زائل شدن حافظهكوتاه مدت توام با سه ماجراي مرتبط
از دشمنان برند شكايت به دوستان
چون دوست دشمن است شكايت كجا برم
ما خود نميرويم دوان از قفاي كس
آن ميبرد كه ما به كمند وي اندريم
سعدي
بسياري معتقدند ايرانيان حافظه تاريخي قوي و استواري ندارند. موضوعاتي تلخ و دشوار را خيلي زود فراموش ميكنند تا جايي كه ممكن است در مدت كوتاهي دو بار از يك روزن، گزيده شوند. اين موضوع را ميتوان حتي در مسائلي ساده نظير برگزاري جشنوارههاي مربوط به محيطزيست نيز مشاهده كرد.
نخست، موزه دارآباد تهران، جشنوارهاي چهار روزه در شهريورماه برگزار كرد و عنوان آن را «نخستين جشنواره كودك و محيط زيست» گذاشت. در حالي كه جشنوارهاي با عنوان «كودك و طبیعت» زمان شهرداری کرباسچی در همان موزه برگزار ميشد با اين تفاوت كه زمان برگزاري آن به جاي شهريور، مهرماه بود. البته با تغییر یک کلمه می توان به کلی همه موضوع را دستاوردی نو تعبیر کرد. صرفنظر از عنوان جشنواره، شعار امسال نيز حائز اهميت است:« كودك ، صلح و محيط زيست»! شايد بتوان هشدارهاي مسعود جزايری معاون ستاد كل نيروهاي مسلح را در ارتباط با حمله به ايران جدي گرفت. اگر برگزاركنندگان جشنواره و متوليان جديد آن سابقه همكاري با سردار داشته باشند، ميتوان به يك همبستگي ميان اين سخنان دست يافت. از سوي ديگر، ميتوان اين فرض را يك سره كنار نهاد و برگزاري اين جشنواره را تلاش مركز صلح و محيطزيست دانست. به هر حال نكته مهم آن است كه كودكان به عنوان جامعه هدف اين مراسم در نظر گرفته شدهاند و شايد نتيجه مثبت اين نوع جشنواره سال بعد آشكار شود.
دوم، برخي گمان ميكردند كه اين جشنواره تكرار همان مراسمي است كه سال گذشته با عنوان يوزآسيايي برگزار شد. سال پيش انجمن يوز ايراني پيشنهاد داد تا مراسمي در روز نهم شهريور برگزار شود و البته از سوي مدير وقت پروژه يوزآسيايي مورد حمايت قرار گرفت. در آن زمان حتي موضوع درج روز نهم شهريور با عنوان روز ملي حفاظت از يوز در تقويم ايران نيز به ميان آمد كه چانهزنيهاي فراواني را براي متقاعد كردن مسولان سازمان محيطزيست در مرحله نخست و سازمانهاي ذيربط ديگر در مرحله بعد ميطلبيد.
جشنواره امسال بدون نام يوزپلنگ آسيايي و البته طبق سنوات گذشته كار خود را شروع كرد و پس از چهار روز نيز به آن پايان داد. اما چرا امسال به يوزآسيايي توجه نشد؟ چند فرض براي آن ميتوان در نظر گرفت. نخست آن كه متوليان موزه از عملكرد سال گذشته تشكلها رضايت نداشتند، پيشنهاد دهندگان سالپيش، وقت صرف متقاعد كردن مسولان جديد موزه نكردند، موضوع جشنوارهاي به نام يوز يكسره اهميت خود را از دست داده است و يا متوليان امروز پروژه يوز حمايتي از اين مراسم نكردند. به هر حال مراسمي برگزار شد كه عنوان پرطمطراق يوز آسيايي را بر تارك خود نداشت.
سوم، يكي از فعالان جدي محيطزيست، طي نامهاي از سوي انجمن حمايت از حيوانات اعلام كرد اين تشكل در جشنواره شركت نخواهد كرد چرا كه سرنوشت تولهشيرهايي كه در موزه دارآباد متولد شدهاند، روشن نيست. چنانچه گزاره مورد اشاره اين انجمن درست باشد، بايد سوال كرد كه چرا تشكلهاي ديگر نسبت به اين موضوع حساسيت يا واكنشي نشان ندادند؟ آيا حضور در يك جشنواره و همكاري با شهرداري چنان ارزشمند است كه كارهايي كه تشكلها متولي آن هستند بايد به فراموشي گذاشته شود؟ و اينجا پرسشي ديگر پديد ميآيد آيا تشكلها هنوز آن ميزان از اراده و انگيزه را دارند تا مقابل هر اقدام ناروايي كه بر محيطزيست، جانوران و طبيعت ايران تحميل ميشود، بايستند يا دست كم اطلاعرساني كنند؟ آيا تشكلها واقعا از نقش خود آگاهي دارند و يا شبه شركتهايي هستند كه با نام محيطزيست و طبيعت به تجارت و كسب و كار مشغولند؟ فارغ از اين كه پاسخ اين پرسشها چيست، نكتهاي كاملا مشهود است همياري و مشاركت گروهي ميان تشكلها وجود ندارد و هر يك ساز خود را در اركستري ناهماهنگ مينوازند. نتيجه اين ناهماهنگي البته به نفع كساني است كه مرتب در حال مصرف طبيعت ايران هستند و هميان خود را پرتر از پيش ميكنند.