جويندگان و تاراجگران گنجهاي نو
جويندگان طلا كه براي تحقق روياهاي خود راهي سرزمينهاي دور دست ميشدند و دزدان دريايي كه درياها را ناامن ميكردند، به هيچ رو نميتوانستند تصور كنند چندين سال بعد با افزوده شدن يك پيشوند سه حرفي به ابتداي دو كلمهاي كه فعاليت آنان را بازگو ميكرد، چنان معاني به دست آيد كه در ظاهر با موضوع اصلي متفاوت اما نفس عمل به همان اندازه خيرهكننده باشد.
عمل جويندگان طلا (PROSPECTION) و نيز دزدي دريايي (PIRACY) با اضافه شدن پيشوندي به معناي زنده (BIO) معنايي ديگر يافته و اينك به يكي از مهمترين بحثهاي كشورهاي در حال توسعه و توسعه يافته بدل شده است، به طوري كه نميتوان از دو موضوع BIOPROSPECTION و BIOPIRACY به آساني چشمپوشي كرد. البته طبيعي است كه در ايران اين مقوله نيز همانند ساير موضوعات منابع طبيعي مورد توجه قرار نگرفته باشند.
اگر تا دهه 90 ميلادي بهرهبرداري از منابع طبيعي كشورهاي در حال توسعه به شيوهاي انبوه صورت ميگرفت و جامعه خسرانديده به اين موضوع اعتراض ميكرد، حدود شانزده سال است كه برداشت از منابع طبيعي حتي به اندازه اندك (در حد چند گرم) نيز مورد مناقشه است. در واقع پس از انعقاد كنوانسيون تنوعزيستي در سال 1992 نگرش به منابع طبيعي در كشورهاي در حال توسعه تغيير كرد.

واژه BIOPROSPECTION (كه هنوز معادل فارسي كامل و گويايي براي آن پديد نيامده است) به معناي جمعآوري نمونههاي گياهي و جانوري و نيز دانش بومي استفادههاي درماني از آنهاست كه ميتواند به كشف بيشتر ناشناختهها در علوم ژنتيك و بيوشيمي منتج شود. البته هدف اقتصادي نيز پشت چنين فعاليتهاي مستتر است، به گونهاي كه در نهايت بتوان به داروهاي جديد، توليدات انبوه صنعتي و كشاورزي دست يافت. بنابراين ميتوان چنين نتيجه گرفت كه تركيب تنوعزيستي و دانش بومي و سنتي بهرهبرداري از آن، به مثابه گنجي است كه قادر خواهد بود بخشي از جهان ناشناخته علم را كشف كند. براي دستيابي به اين هدف، بهرهبرداريهاي بسيار پردامنه و وسيع از منابعطبيعي به هيچ رو مد نظر نيست، به عنوان مثال از چند گرم خاك يا املاح خاك يك نقطه ميتوان چندين كيلو داروي ضد سرطان توليد كرد.
با اين حال كنواسيون تنوعزيستي (CBD,1992) ضمن در نظر گرفتن حقوق مالكيت بر منابع طبيعي براي كشورهاي در حال توسعه و تاكيد بر آن، كشورهاي صنعتي را نيز موظف كرده است موازيني را رعايت كنند؛ موازيني كه به موجب آنها تنوعزيستي حفاظت شود، بهرهبرداري پايدار توسعه يابد و منافع چنين مصارفي نصيب هر دو طرف بهرهبردار و مالك شود. اين موازين شامل دو مورد كاملا مشخص است؛ نخست، رضايت آگاهانه كشورهاي داراي تنوعزيستي و دانشسنتي بهرهبرداري از منابعزيستي و دوم، تنظيم تفاهمنامهاي كه منافع هر دو طرف در آن رعايت شده باشد.
از سوي ديگر BIOPIRACY -كه البته به چپاول زيستي ترجمه شده است- را ميتوان متضاعد واژه BIOPROSPECTION دانست. وقتي بهرهبرداريها به شيوهاي دزدانه و بدون آگاهي كامل كشور مبدا صورت بگيرد. در واقع زماني كه موازين BIOPROSPECTIONبه مورد اجرا گذاشته نشود، چپاول زيستي صورت گرفته است.
اگر ايران مورد چنين سو استفادههايي قرار گيرد و طب سنتياش چپاول (يا سرقت) شود، ميتوان موضوع را متوجه شد؟ بيترديد پاسخ مثبت نخواهد بود. چرا كه هنوز سامانهاي مشخص براي شناسايي منافع اجزاي گياهان و جانوران در ايران پديد نيامده است. مهمتر اين كه بسياري از دانشآموختگان علوم جديد، علوم قديم را به سخره ميگيرند و اين در حالي است كه گنج پنهان تنوعزيستي را امروزه در مقالههاي گوناگون با رويكرد و نگرشي جديد معرفي ميكنند و دانشپژوهان كشورهاي توسعه يافته سعي دارند آن را به عنوان مقولهاي جديد در علم اقتصاد و تجارت عرضه كنند. بدينترتيب پرسشي ديگر نيز به ميان ميآيد: در اين بخش از تجارت، ايران چه جايگاهي خواهد داشت؟