بهار كه مي‌آيد گويي طبيعت رنگي ديگر به خود مي‌گيرد، رنگي از تازگي و طراوت. و درست در اين زمان است كه جاي جاي ايران بيش از پيش انسان را به ديدن دعوت مي‌كند. هر گوشه‌اي از شمال تا جنوب، از شرق تا غرب جلوه‌اي ديگر به خود مي‌گيرد. لازم نيست به جاهاي دور دست سفر كرد تا دريافت كه بهار رسيده است. هر گوشه‌اي كه شهر و تمدن بشري، چهره طبيعت را دستكاري نكرده باشد، مناظر و چشم‌اندازهايي بديع به نمايش گذاشته شده است. حتي در اطراف تهران، اين پايتخت دود و غبار و ترافيك نيز مي‌توان به نقاطي رفت كه بتوان به راحتي تنفس كرد و هوايي پاك را به ريه‌ها فرو فرستاد.

لالون يكي از مناطق كوهستاني و زيبايي است كه در اطراف فشم قرار دارد و دسترسي به آن از تهران به سادگي امكان‌پذير است و نيازي هم به خودروي شخصي نيست: براي رسيدن به اين منطقه كافي است با اتوبوس و يا تاكسي به ميدان فشم رسيد و از آنجا با اتومبيل‌هاي خطي به لالون. مسير پاكوب نيز به سمت كوه بر روي زمين چون ماري پيچان نقش بسته است. فقط كافي است پاي در راه نهاد.

 

                                laloon

لالون در واقع كوهستاني از لاله‌هاست، لاله‌زاري در دل كوه كه با گرم شدن تدريجي هوا هر گوشه‌اي لاله‌ها رو به سوي آفتاب قد مي‌كشند؛ لاله‌هايي زرد و سرخ و زنبق‌هايي بنفش با دامني سبز رنگ. مسير پياده‌روي اين كوهستان نيز چندان دشوار نيست در فصلي كه سرد نيست. كافي است به پياده‌روي عادت داشت و راه افتاد. البته استفاده از كفش‌هاي مناسب، عينك آفتابي و نيز كلاه به لذت بردن از هوايي دلپذير و مناظري بديع كمك مي‌كند. گرچه تا آنجا كه ممكن بوده ساخت‌وسازي بي‌امان به پايكوه يورش برده است اما شيب‌ زياد اجازه نداده كه كل كوهستان نابود شود. چند دقيقه‌اي پياده‌روي كافي است تا آثار ساختمان‌ها محو شود و طبيعتي بكر مقابل ديدگان قرار گيرد.

صداي جويبار و چهچه پرندگانِ آوازخوان يك لحطه قطع نمي‌شود و باد گاهي در تبريزي‌ها مي‌پيچد و اركستري هماهنگ به نوا درمي‌آيد با ارتعاش برگ‌ها. لكه ابري در آبي آسمان با اين نوا، گويي در رقص است و از سويي به سوي ديگر مي‌رود. هر بار كه اين لكه سفيد و عظيم مقابل آفتاب قرار مي‌گيرد، سرمايي اندك در زير پوست مي‌دود و بعد دوباره گرمي و دوباره آفتاب.

مسير خاكي پياده‌روي گاه بالا مي‌رود و گاه سرازير مي‌شود، آهسته و پيوسته بايد قدم برداشت. هيچ عجله‌اي در كار نيست. پرندگاني در هوا،‌ چون ماهيان در آب، شنا مي‌كنند و بالا و پايين مي‌روند. پرندگاني خاكي رنگ كه به پرستوهاي سرمه‌اي شبيه‌اند و نامي عجيب براي آنها برگزيده‌اند: بادخورك. در زماني نه چندان دور در گوشه‌اي از ايران، برخي عقيده داشتند اين پرندگان از باد تغذيه مي‌كنند چرا كه هيچگاه روي زمين در حال دانه‌چيني ديده نمي‌شدند. حضور دائمي آنان در هوا البته به دليل تغذيه كردن است اما نه از باد كه حشرات را در هوا شكار مي‌كنند.

بالاي صخره‌اي دو جوجه بادخورك در آشيانه نشسته‌اند در انتظار مادر تا غذا بياورند، مادر در آسمان است و به سرعت فرود مي‌آيد؛ نوكش را در نوك يكي از جوجه‌ها مي‌برد و به سرعت بلند مي‌شود. بار ديگر اين منظره تكرار مي‌شود اما غذا اين بار نصيب جوجه ديگر مي‌شود.

                           tulip

كنار نهري كه از زير پا مي‌گذرد، چند درخت سايه خود را به زمين داده‌اند، گلپرها روييده‌اند و بويي سحرآميز در هوا پراكنده‌اند. براي ادامه راه بايد از ميان نهري كه اينك به رودي نه چندان خروشان بدل شده گذر كرد: پاها در آب ... و احساس سرمايي كه استخوان‌سوز است اما با گرمايي كه خورشيد نثار مي‌كند و شوق ديدن صخره‌ها، گل‌ها و پرندگان،‌ سرما به سرعت جاي خود را به اشتياق مي‌دهد، اشتياق ديدن مناظري روح‌نواز. چند قدم بالاتر برف تمام زمين را پوشانده است و جريان آب از زير اين برف همچنان ادامه دارد، گويي تونلي زيرزميني است كه دستان پرقدرت طبيعت ساخته است براي اين كه آب يك جا نماند و هميشه جاري باشد.

چند قدمي ديگر و ديگر نمي‌توان بيش از اين بالا رفت در اين فصل سال برف مسيرها را بسته است و البته اندكي بايد خطر كرد، گرم شدن هوا، برف‌ها را ذوب كرده و راه رفتن در آنها ممكن است فرو رفتن در چاله و دره‌اي را به همراه داشته باشد. ادامه اين پياده‌روي (كه برخي به آن دامنه‌نوردي نيز مي‌گويند) را بايد به وقتي ديگر وانهاد، زماني كه برف‌ها به جويبار بدل شده باشند اما در لالون مي‌توان هميشه برف را ديد حتي در اوج تابستان.