علم ژنتيك بي‌گمان دريچه‌هاي نويني به روي كساني گشوده‌ است كه با طبيعت سروكار دارند. با بهره‌گيري از اين علم مي‌توان به زواياي تاريكي پرتوهايي افكند و منظر ماند تا نتايج مطلوبي حاصل شود. به عنوان مثال بررسي ژنتيكي يوز آسيايي مي‌تواند ابهامات مربوط به اين گونه را كه آيا واقعا آسيايي است و يا همان يوز آفريقايي است، بر طرف نمايد. اما اين علم نيز همانند بسياري موارد ديگر به صحنه رقابتي نه چندان مطلوب بدل شده است.

عده‌اي به دنبال جمع‌آوري نمونه‌‌هاي حيات‌وحش هستد و در اين راه از هيچ كوششي دريغ نمي‌كنند، راه‌اندازي بانك ژن نيز بر گرمي اين بازار افزوده است تا به دست توانگر ايراني برگ زريني ديگر بر تاريخ علم افزوده شود. در حالي كه شنيده مي‌شود امكانات  تام و تمام براي چنين آزمايش‌‌هايي هنوز فراهم نيست و دانشجوياني كه مي‌خواهند براي اين كار از امكانات ساير كشورها بهره‌مند شوند با در بسته روبه‌رو مي‌شوند. اين سكه قلب البته روي ديگري نيز دارد. بازار گرم بررسي‌هاي ژنتيكي سبب شده تا حفاظت از زيستگاه‌ها و گونه‌ها به دست فراموشي سپرده شود یا کمتر مورد توجه قرار گیرند. به عنوان مثال كارشناسان طرح بررسي ژنتيك سياه خروس قفقازي را ارائه مي‌دهند كه در خوش‌بينانه‌ترين حالت 250 قطعه از آن در ايران وجود دارد، يا تبار شناسي (يا به قول متخصصان Phylogeny) پلنگ ايران مورد توجه گروهي دیگر قرار گرفته است، پلنگي كه زيستگاهش در حال نابودي است و اطلاعاتي از چگونگي وضعيت جمعيت آن در دسترس نيست.

بي‌گمان بررسي‌هاي ژنتيكي لازم است اما در شرايط امروز ايران، كه زيستگاه‌ها  و گونه ها در حال نابودي است نبايد توان، انرژي و هزينه را بر روي حفاظت از مناطق و زيستگاه‌ها كه در نهايت به حفاظت گونه مي‌انجامد- صرف كرد؟

 گويي آتش به جان كاشانه‌اي افتاده باشد و به جاي نجات دادن اشياي بي‌مانندِ قيمتي و قديمي مانند تندیسی زرین، تلويزيون را از كام حريق خارج كرد. شايد چنين نگاهي قدري سنتي به نظر آيد و آنان كه دنبال مدرنيته به هر سو دوانند، نگارنده را به واپسگرايي متهم كنند، اما واقعيت اين است كه اگر زيستگاهي باقي نمانَد چگونه گونه‌اي باقي مي‌ماند؟ نمي‌توان در كنار حفاظت از زيستگاه و گونه‌ها، كه منطقي‌ترين راه نجات طبيعت است، به دنبال علوم مدرن هم بود؟ نباید به هر دو دست کم به یک اندازه بها داد؟ و حفاظت را فدای ژنتیک نکرد؟