اغمای زندهرود و سکوت هیاهوگران
زایندهرود خشک شد. مردم و کشاورزان اصفهانی فریاد کشیدند، انتقال آب به یزد را مختل کردند و یزدیان ناله برداشتند. گفته میشود چند نفر نیز جان بر سر اعتراض گذاشتهاند (گرچه مقامات رسمی این خبر را تکذیب کردهاند و برخی نیز آن اعتراضها را توطئه خواندند).
در حالی که این اعتراض به بیآبی و بیرمق شدن کشاورزی و اقتصادِ مردم مناطق مرکزی ایران به سرخط خبرهای روز رسانههای وطنی و غیروطنی بدل شده، نه تنها فعالان زیستمحیطی نیرنگستان اهورایی و مخالفان اسبق سدسازی و توسعه و جادهسازی سکوت کردهاند بلکه از تهران خبر میرسد پروژههایی نیز برای آن منتقدان دیروز و خاموشان امروز در راه است.
پروژهای که شنیده میشود به این فعالان سابق و البته همیشه در صحنه داده شده است از قضا در راستای همان زمینهای است که هیچ تخصص و اطلاعی درباره آن ندارند. نشانههای این بیعلمی و بیدانشی را میتوان در مطالب قلمبهدستترین و در عین حال همیشه در صحنهترین عضو این گروه درباره حیاتوحش دید؛ انشاهایی پرغلط اما رمانتیک و آمیخته به خرافات منتشر میکنند و البته توجیه این است که به هر ضرب و زوری باید مردم را به محیطزیست علاقمند کرد.
اما آن سکوت ناگهانی درباره تخریبهای سازمان یافته را آیا این چنین پاداش میگیرند؟ و محیطزیست بهانهای است برای همیشه در صحنه بودن؟ آیا معرفی یک فیلمساز یا فحاشی به شکارچیان بینام و نشان اولویت بیشتری دارد تا پیشنهاد و ارائه راه برای حل بحران بیآبی در مرکز ایران؟ آنان که ادعا میکنند دلشان برای خرس و کفتار و پازن و آهو میتپد و در هر زمینهای نسخهای آماده در جیب دارند و اکنون میخواهند دانشجویان معتبرترین دانشگاه صنعتی کشور را با مسایل حیات وحش آشنا کنند، چرا در برابر خشکیدن زندهرود این روزها سکوت کردهاند؟ مردمی که از آب و نان بیبهرهاند و از قضا زبان طبیعت را بهتر از شهرنشینانِ منادیِ گیاهخواری میدانند، چرا باید آن انشاهای پرغلط را باور و به توصیههای آن عمل کنند؟

اما این فعالانِ خاموشِ این روزهای محیطزیست همچنان بر طبل حواشی میکوبند تا در صحنه باشند و وانمود کنند دلشان برای چشم معصوم میش و گاوبانگ مرال میتپد. پاداش این تیپدن دل هم البته نه تنها دریافت پروژه بل مجوز برای حضور مدام در برنامههای زنده صدا و سیما، تمام روزنومههای اصلاحطلب و نیز رسانههای بیگانه است.
دم نزدن از وضع بیآبی از مناطق مرکزی ایران بیتردید راه چاره نیست. خاموشان امروز، سال گذشته راه و روشی را پیشنهاد داده بودند و گویا گرد فراموشی بر آنها نشسته؛ چرا؟ چون فضا مجالی برای گفتن و نوشتن نمیگذارد؟ این توجیهی است که برادرانه بتوان زندگی مسالمتآمیزی داشت؛ میگذارم تو در صحنه باشی به دو شرط، نخست پایت را در گلیم من دراز نکنی و دیگر، اخبارِ فعالیتهایِ گروهیِ زیستمحیطی، متصل برسد.
بیآبی در مناطق مرکزی ایران ادامه خواهد داشت و این ماجرا را پایانی نخواهد بود حتی اگر تونل سوم کوهرنگ و حتی طرح بهشتآباد هم به طور کامل مورد بهرهبرداری قرار بگیرد. دلیلش هم پیچیده نیست؛ میزان مصرف بیش از میزان آوردهای سالانه و توان اکولوژیک منطقه است. سوال مهم اینجاست که چه باید کرد؟
راه حل ساده به نظر میرسد اما اجرای آن دشوار است: باید تمرکززدایی کرد، صنایعِ به اصطلاح آببَر را به مناطق دیگر برد و الگوی کشاورزی و راندمان مصرف آب را اصلاح کرد. نکته دیگری که شاید بیشتر میتواند راهگشا باشد و کمتر در ایران اسلامی به آن توجه شده مدیریت یکپارچه محیطزیست و به خصوص آب است. به این معنی که به جای استانی دیدن مسایل مربوط به محیطزیست و به خصوص آب، مناطق بر اساس حوزههای آبخیز مطالعه و مدیریت شود. طبیعی است در این تقسیمبندی مناطقی خشک و مناطقی پرآب هستند در عوض طرحهای توسعه و عمران و ... با توجه به مهمترین عامل محدودکننده (بعد از هوا) یعنی آب تدوین و اجرا خواهد شد.
به اجرا گذاشتن این نگرش یک پارچه حتی از جابهجایی صنایع و تغییر الگوی کشاورزی نیز دشوارتر است. چرا؟ چون مدیران دولتی و نمایندگان مجلس برای این که کارنامه درخشانی از فعالیت خود نشان بدهند و برگ زرینی به تاریخ ایران اسلامی اضافه کنند لاجرم باید به صورت سنتی و محدود به تقسیمبندیهای سیاسی فعالیت داشته باشند.
پیشنهاد نگرش و مدیریت یکپارچه که در بالا مطرح شد (و شاید پیشتر هم کسانی ارائه داده باشند) نیاز به بررسی دقیقتر و همه جانبهای دارد. اما تا زمانی که پروژهبگیران دنبال منافع دیگری هستند نه این پیشنهادها بررسی میشود و نه قرار است که صدای مردمان گرفتار بر اثر سو مدیریت منابع آب و محیطزیست به گوش کسی برسد.
پینوشت: عجیب اینجاست که کارمند رسمی دولت، اسمش در هیات موسس یک تشکیلات خصوصی (گیریم انجمن) ثبت است. چند سال پیش یکی از کارمندان سازمان محیطزیست اخطار گرفت و تهدید به اخراج شد وقتی نامش در تشکلی به ثبت رسیده بود. بعضی وقتها برادرانه میتوان پشت یکدیگر را خاراند بیهیچ دردسری.