اضمحلال زبان پارسي يكي از موضوعاتي است كه از مدت‌ها پيش نظر اهل فن را به خود جلب كرده است. آنان كه دغدغه زبان و ادب فارسي و در مجموع هويت و فرهنگ ملي داشتند و دارند، بيشتر توجه خود را معطوف مهاجران و به ويژه نسل دوم كوچيدگان كرده‌اند. حال آن كه اين وضعيت اسفبار در داخل مرزهاي ايران اسلامي نيز به وضوح ديده مي‌شود؛ شرايط رقت‌انگيزي كه بيشتر به يك سياه‌نمايي چندش‌آور مانند است تا به رخ كشيدن خرده لغات و سواد انگليسي.

نصفه و نيمه سخن گفتنِ فارسي- انگليسي در سازمان‌هاي بين‌المللي، نظير دفتر عمران سازمان ملل را تا اندازه‌اي مي‌توان توجيه كرد، گرچه در بسياري از اين جلسات حتي يك فرد خارجي نيز حضور ندارد،  اما مي‌شود تاخير گوينده را در پيدا كردن واژه مناسب فارسي بهانه كرد و تصور كرد كه مثلا چند لحظه پيش سخنران اين مجلس به زبان انگليسي تكلم كرده است و صريح و فصيح صحبت كردنش به فارسي ناب، اكنون اندكي دشوار است. البته در همان شرايط نيز ديده مي‌شوند افرادي كه بعد از استعمال انبوهي كلمات بي‌ربط و با ربط انگليسي، سعي دارند برخي واژگان تازه فارسي شده و پيشنهادي فرهنگستان زبان را با دگنك در جملات خود فرو كنند (در اين ارتباط اينجا را بخوانيد)؛ كلماتي كه با هيچ سريشمي به ادبيات پارسي نمي‌چسبند. منظور همان واژگاني است که رسانه نسبتاً ملي نيز سعي وافي به عمل مي‌آورد تا آنها را در گويش بينندگانش وارد كند. كلماتي نظير رايانه، تلفن همراه، تارنما، درگاه و بال‌گرد و ... اما تا كنون چندان موفق نبوده است.

دردآور اين كه استفاده نابه‌جا از كلمات انگليسي در ادبيات فارسي، تنها منحصر به جلسات سازمان‌هاي بين‌المللي نيست. در سازمان‌هاي دولتي نظير سازمان حفاظت محيط‌زيست، شهرداري، وزارت كشاورزي، وزارت نفت و ... نيز چنين رويه‌اي مرسوم است و البته با تلفظ نابه‌جاي اين كلمات -كه شمار آنها از 20 واژه نيز تجاوز نمي‌كند- اكثر مواقع ذهن شنونده به دنبال يافتن معني واژه است و موضوع اصلي يك‌سره به فراموشي سپرده مي‌شود.

 

                                  red

 احمد شاملو، برزگ شاعر و اديب هم روزگارما همانند بسياري از همگنان خود، دل‌نگران از بين رفتن زبان و ادبيات فارسي و هويت ملي بود اما نه در داخل مرزهاي ايران. او در یک سخنراني اين موضوع را در ارتباط با ايرانيان ساكن در ايالات متحده  مورد توجه قرار داده است و پس از خواندن سفرنامه‌‌ خياليِ يكي از شاهانِ قاجاريه كه خود با توسل به طنز نگاشته است به برجسته كردن استفاده از كلمات انگليسي و دستور زبان فارسي مي‌پردازد.

در پايان خوانش اين سفرنامه بسيار جذاب، شنيدني و مملو از نكات سياسي و فرهنگي توضيحات بيشتر ارائه مي‌كند، شاملو در بخشي از اين سخنراني مي‌گويد:«... گناهكار اصلي پدرها و مادرها هستند كه قبل از بچه‌ها بايد فكري به حال هويت‌شان بكنند. آنها در محيط خانه هم حتي به قول آقاي اسماعيل فصيح فارگليسي اختلاط مي‌كنند، زبان حرامزاده‌اي كه صرف و نحوش فارسي است،‌ لغاتش انگليسي. صبح خانم به آقا نهيب مي‌زند كه بابا Hurry up داره  Late مي‌شه. Job ات رو Lose مي‌كني. امروز ديگه چه Excuse يي داري؟ و آقا خميازه كشان مي‌گويد: Leave Me Alone. خيليDepressed  ام. انگار Blood Pressure ام آب شدهشاملو ادامه مي‌دهد:« من نمي‌دانم بدون فرهنگ و زبان و هويت ملي چه جوري مي‌شود زندگي كرد؟ چه جوري مي‌شود سر خود را بالا گرفت؟ چه جوري مي‌شود در چشم‌هاي همسايه نگاه كرد و گفت من هم وجود دارم؟ مي‌شود اين يك دندان لق پوسيده را هم انداخت دور و انگليسي حرف زد. حالا بايد چرا فارسي را با انگليسي ملغمه بكنند؟ فارسي انگليسي را با هم بلغور كنند؟ چرا هم فارسي را خراب مي‌كنند و هم انگليسي را؟ مگر به همين سادگي مي‌شود يك هويت عميق چند هزار ساله را در عرض چند سال تا پاپاسي آخر باخت؟ مي‌شود به همين مفتي يك فرهنگ چند هزار ساله را كه آن همه نام درخشان پشتش خوابيده يك شبه ريخت در زنبيل آشغال گذاشت پشت در تا سپور ببرد؟»

اي كاش او در ميان ما نفس مي‌كشد و نظرش را درباره كساني كه اين گونه در داخل ايران، زبان پارسي را بي‌رحمانه مورد هجوم قرار داده‌اند جويا مي‌شديم. كساني كه در ايران بزرگ شده‌اند و در بهترين حالت فقط چند سالي را خارج از كشور به تحصيل پرداخته‌اند. اگر پدر و مادرهاي مقيم سرزمين‌هاي ديگر بايد فكري به حال خود كنند، چندان كه شاملو گفته است، براي اين افراد به ظاهر تحصيل كرده كه در داخل ايران به سر مي‌برند ، چه نسخه‌اي بايد تجويز كرد؟

 

پي‌نوشت: سخنراني شاملوي بزرگ را از اينجا مي‌توانيد دانلود كنيد. 15 دقيقه است اما بي‌گمان شنيدني، خنده‌دار و دردآور است.