به دليل دوري از سرزمين آريايي-اسلامي و البته براي به جا آوردن رسم ادب، يادداشتي تنظيم كردم كه دوستي در مراسم اختتاميه نخستين جشنواره رسانه و محيط‌زيست بخواند. لوح تقديري به كتاب شير ايراني تعلق گرفت و به دليل كمبود وقت آن چند خط خوانده نشد. لاجرم آن را از طريق آتش‌نوشت منتشر مي‌كنم كه لطف داوران به شير ايراني بي‌پاسخ نمانده باشد.


آن يادداشت تشكر در ذيل آمده است:

خانم‌ها/ آقايان
اجازه مي‌خواهم از فرصت پيش آمده استفاده كنم و خيلي كوتاه به موضوعي بپردازم.
اگر هيات داوران مرا در چهار موضوع شايسته نامزدي دريافت جايزه دانسته و در اين ارتباط جايزه‌اي را به من اهدا كرده‌اند كه تعارفي كرده‌ باشند، مساله‌، مساله‌ ديگري است. من هم تعارفات و احترامات خود را متقابلاً نثار ايشان مي‌كنم.

اما اگر انگیزه این لطف، حرف‌ها و سخن‌هایی بوده که در نوشته‌ها و آثار من مطرح می‌شود، پس اهدای این جایزه به معني تایید نقطه نظرهایم درباره وضعيت رو به احتضار محيط‌زيست ايران ماست. 

شما كه در اين مراسم حضور داريد،‌ حتما اخبار دردآور مربوط به طبيعت را شنيده‌ايد. به دليل كمبود وقت فقط به نام چند منطقه اشاره مي‌كنم كه بالاترين درجه حفاظتي را دارند و گرنه اين فهرست مي‌توانست بسيار بلند بالاتر از اين باشد: پارك ملي اروميه، پارك ملي پريشان، پارك ملي سرخه‌حصار و خجير، پارك ملي گلستان و اينك نوبت پارك ملي كوير است كه به بهانه اكتشاف نفت بيش از امروز نابود شود.

در چنين شرايطي برخي مسولان محيط‌زيست و منابع طبيعي از خبرنگاران مي‌خواهند اخبار مايوس‌كننده منتشر نكنند و به اخبار مثبت بپردازند!! آيا عدم انتشار حقايق جاري، قلب حقيقت نيست؟ اجراي چنين درخواستي نمي‌شود انتشار اكاذيب؟

بدون تعارف، محيط‌زيست ايران ما رو به اغماست. هر گوشه‌اي از آن دچار مصيبي است كه بر اثر سال‌ها غفلت و سو مديريت به اين حال و روز درآمده. سال‌هاست «آموزش مردم» به عنوان بهترين وسيله حفاظت طبيعت مرتبا تكرار مي‌شود اما مسولان نيز در اين زمينه خود به آموزش نياز دارند تا بتوانند مقابل طرح‌هاي توسعه و صنعتي و عمراني ويرانگر محيط‌زيست توجيهي قوي ارائه كنند. عجيب اينجاست كه پزشكان براي تشخيص بهتر بيماري، هر از گاهي ناچار دوره‌هاي بازآموزي را مي‌گذرانند اما چنين دوره‌هايي براي مسولان و كارشناسان و تصميم‌سازان و تصميم‌گيران در عرصه محيط‌زيست كه با ريشه و اصل سلامتي و زندگي سروكار دارد، برگزار نمي‌شود. اجازه بدهيد مثالي بياورم، شمار اندك نيروي محيط‌باني، شرط داشتن مدرك فوق ديپلم، تجهيزات و لوازم اندك، حداقل جيره بنزين و نيز كمترين حمايت‌ها از آنها پس از درگيري با متخلفان شكاركش و متجاوز تنها يك معني دارد: مناطق را رها كنيد به امان خدا! اما اگر تصميم‌گيران از عمق فاجعه و زحمات محيط‌بانان علاقمند و وظيفه‌شناس آگاه بودند، آيا چنين محدوديت‌هايي براي اجراي وظايف‌شان پديد مي‌آمد؟ تقريبا در ساير زمينه ها و موضوع‌ها نيز چنين پرسش‌هايي وجود دارد و ريشه پديد آمدن اين سوال‌ها را مي‌توان در سو مديريت محيط‌زيست طي اين ساليان متمادي جست‌وجو كرد. با اين حال هنوز هم مي‌توان بخش‌هايي از اين سرزمين را از تخريب نجات داد.

در شرايط واويلايي كه تخريب در ايران جز دائمي سرخط خبرهاست و شماري از خبرنگاران مي‌خواهند رويه صحيح اطلاع‌رساني خود را تغيير دهند، اهداي اين جايزه به من كه همواره از وضعيت محيط‌زيست و حفاظت سرزمين‌مان گفته و نوشته‌ام را ارج مي‌نهم و بار ديگر از هيات داوران صميمانه تشكر مي‌كنم.