شير ايراني لوح تقدير گرفت
چندي پيش دوست خبرنگاري مرا تشويق كرد براي نخستين جشنواره رسانه و
محيطزيست مطالبي ارسال كنم. ابتدا قبول نكردم. معتقد بودم و هستم كه چنين مراسمي براي تشويق كساني است كه «خودي» ناميده ميشوند و تنها به شماري از «غيرخودي»ها آن هم براي خالي نبودن عريضه و خواباندن قال جايزهاي ميدهند. خاصه اين كه بودجهاي هست بايد خرج شود و سفرهاي كه عدهاي بايد هياتي و برادرانه كنار هم لقمهاي بردارند.
دوست خبرنگار باور ديگري داشت و متقاعد شدني نبود. بهانه دوري از نيرنگستان اهورايي-اسلامي نيز چاره ساز نشد و گفت تمام مراحل كار مثل پر كردن فرم و غيره را متقبل ميشود. گرچه ميشد نتيجه كار را از ابتدا حدس زد، اما خوشبيني مفرط دوست گزارشگر، مانع ميشد پيشبيني مرا بپذيرد. پس براي اين كه به او ثابت كنم فرض و پيشداوريام، كه از تجربه اين چند ساله ناشي ميشد، درست بوده، آثاري فرستادم. هيات محترم داوران نام مرا در چهار بخش نقد، يادداشت، وبلاگ و آثار پژوهشي جزو فهرست نامزدها قرار داد. نزديك بود خلاف پيشبينيام ثابت شود تا اين كه اسامي برندگان اعلام شد و نفسي به راحتي كشيدم.
شير ايراني، به هزار و يك دليل نميتوانست از اين بازي حذف شود و در نهايت لوح تقديري نصيبش كردند. در واقع هيات محترم داوران ، نه به سام خسرويفرد نويسنده وبلاگ آتشنوشت، گزارشگر و روزنامهنگار و كارشناس محيطزيست، كه به كتاب شير ايراني جايزهاي دادهاند.
وقتي خبر رسيد كه جايزهاي در راه است؛ يادداشتي به عنوان تشكر از هيات داوران آماده كردم كه دوستان به نمايندگي از من بخوانند. البته آن هم به بهانه ضيق وقت مسير نشد (در پست بعدي آن نوشته را ميتوانيد بخوانيد).

شايد بعد از آقايان اسماعيل عباسي و ناصر كرمي كه در دوره جديد، محيطزيست را مركز نوشتهها و گزارشهايشان قرار دادند، يكي از جديترين فعالان اين حوزه بودهام. سابقهاي كه به سال 1375 باز ميگردد. در اين مدت جز يك بار، مسابقه وبلاگنويسهاي محيطزيستي كه با آراي كاربران اينترنتي سروكار داشت، حتي براي تشويق يا تطميع جايزه و مدال و نشاني نصيبم نشده است. همين موضوع، انگيزه مضاعفي است براي نوشتن از وضع موجود و نور تاباندن به كژيها و كژتابيهايي كه تا مغز استخوان محيطزيست ايران را چون سرطاني بيدرمان فرا گرفته است.
فاجعه را تاب آورديم
هيچ كس برادر خطابمان نكرد
و به تشجييع ما تكبيري برنياورد.
تنهايي را تاب آورديم و خاموشيرا
و اكنون
در اعماق خاكستر ميتپيم.
زندهياد احمد شاملو
بعد التحرير1: اميدوارم دوست خبرنگار پس از مشاهده اسامي برندگان متقاعد شده باشد كه اولا برخلاف نظر او بسبسيار افراد دستي بر آتش محيطزيست دارند و ثانيا درك كرده باشد كه چرا نميخواستم و بعد از اين نيز نميخواهم در چنين رقابتهايي شركت كنم.
بعدالتحرير2: يكي از وبلاگنويسان فعال از ايران تماس گرفت. براي اولين بار صدايش را ميشنيدم. سوال كرد چرا در چنين رقابتي شركت كردم. دليل را برايش گفتم. ديدم بد نيست آن را با خوانندگان اين وبلاگ نحيف نيز در ميان بگذارم.