چرا دویچهوله را دروغپرداز میدانم؟
چهار ماجرا پیش آمد و سبب شد اعتمادم را به طور کلی از رسانه فارسیزبان مقیم آلمان یکسره از دست بدهم.
۱- سال ۸۹ بود که دوستی ساکن آلمان گفت مرا معرفی میکند به یکی از اهالی دویچهوله برای همکاری در حوزه محیطزیست؛ حوزهای که این رسانه به شدت در انتشار اخبار و گزارشهای مربوط ضعف دارد. دوست ساکن آلمان گفت رزومهام را به مهدی محسنی ایمیل کنم. چنین کردم. مدتی بعد خانمی تماس گرفت و خود را فریبا والیات معرفی کرد. گفت آقای محسنی گفتهاند من با شما تماس بگیرم و با شما درباره پیدا کردن سوژههای زیستمحیطی به منظور تهیه گزارش همکاری کنم. خندهام گرفت و گفتم گمان میکنم منظور از همکاری درست منتقل نشده چون غرض موضوع دیگری بود. اما حتما در این خصوص هر کمکی از دستم بربیاید انجام میدهم.
۲- چندی بعد همین خانم تماس گرفت و از عکسهایی جویا شد که از طبیعت ایران گرفته بودم. اضافه کرد دو هفته به سفر میرود و بعد بر میگردد درباره یک گالری از عکسهایم در سایت دویچهوله با من صحبت میکند. وقتی تماس گرفت پرسید که آیا عکسها را انتخاب کردهام و آیا آمادگی دارم برایش بفرستم؟ و من نحوه تعامل با عکاس را جویا شدم. خانم کارمند دویچهوله سوال کرد: آیا منظورتان پول است؟ من هم برای نخستین بار به صراحت در این باره حرف زدم و گفتم: بله! دقیقا منظورم این است که چقدر بابت عکسها به دانشجوی بیکار خارج از کشور پول میدهید!! خانم کارمند گفت که دویچهوله عکاس دارد و اگر بخواهد خودش عکاس را به هر نقطهای بخواهد میفرستد و این کار را صرفا برای معرفی صاحب این قلم انجام میدهد. متوجه قصد خیر خانم کارمند رادیو صدای آلمان شدم! اما تعجبم از این بود در ممالک اروپایی که زن و شوهر وقتی رستوران میروند دنگی صورتحساب را میدهند چگونه است که رسانهای دنبال عکس و مصاحبه و گزارش مفت است؟
۳- مدتی بعد خانم مهیندخت مصباح از همان رسانه تماس گرفت و با چنان بغضی از اظهارات احمدینژاد در ارتباط با جرایم زیستمحیطی صحبت میکرد که برایم شگفتانگیز بود. چرا که همه جا گفته و نوشته شده خبرنگار باید بیطرف باشد یا دست کم گزارشش بیطرفانه باشد و از دو سر ماجرا نشانه و نقل قول بیاورد. برایش توضیح دادم که سخن رییس کابینه دهم البته بیراه نیست. حرف درست را باید پذیرفت حال صادر کنندهاش هر کس باشد. توضیح مختصری دادم که استثنائا این حرف رییس کابینه اخیر به نسبت سایر مواردی که عنوان میکند درست است اما رطب خورده و من رطب؟ آیا ما در ایران مجرم محیطزیستی نداریم؟ آیا وقتی دنبال افزایش جمعیت هستیم که خود مهمترین عامل تخریب محیطزیست است و برای این کار پول هم میپردازیم خود مجرم نیستیم؟ خلاصه وقتی گزارش منتشر شد دیدم نه تنها انشای این خانم کارمند صدای آلمان نیز یکجانبه است که بخشهایی از حرفهای مرا که مبتی بر درستی حرف رییس کابینه اخیر بود نیز حذف کرده است.

(انشای آن کارمند صدای آلمان را بر روی سایت اصلی دیگر در دسترس نیست. خوشبختانه اینجا هنوز در دسترس است.)
۴- چندی بعد همان آقای مهدی محسنی تماس گرفت و خواست درباره آلودگی هوای تهران مصاحبه کند. گفتم من با رسانه دروغگویی مثل شما حرف نمیزنم که گفتگو را با سانسور بخش اول آن تحریف کردهاید. ماجرا را جویا شد و سه داستان بالا را برایش توضیح دادم. از هر سه تعجب کرد. گفت در ایمیلی ماجرا را برایش شرح بدهم و او بعد از صحبت با آقای فاروقی (رییس آن تشکیلات خبرپراکنی) نتیجه را با من در میان میگذارد. در بخشی از نامهام نوشتم: « پیشتر كه اینجانب سابقه كاری را در ایمیلی برای شما ارسال كردم، به قصد بررسی امكان همكاری با آن رسانه محترم بود. اما با كمال تعجب متوجه شدم كه همكاران گرامی شما مقصود از همكاری را گفتوگو، پیشنهاد دادن سوژههای جدید و نیز اهدای رایگان عكسها به آن رسانه تعبیر نموده اند.»
بیش از یک سال از ماجرا میگذرد، شما اگر پشت گوشتان را (بدون کمک گرفتن از آینه) دیدید من هم نتیجه آن ایمیل و آن اعتراض را دیدم.
برای همین چهار مورد است که دویچهوله را دروغپرداز میدانم و اساسا قصد هیچ همکاری با آن از خاطرم دیگر خطور نخواهد کرد؛ به همین راحتی!