سير تغييرات تاسفبار محيطزيست ايران
طبيعت را ميتوان ميراث بشري دانست؟ يا آن كه متعلق به بخش يا گروهي خاص است؟ و يا اين كه داشتهها و ثروت بين نسلي است و تمام نسلها ميتوانند از آن سهمي داشته باشند در هر گوشهاي از دنيا؟
زماني كه كتاب ميراث طبيعي ايران را نوشتم به اين نكات فكر نميكردم. تنها نكتهاي كه ذهن مرا به خود مشغول ميكرد اين بود كه در اثري اجمالي، موجز و كوتاه طبيعت ايران زمين معرفي شود، براي نسل جواني كه در بيخبري از اين منابع عظيم به سر ميبرند و همه جا سخن از منابع زيرزميني است حال آن كه مائده و ثروت بر روي زمين نيز جاري است، كافي است به اندازهاي از آن استفاده كرد تا براي هميشه باقي بماند.
كتاب در سال 82 نوشته و به ناشر تحويل داده شد، سال 1384 انتشار يافت و يك سال پس از انتشار آن ناصر كرمي يادداشتي درباره آن در همشهري نوشت – و مرا وامدار خود كرد- كه معاني متفاوتي از ميراث طبيعي را شرح ميداد. يادداشت او سبب شد موضوعي ديگر در ذهنم نقش بگيرد و آن تحليل متن و فرامتن است. او در معرفي كتاب ميراث طبيعي ايران دست به تحليل فرامتن زده است (و البته نويسنده كتاب از اين رو بسيار خوش اقبال بوده چرا كه كار پر نقص او كمتر زير ذرهبين منتقدي چون ناصر كرمي قرار گرفته است). كرمي در يادداشتش به نكته جالبي اشاره كرده است:« بايد توجه داشت كه اساساً بخشي از پديدههاي طبيعي«موقت» تلقي ميشوند، براي مثال همه آبشارهاي مهم پديدههايي موقت هستند، چون هر آبشاري بافرسايش دائم و شديد بستر خود سرانجام محكوم به نابودي است اما چنين چرخه فرسايندهاي براي كوهستانها و درياها طولانيتر از دوره بقاي بشر در كره زمين است.»
او درست ميگويد. گرچه به نظر نگارنده اين سطور تمام طبيعت و اجزاي آن پديدههاي موقتي هستند. سير تكاملي نشانهاي از اين موقتي بودن است: انقراض طبيعي گونهها و گونهزايي، تغييرات و دگرگونيهاي زمينساختي، تغيير چهره زمين و... جملگي از تغييراتي وسيع حكايت ميكنند اما اين تغييرات يكباره شكل نميگيرند. منظور از يك باره، دوره زمانيِ مثلا چند ده سال است. تغييراتي كه به آن اشاره شد شايد چندين قرن به طول انجامد كه خود نشانه طي طريق طبيعت و روند تكاملي آن است.
اما اينك در ايرانِ اين دوران (و بسياري نقاط جهان) سير تغييرات زمين به گونهاي سرسامآور در جهت تخريب به پيش ميرود. سقوط 14 رتبهاي وضعيت محيطزيست ايران بر اساس شاخص عملكردي محيطزيست، خود نشانه ديگري از اين سير قهقرايي است. در اين شرايط است كه بايد نيروهاي مردمي به ياري دستهاي اجرايي بشتابند و البته گروه اخير نيز بايد دستان خود را براي ياري گرفتن دراز كنند. پنهان كردن واقعيت هر چند هم تلخ باشد راه حل نيست (حتي پاك كردن صورت مساله هم نيست). بايد از مردم براي بهبود شرايط محيطزيست (چه آن را ميراث بدانيم و چه ندانيم) كمك گرفت و البته در اين ميان لازم است ريشه« آن كس كه براي يك قبا در تن و سه قبا در صندوق/ و آن كس كه براي يك لقمه در دهان و سه نان در كف/ و آن كس كه براي يك خانه در شهر و سه خانه در ده»1 به هر کاری تن می دهد، خشكانده شود. و تا دير نشده باید آستین ها را بالا زد.
1- قسمتی از شعر انسانِ ماهِ بهمن سروده احمد شاملو