سال‌ها پيش وقتي تازه وارد حوزه روزنامه‌نگاري شده بودم، جمله‌اي از فريدون صديقي شنيدم كه هنوز هم در ذهنم مانده‌است: «روزنامه‌نگار يا سرِ دار است يا سرِ كار» ( كه سر كار به مفهوم انجام وظيفه ادا شد). البته بسياري هستند كه به معناي امروزين اين عبارت سرِ كارند و چون من گمان مي‌كنند با نوشتن درباره موضوعي كه به آن عقيده دارند مي‌توانند اطلاع‌رساني كنند و ضمن افزايش آگاهي اندكي از ناملايمات بكاهند.

 

 صرف نظر از افرادي كه عشق نوشتن راهي اين حرفه شده‌اند، بسياري را مي‌توان ديد كه از نشريات به عنوان پله‌هاي ترقي استفاده مي‌كنند و به مجرد پيشنهاد شغلي ديگر رسالتي كه از آن دم مي‌زدند را به بوته فراموشي مي‌سپارند و يا چنان تند و تيز (با رونويسي از كتاب‌هاي جامعه شناسي و فلسفه) مي‌نويسند تا به عنوان نيروهاي اپوزيسيون شناخته شوند و بدين طريق مسير براي راهي شدن بلاد ديگر مهيا گردد.

اما گروهي ديگر از اين طبقه به شغل اكتفا نمي‌كنند، بلكه با زيركي در فضاي رسانه مي‌مانند  با فرصت تراشي سعي دارند هميان خالي خود را با پر كنند. به عنوان مثال، يكي از اين افراد با عدم پرداخت حقوق و دستمزد  گروهي از كارمندانش توانست چند سال پیش آپارتماني به مبلغ حدود 100 ميليون تومان خريداري كند. جالب‌تر اين كه مرتب از حقوق مادي و معنوي ملت سخن به زبان مي‌راند

 

من كه بسيار از فريدون صديقي آموخته‌ام و مصاحبت با او پيوسته، افق‌هاي جديدي بر روي من مي‌گشود، عبارت «سر دار و سر كار بودن روزنامه‌نگارِ» او را بارها براي خود و ديگران تكرار كرده‌ام. امروز نيز اين عبارت را زمزمه مي‌كردم و دريافتم كه متر و ميزان اين كلام با نگاه و سليقه امروز چندان جور نيست. شايد دوران نگاه‌ها و انگيزه‌هاي آرماني به سر آمده و جاي خود را به رفاه و زندگي آسوده داده است. به پولدار شدن صرف حتي اگر از اين طريق حقوق ديگران پايمال شود.