وقتی روزنامه اطلاعات با ۸۸ سال سابقه از وبلاگی نحیف بدون ذکر منبع مطلبی را کپی می‌کند، از نویسندگان بی‌نام و نشان وبلاگ‌ها و وب‌سایت‌ها چه انتظاری می‌توان داشت؟

خلاصه داستان این است؛ سال ۱۳۸۶ تصمیم گرفتم سلسله مطالبی درباره طبیعت‌شناسان نامی در آتش‌نوشت منتشر کنم. گرچه گرفتاری‌های ریز و درشت مجالم نداد این تصمیم به عمل بدل شود اما بیوگرافی یک نفر را نوشتم و همان موقع در آتش‌نوشت منتشرش کردم؛ جرج‌ شلر، زیست‌شناس و طبیعت‌دانی که به دلیل همکاری‌اش در پروژه یوز و حتی پیش‌تر به خاطر انتشار خاطراتش در مجله شکار و طبیعت برای علاقمندان این حوزه نامی آشناست. یکی دو هفته پیش می‌خواستم مطلبی بنویسم اما یادم نمی‌آمد جرج شلر آخر بار کی به ایران آمده بود. در گوگل به فارسی جست‌وجو کردم؛ مطلب اول از آن ِ آتش‌نوشت بود و دومی، پیوند ِ روزنامه اطلاعات. خوشحال شدم که منبع دیگری هم درباره او به فارسی مطلبی منتشر کرده اما با کمال ناباوری دیدم که عین مطلب آتش‌نوشت ۵ سال پس از انتشار کپی و البته کوتاه شده است بدون ذکر منبع یا حتی اشاره‌ای به آن.



همان سال ۸۶ بود که مجله‌ای خوش آب‌و رنگ در حوزه شکار، گزارش و عکس‌هایی که برای وب‌سایت پروژه یوز تهیه کرده بودم را به نام دیگری منتشر کرد البته با اندکی جرح و تغییر در نوشتار. به دبیر تحریریه مجله تلفنی گفتم این کار عین دزدی است و بهتر است در شماره بعد توضیحی بدهند که منبع عکس‌ها و مصاحبه‌ها کدام سایت بوده است. گفت که اگر ناراحتم بروم و شکایت کنم. وقت چنین کاری نبود. داشتم از ایران برای ادامه تحصیل خارج می‌شدم و باید انرژی و وقتم را برای مسائل مهم‌تری صرف می‌کردم. آن دبیر تحریریه شوهر کرد و دست از نوشتن شست. حضورش تا چند سال دیگر به عنوان عنصری در مجله‌ها نیز فراموش خواهد شد اما بعید می‌دانم وقاحتش در برابر درخواستی معقول و البته دوستانه تا سال‌ها از یادم برود.


دزدی، دزدی است فرقی نمی‌کند نوشته‌ای باشد یا پول نقد یا بالا رفتن از دیواری. دست کم دزدی نوشتار را می‌توان با ذکر منبع، تطهیر و توجیه کرد. ناله سردادن از این که وضع اقتصادی و اجتماعی جامعه خراب است و مردم گرفتاری‌های مهم‌تری دارند تا توجه به دزدی نوشتار دیگران، صرفا توجیهی است برای بی‌مبالاتی و لا‌ابالی‌گری. آنجا کار بیخ پیدا می‌کند که اهل قلم و دوات نیز دست‌شان را در جیب همسایه می‌کنند و شکایت هم که لابد راه به جایی نمی‌برد.