اسلاکتیوسم و پیشبینی یورش به مناطق حفاظت شده
پدیدهای است نوظهور که هنوز واژه مناسب فارسی برای آن ندیدهام. فرنگیها آن را Slacktivism نامیدهاند. در ویکیپدیای فارسی ترجمه شده است: مبارزه از زیر لحاف.
این واژه از ترکیب دو کلمه Slacker (کسی که از انجام وظیفهاش شانهخالی میکند) و Activism (فعالیت) به دست آمده است. خلاصهاش یعنی فعالیت مفرط در شبکههای اجتماعی و احساس مشارکت در یک پدیده اجتماعی، سیاسی و مانند آن در ازای کمترین هزینه. افرادی که به این هنر آراستهاند در میدان عمل دیگر حضور چندانی نخواهند داشت چون انرژی و وقتشان را جای دیگری گذاشتهاند و دیگر بار مسئولیتی بر دوش خود احساس نمیکنند (برای اطلاعات بیشتر).
پژوهشگران رشتههای گوناگون نظیر جامعهشناسی، روانشناسی و حتی علوم رایانه درباره این پدیده نوظهور همچنان سرگرم تحقیق هستند (نمونه از این نوع تحقیق اینجا). گرچه نوعی از تفکر در جامعه محیطزیست ایران رواج یافته که هر نوع پژوهش و تحقیقی را تخطئه و تمسخر میکند اما به نظر میرسد حفاظت محیطزیست در ایران نمونه بسیار مطلوبی است برای یک پژوهش چند جانبه و گسترده در این زمینه.
گزارشی که در بیبیسی فارسی نوشتم درباره اهمیت شکار پلنگ و قتل انسان (چه شکارچی و شکارکش و چه شکاربان) نگاهی بود به نوع خاصی از اسلاکتیوسم. سیل اظهارنظرهای تند و هتاکیها به آن شکارچی که خود را استاد عرفان نامیده جز ترویج خشونت و تنفر در فضای مجازی مگر حاصل دیگری هم دارد؟ برخی معتقدند که باید هزینه شکارچیان را افزایش داد و هر تخریبی را به اینان نسبت میدهند، همانهایی که در برابر خبر واگذاری زمینهای مناطق حفاظت شده به بهانه عدم وجود ارزش حفاظتی سکوت کردهاند. اما سوال من این است که برای افزایش چنان هزینههایی آیا تخمه کین و خشونت کاشته نمیشود؟
پرسشم این است که چرا عکس با پلنگ کشته شده، در فضای مجازی سر و صدایی این چنین به پا میکند اما قتل یک انسان یا مجروح شدن محیطبانان برانگیزاننده شور همگانی نیست. چرا اسلاکتیوسم برای جانور آری و برای انسان نه؟

برای نوشتن یک مقاله ژورنالیستی (که طبعا برای مخاطب عام نوشته میشود و با مقالهای پژوهشی متفاوت است)، پس از طرح پرسش، باید سراغ کارشناس مربوط رفت. از این رو، با دکتر حسین قاضیان، جامعهشناسی که چنین پدیدههایی را با دقت دنبال میکند، صحبت و نظراتش را درج کردم. اکنون که باز به اظهارات این جامعهشناس دقیقتر نگاه میکنم متوجه میشوم که هنوز محیطزیست برای ما (به معنای عام آن) "مساله" نیست. دردآور این که هنوز بسیاری از دوستداران و طرفداران محیطزیست (حتی کسانی که در این رشته تحصیل کردهاند و باید با خرد جزییات را واکاوی کنند) احساساتی برخورد میکنند.
نمونه این برخورد احساساتی را میتوان در واکنش به سخنان استاندار فارس دید. در متنها و استدلالهایی که طرفداران محیطزیست درباره اهمیت گور در پارک ملی قطرویه و منقطه بهرام گور میآورند (مثلا اینجا و اینجا) نمیتوانم قدرت متقاعد کردن طرف مقابل را ببینم. چه اشکالی دارد که ما طرفداران محیطزیست ماجرای مثلا گورها را از آن سو ببینیم. به عبارت سادهتر خودمان را جای مردم محلی بگذاریم و سوال کنیم مگر گورخرها چه کمکی به اقتصاد ما مردم محلی میکنند؟ در حالی که در معدن ممکن است دو یا سه نسل کار کنند. حفاظت از گورها و سایر جانوران چه اهمیتی در زندگی ما مردم محلی دارد؟ اگر گور نباشد چه اتفاقی میافتد؟ اگر پلنگ و هوبره و آهو نباشد چه میشود؟
استدلال کردن و دلیل قانونی آوردن و از چرخه حیات و هرم اکولوژیک گفتن، چاره کار نیست و تجربه نشان داده که دردی را هم دوا نمیکند. باید به زبان اعداد و ارقام سخن گفت و مردم را در منافع حاصل از این پنج دهه حفاظت به نوعی شریک کرد.
پیشبینیام این است که با این روند واگذاری زمین و سخنان افرادی مثل استاندار فارس و استاندار آذربایجان غربی مردم به سوی مناطق یورش ببرند، درگیری بین محیطبان و مردم اعم از شکارچی و غیر شکارچی افزایش یابد و بدین ترتیب نه از تاک نشان مانَد و نه از تاکنشان. به جای همه این "نه" گفتنها و استدلالهای قانونی و اکولوژیک باید راه حل دیگری ارائه داد. همانگونه که با فحاشی به شکارچیان تا کنون رویه شکار جانوران تغییری نکردهاست. کافی است نگاهی کنیم به آمارهای سازمان محیطزیست. به ترتیب بیش از ۵۰۰ و شش هزار مورد کشف شکار غیرمجاز پستاندار و پرنده در سال گذشته آیا نشانه بالا رفتن هزینههای شکار بوده و باعث شده شکارچیان کمتر تیر شلیک کنند؟
با وجود بیش از ۴۰۰ تشکل زیستمحیطی آیا راههای عملی آیا برای یافتن حقیقت درباره شکار آن پلنگ یا ارزشیابی گورها و جذب مشارکت مردمی وجود ندارد؟ به طور خلاصه آیا اسلاکتیوسم میتواند طبیعت را حفظ کند؟