چشم‌ها قادر به ديدن نيستند. ماسه‌ها در رقصي بي پايان تمام آسمان را از آن خود كرده‌اند. پرتويي از خورشيد بر زمين نمي‌تابد: سدي از ماسه در برابر آفتاب.

براي تماشاي ديدني‌هاي اين سرزمين كه بزرگترين جزيره ايران نام گرفته است، چند روز بايد به انتظار نشست؟ باد نشي است اين. شايد بيش‌تر از سه روز هم طول بكشد. پيرمرد با دستار و ردايي سفيد و چهره‌اي آفتاب سوخته دستش را در هوا تكان مي‌دهد: بايد صبر كرد، همين. و به راهش ادامه مي‌دهد.

اما تماشاي آسماني تيره و انتظار دوباره آفتاب، تجربه‌اي شگرف است براي كساني كه طبيعت را دوست دارند با تمام دشواري‌ها و زيبايي‌هايش. دو روز به انتظار مي‌گذرد. تيرگي و غبار فروكش مي‌كند. ماسه‌ها به هر رخنه‌اي راه‌ يافته‌اند با اين حال از زيبايي‌هاي اين سرزمين كاسته نشده است: جزيره‌اي با 130 كيلومتر طول و حدود 20 كيلومتر عرض، دو برابر و نيم بزرگتر از بحرين. جزيره‌اي كه طبيعت‌دوستان به شكل دولفين توصيفش مي‌كنند و دوستداران صنعت، شبيه هواپيماي كنكورد. هر گوشه اين عرصه‌ي جدا افتاده از سرزمين مادري را مي‌توان شاهكاري تكرار ناشدني از طبيعت و دستان هنرمند ساكنان آن دانست. اينجا قشم است، سرزمين آفتاب و پرندگان و دريا، سرزمين تنديس‌هاي آهكي و غارهاي نمكي، سرزمين جنگل‌هاي رسته در دريا، بادگيرها، قلعه‌ها و لاك‌پشت‌ها. قشم مجموعه‌اي از ديدني‌هاست براي آنان كه طبيعتگردي را مي‌پسندند يا آنان كه به آثار و ابنيه ساخت دست بشر علاقه دارند: پديده‌هاي زمين‌شناسي، جانوران و گياهان از يك‌سو و قلعه‌ها و ساختمان‌هايي با معماري خاص از سوي ديگر، با هر سليقه‌اي مي‌توان روزها در جزيره به گشت‌وگذار پرداخت و براي تماشاي تمامي آنها بايد روزها و شايد ماه‌ها زمان صرف كرد اما مجال بي‌رحمانه اندك است.

حركت در امتداد ساحل جنوبي آغاز مي‌شود، جواني قشمي مسافران را همراهي مي‌كند و مدتي بعد فرمان خودرو را به سمت راست مي‌چرخاند و از مسافران مي‌خواهد كه پياده شوند:  اينجا غارهاي خبرس است. ساخته دست بشر. مي‌گويند اهالي از ترس دشمنان سال‌ها پيش اين دالان‌ها در دل كوه ايجاد كرده‌اند. با انگشتش كمي دورتر را نشانه مي‌رود، چشمان همراهان امتداد مسير را مي‌نگرد: گنبدي سبز رنگ در ميان محوطه‌اي به نسبت كوچك كه با ديواري سفيد محاط شده است. جوان قشمي مي‌گويد: زيارتگاه شاه شهيد. شاه شهيد مردي بوده با صدايي خوش كه قرآن مي‌خواند. اما مردان روستا به بهانه‌هاي واهي، عرصه را براي او تنگ مي‌كنند.

توقف پايان مي‌يابد. چند كيلومتر دورتر خودرو راهي شمال مي‌شود. روستايي تميز مقابل ديدگان قرار مي‌گيرد. در حاشيه روستاي بركه خلف، تنديس‌هاي بزرگ و كوچك ساخته دست هنرمند طبيعت جلوه‌گري مي‌كند. اينجا دره ستاره‌هاست. در اثر فرسايش آبي و بادي به وجود آمده است. جوان مي‌گويد:فقط 15 دقيقه وقت داريم كه توقف كنيم. بايد جاهاي ديگري را هم ببينيم. بيشتر طول بكشد نمي‌رسيم راه زياد داريم.

 

                            turn

   بار ديگر، مسير امتداد مي‌يابد. جوان به دريا اشاره مي‌كند و با صدايي بلند مي‌گويد:جزاير ناز! سه جزيره بسيار كوچك سر از آب آورده‌اند اما به مجرد آن كه مد شود تمامي آنها به زير آب مي‌روند. جاده چون ماري خود را به سوي جنوب كشيده است. جوان قشمي از لاك‌پشت‌هايي سخن مي‌گويد كه به حمايت مردم روستا تكثير مي‌شود: وقتي لاك‌پشت‌ها به اين نقطه مي‌آمدند و تخم مي‌گذاشتند مردم بلافاصله تخم‌ها را از زير ماسه‌ها بيرون مي‌كشيدند و براي خوردن به خانه‌هايشان مي‌بردند. روزي مردي به اينجا آمد به نام آقاي دره‌شوري. به مردم از مزاياي وجود لاك‌پشت‌هاي عقابي گفت و آستين‌هايش را براي حفظ و نجات اين جانور بالا زد. با كمك سازمان ملل نيز پروژه‌اي تعريف شد و مردم در حفظ لاك‌پشت‌ها شريك شدند. حالا به جاي اين كه تخم آنها را نيمرو كنند، حفاظتشان مي‌كنند. روستاي شيبْ‌‌دراز الان شهرت جهاني پيدا كرده است. در ساحل شيب‌دراز، كپري ساخته‌اند. در مقابل آن، جزيره هنگام ديده مي‌شود. كمي دورتر از اين كپر، قطعه كوچكي زمين با حصار جدا شده است تا از دستبرد سگ و روباه در امان باشد. وقتي لاك‌پشت‌ها در ساحل تخم‌ مي‌گذارند، جوانان آنها را برمي‌دارند و در اين تكه زمين زير ماسه‌ها مدفون مي‌كنند و منتظر مي‌مانند تا نسل جديد سر از تخم بيرون بياورد. با صداي راهنما مي‌توان دريافت كه وقت تنگ است و بايد به مسير ادامه داد. خودرو از جاده‌اي به سمت شمال حركت مي‌كند. براي بازديد از جنگل‌هاي حرا، تنگه چاهكوه و روستاي لافت.