۲۰۰ هنرمند و فعال فرهنگی اعلام کرده‌اند یارانه‌های‌شان را به محیط‌زیست اختصاص می‌دهند و کمپینی هم در این رابطه راه انداخته‌اند. در نگاه نخست حرکت شایسته‌ای است و لابد در خور تقدیر و البته هورا کشیدن ممتد (دست کم سه دقیقه). تاملی بر این تصمیم نیمه‌جمعی نشان می‌دهد آن چه منیژه حکمت کارگردان سینما و از اعضای جمع‌آوری یارانه‌ها اعلام کرده صرفا با هنرهای نمایشی پیوند دارد و حرکتی است از سر احساسات هنرمندانه. کافی است اندکی بر این موضوع درنگ کنیم تا نمایش از واقعیت دردناک تفکیک شوند:


۱- قرار است سه دهک بالای جامعه، یارانه نقدی را دیگر دریافت نکنند. بنابراین می‌توان به راحتی پیش‌بینی کرد هنرمندان پرآوازه‌ای که مثلا برای بازی در یک فیلم، فیلمبرداری یا کارگردانی آن ده‌ها میلیون‌ تومان دستمزد می‌گیرند،‌ اساسا یارانه‌ای به حساب‌شان واریز نمی‌شود که بخواهند خرج محیط‌زیست کنند. در واقع این پیشنهاد احساسی و البته بسیار رمانتیک، درست تداعی کننده همان مثال روغن ریخته‌ای است که نذر امام‌زاده می‌شود.


۲- سازوکار این حمایت و گردآوری پول مشخص نیست. تنها اعلام شده علاقمندان با ارسال ایمیل، تمایل خود را برای مشارکت در چنین امر خداپسندانه‌ای اعلام کنند. این حرکت پرشور نیز یاد آور مثلی دیگر است: باید اول چاله را کند و بعد منار را دزدید. فرض کنیم مبلغ قابلی جمع شد (چگونگی جمع شدن آن خود داستانی است پیچ‌درپیچ و نیازمند سازوکاری قانونی)، پول جمع شده را چه باید کرد و چگونه به خرج محیط‌زیست رساند (این نکته مهم در آن بیانیه‌ و نیز مصاحبه منیژه حکمت مغفول مانده است)؟ آیا قرار است آن را دو دستی به سازمان محیط‌زیست تقدیم کنند؟ لابد چنین است! چون از یک طرف، منیژه حکمت در مصاحبه‌اش گفته است که می‌خواهند با اعضایی از دولت جلسه‌ای برگزار کنند. از طرف دیگر، معصومه ابتکار مثل عقابی تیزچنگال از راه رسید و ضمن تشکر از این حرکت سنجیده و مدنی‌ اعلام کرد باید راهکاری برای این ماجرا پیدا شود (سوال اینجاست: دولت و حاکمیتی که سرمایه‌های ملی و به خصوص چاه‌های نفت را در اختیار دارد چرا باید آن را باز هم پروارتر کرد؟)

۳- حتی در کشورهای پیشرفته هم مردم (اعم از هنرمند و تاجر و کاسب و کارمند و غیره) برای بهبود شرایط محیط‌زیست کشور خود و یا سایر کشورهای دیگر هم‌قدم می‌شوند. اما نکته‌ای که معمولا در نیرنگستان ایرانی-اسلامی فراموش می‌شود این است که نخست، آنان که چنین کمکی به محیط‌زیست می‌کنند درصدی از مالیات‌شان کاسته می‌شود. دوم، پول را مستقیم به جیب دولت نمی‌ریزند بلکه به تشکل‌ها و نهادهای مدنی کمک می‌کنند. در نهایت، نهادهای مدنی نیز مرتب گزارش می‌دهند که چه کرده‌اند و پول‌ها را چگونه خرج کرده‌اند و مهمتر این که نتیجه و دستاورد‌شان چه بوده است. 

حرکت «مدنی‌مابانه» هنرمندان صاحب‌نام ایرانِ اسلامی را باید ستود که بالاخره نسبت به وضع محیط‌زیست ایران واکنشی قُشعریره‌وار نشان دادند و بیانیه‌ای صادر کردند. اگر این توجه به محیط‌زیست در کارها و آثار و گفتار هم بود (البته نه به صورت شعاری و پردافعه) شاید توجه مردم و هم‌یاری‌ خیل عظیم جامعه را جلب می‌کردند. رضا کیانیان در برنامه‌ای تلویزیونی که از شیراز پخش می‌شد به موضوع آلودگی هوا و محیط‌زیست پرداخت. اما حرف‌هایش بیشتر گلایه‌ فردی کاملا بی‌اطلاع از ماجرا بود. حال که هنرمندان به موضوع محیط‌زیست واکنشی مثبت نشان داده‌اند باید فرصت را غنیمت شمرد و آموزش‌های لازم را به آنان ارائه کرد. برای شروع جامعه هدف آموزش می‌تواند همان ۲۰۰ نفر امضاکننده بیانیه «بار دیگر سرزمینی که دوست می‌دارم» باشند. با توجه به اثرگذاری این گروه از جامعه که هر چه می‌نویسند و خلق می‌کنند و می‌گویند و می‌پوشند مورد توجه است شاید توانستند هم‌یاری خلق پرشمار ایران اسلامی را برای بهبود شرایط اسفبار محیط‌زیست جلب کنند. 


پی‌نوشت ۱: بهرام بیضایی سال‌ها پیش مقاله‌ای سنجیده و دقیق نوشت و در آن نسبت به قطع شدن درختان پایتخت هشدار داد. همان زمان بسیاری از هنرمندان و نویسندگان و روزنامه‌نویس‌ها ترجیح دادند بحث جذاب شورای شهر تهران را دنبال کنند.

پی‌نوشت ۲: اواسط دهه ۷۰ نادر ابراهیمی فیلمی ساخت با نام روزی که هوا ایستاد. سعی داشت نشان دهد افزایش آلودگی هوا کار را به کجا می‌کشاند. اما فیلمِ موفقی از آب در نیامد.