شعري طولاني  را در وبلاگ طبیعت مرد خواندم از عليرضا شجاع پور كه چند بيتي از آن را در اينجا نقل مي‌كنم. نمي‌دانم چرا من هم طبع شعرم گُل كرد و چند بيتي نوشتم برايش كه آن را هم در زير گزيده شعر شجاع‌پور آورده‌ام:

 

وطن يعني هويت، اصل، ريشه

سرآغاز و سرانجام هميشه

وطن يعني محبت، مهرباني

نثار هر كه داني و نداني

وطن يعني هواي كوچه يار

در آن كو دل شكستن هاي بسيار

 وطن يعني سراي ترك با فارس

وطن يعني خليج تا ابد فارس

وطن يعني همه سازندگي ها

رهايي از تمام بندگي ها

 

 

 

اما شعر من كه مي‌توانست بسيار طولاني‌تر باشد اما تصميم گرفتم مفيد و مختصر بنويسم:

وطن يعنی فروش هرچه داريم و نداريم

وطن يعنی ادای هر چه مرد است در بياريم

وطن يعنی فساد و خود فروشی

وطن يعنی دزدي نئشگی آدم فروشی

وطن يعنی خريد ملک و منزل

وطن يعنی بدزديم هر چه هست نازل

 

 

بعدالتحرير اين چند بيت بر گرفته از يك حس دروني است. وقتي كه بسياري از آشنايان دور و نزديك دم از مردانگي، وطن‌دوستي و غيرت، شهامت و آزادگي، سلامت نفس و هزاران صفت موجه ديگر مي‌زنند و كافي است كمي به رفتارشان دقت شود تا دريافت كه تمام رفتار و كلامشان فريب محض است. چرا نباید نگاهی نقداانه به این شرایط داشت؟

به هر حال عليرضا شجاع‌پور، شاعر ترانه اصلي هم اين شوخي با شعرش را حتما مي‌بخشد. او را نمي‌شناسم اما بسيار خوش سروده است و اولين باري كه آن را شنيدم روي كليپي كه محمدعلي اينانلو ساخته بود، سخت تحت تاثير قرار گرفتم.