رندان جامع‌الاطراف در حوزه محیط‌زیست با كوشش‌های مدام از پشت مانیتور و رسانه‌های جمعی و تفریقی سعی می‌كنند در امر حفاظت كوشا باشند. غافل از این كه برای ورود به این حوزه باید آستین‌ها را بالا زد و وارد گود شد. اینان نه تنها با تمسخر، علم‌اندوزی را تخطئه می‌كنند كه خود را بحرالعلوم می‌دانند و در تمام زمینه‌ها صاحب‌نظر.


آگاهی‌رسانی در حوزه محیط‌زیست یك موضوع است و كار عملیاتی موضوعی دیگر. هر دو را می‌توان لازم و ملزوم هم دانست. امید داشتن به این كه با گفت‌وگو و مصاحبه و نوشتن چند متن و ارسال آن روی شبكه مجازی، محیط‌زیست حفظ ‌شود، برای مریدان‌ حلقه‌ به گوش توجیهی است پذیرفتنی. نقش رسانه در آموزش افراد غیرقابل انكار است اما بدون در نظر گرفتن جامعه مخاطب، واعظان غیرمتعظ فقط خود را تكثیر می‌كنند.

دو سال پیش كه نگارنده با پروژه یوزآسیایی همكاری می‌كرد، به مدیر وقت پیشنهاد‌هایی می‌داد كه مدام رد می‌شد چون آهی در بساط نبود. بودجه را در بخش‌هایی غیرضروری هزینه كرده بودند. اسناد گاه نشان می‌داد كه چند برابر قیمت واقعی طی چهار پنج سال پیش از آن خرج شده و كسانی منتفع شده بودند –و می‌شوند- كه ارتباط نزدیكی با تصمیم‌گیران داشته و دارند. یكی از پیشنهاد‌های آن زمان، حضور در روستاهای اطراف زیستگاه‌های پنجگانه یوز بود برای ارتباط مستقیم و چهره‌به‌چهره با مردم و نمایش فیلم. تشكل‌های زیست‌محیطی و همكار پروژه در چند روستا كارهایی می‌كردند و منشا اثری بودند اما كارهای انجام نشده بس بسیار می‌نمود. مدیر وقت پروژه وقتی پیشنهاد را شنید گفت قبل از انقلاب طرح «سینما سیار» را سازمان حفاظت محیط‌زیست با هدف آگاهی‌رسانی و حساس كردن مردم در ارتباط با محیط‌ پیرامون‌شان به اجرا گذاشته بود اما اینك از بی‌پولی می‌نالید و پیشنهاد نگارنده هم برای همیشه بایگانی شد.


هفت‌- هشت سال پیش به لرستان سفر كردم و چند روزی را مهمان دوستی نویسنده و روزنامه‌نگار بودم. داوود پنهانی گزارشگری خوش قریحه اهل «معمولان» (كه به هیچ‌رو آدمی معمولی نیست) من را به اقوامش كه در كنار رود كشكان مشغول كشاورزی بودند معرفی كرد. هنگام قدم‌زدن كنار رودخانه مدفوع شنگ را دیدم و از رفقای جدید درباره این كه چنین جانوری دیده‌اند یا نه سوال‌هایی پرسیدم، یكی به خنده گفت: «مهندس، دیروز یكی‌اش رو كشتیم، آفتن اینا.» توضیحی كوتاه و مختصر كه شنگ آفت كشاورزی آنان نیست و فوایدی هم دارد جوانان را متقاعد كرد. گفتند نمی‌دانستند و دیگر دست به كشتن آن نمی‌زنند. پس از آن هر بار كه داوود به سرزمین مادری می‌رود و برمی‌گردد سلام آن دو جوان را باز می‌رساند و پیغام‌شان را كه: «به مهندس بگو دیگه نمی‌كشیم سگ‌آبی رو.»


تبلیغ و علاقمند كردن دیگران ممكن است به این راحتی نباشد، بی‌تردید از پشت مانیتور و با نوشتن مقاله‌هایی كه دیگران اطلاعات آن را جمع می‌كنند دشوارتر است و نمی‌توان به تغییراتی بنیادین امیدوار بود. این روش البته به تبادل افكار و جریان به نسبت آزاد فكر می‌انجامد (چون بخشی از محیط‌زیست هنوز خط قرمز نیست) اما به حوزه عملیاتی ورودی نخواهد داشت. رندان جامع‌الاطراف ترجیح می‌دهند كمتر وارد میدان عمل شوند و با سر هم كردن عنعنات مطنطن  خود را تكثیر كنند و مریدان هم به پایكوبی و دست‌افشانی بپردازند.   


پی‌نوشت: این مطلب را شهریور ۸۹ نوشته بودم. با گشتی در بخش‌های فراموش شده کامپیوتر یافتمش. دریغم آمد منتشرش نکنم. چرا؟ چون فکر کردم دیگر نمی‌توانم این گونه بنویسم. به همین سادگی.