موشك جواب موشك
پست قبلی نظرات موافق و مخالفی را دربرداشت. اظهار نظرهای اخیر پس از آن شکل گرفت که عباس محمدی فعال عملگرای حوزه محیطزیست در کامنتی زیر همان مطلب نوشت که هیچ مانعی ندارد اگر به اسمِ پروفسور استادِ ممتازِ چهره ماندگارِ کویرشناس ایران اسلامی اشاره میشد. مطلبی نوشت و پست پیشین آتشنوشت را لینک کرد.
مخالفان (از جمله آخرین آنان حسین که خود را از معاشرین پروفسور معرفی کرده) بر این عقیدهاند نه تنها نباید به سابقه کاری همسر آن چهره ماندگار اشاره میشد كه كل داستان بیپایه است. به علاوه اگر دكتر سخن غیر علمی گفته است باید آن را با دلیل و مدرک و علم ثابت کرد. در ارتباط با چنین اظهار نظرهایی ذکر چند نکته ضروری است:
نخست، به این دلیل که یادداشت مذکور قرار بود جای دیگری منتشر شود و کوتاه بودن مطالب از اوجب واجبات آن رسانه است و از نان شب واجبتر، بنابراین اشاره به ارتباط همسر استاد ممتاز با تشکیلات ملکه سابق دچار تخلیص و سپس فراموشی شد. این رابطه را خود پروفسور در سال ۸۰ در گفتوگویی با خبرنگاری مطرح کرد و بعد درخواست کرد این بخش منتشر نشود. اگر نوار مصاحبه موجود نباشد، مدركی دوپا هنوز نفس میكشد. نگارنده هم از آن خبرنگار و هم از شاگرد قدیم استاد این ماجرا را شنیده است یعنی از دو منبع متفاوت.
داستان آن دیدار از این قرار بود که پدر علم کویرشناسی چندین بار برای ملاقات رییس سازمان حفاظت محیطزیست اقدام کرده و جواب رد شنیده بود. لاجرم دست به دامن همسر خود شده تا از طریق دفتر مخصوص ملکه وقت ملاقات بگیرد. این داستان دربرگیرنده دو موضوع است: اول آن حرف استاد ممتاز، زمانی که افراد تکنوتکرات مسئولیت داشتند خریدار نداشت و لاجرم برای ابراز نظراتش باید دست به دامان این و آن میشد. دوم، ساز مخالف پروفسور از زمانهای قدیم نواخته میشده و مختص به امروز نیست. اما آن زمان کسی چنان نظراتی را جدی نمیگرفت.

دوم. ابراز عقیده شخصی با کارشناسی و اظهار نظر علمی دو امر متفاوت و گاه متضاد است. چرا باید مقابل یاوههای کسی سکوت کرد که دریاچه ارومیه را مرده میخواند یا طرفداران محیطزیست را بیسواد و احساساتی مینامد؟ چرا نباید روش موشک جواب موشک را به کار گرفت؟ تاسفبار است که شماری از قلمبهدستان رسانهای هر عبارت و کلام عبور کرده از دستگاه گوارش افرادی را –که خود در رشد بادکنکی آنان نقش داشتهاند- منتشر میکنند بدون آن که در بطن و کنه آن اندیشهای کرده باشند. چگونه میتوان از علم و پاسخی علمی در برابر این اهانتها به طبیعت و طرفداران آن بهره جست؟ ارائه دلیل علمی پیشاروی چنین کسانی یادآور همان حکایت قدیمی است که وقتی کسی خود را به خواب زده با صدای شربنل هم بیداربشو نیست. به علاوه نباید فراموش کرد که حرمت مسجد را باید متولی آن نگه دارد. کسانی که با داشتن موی سپید و جایگاهی (به حق یا ناحق) به خود اجازه میدهند دیگران را با هر لحن و کلامی خطاب کنند باید منتظر هر گونه واکنشی باشند.
سوم. توهین به جامعه آکادمیک ایران البته پسندیده نیست اما نمیتوان هر گاوگند چالهدهانی را جزو این جامعه دانست به واسطه این که در دانشگاه رفت و آمد میکند یا به اصطلاح آموزگاری پیشه کرده است. زمانی که دلاور نجفی حاجیپور، معاون وقت تشکیلات محیطزیست، استادان دانشگاه را مورد حمله قرار داد و انتقادهای به حق آنان را با نگاهی شخصی پاسخ گفت، نگارنده هم شفاهی در ديداری با او و هم در یکی از پستها اشاره کرد که باید حرمت دانشگاه و استادان حفظ شود. آن استادان نظیر دکتر مخدوم، ریاضی، کهرم و ... تنها عملکرد سازمان محیطزیست را ظرف یکسال پیش از آن نقد کرده بودند بدون آن که به کسی یا گروهی توهین کرده باشند. اما در مورد اخیر استاد ممتاز کویرشناس در دسیسهآباد آریایی-اسلامی تیغ را کشیده و به تمامی طرفداران محیطزیست تاخته است. در برابر این یورش خضمانه یا باید سکوت کرد یا به همان روش موشک جواب موشک پاسخ داد.
در عین حال نباید فراموش کرد برای ارزیابی نقش افراد در توسعه علم در دنیا روشهای مشخصی وجود دارد که بیتردید کاسبکاری جزو آنها نیست. شماری از افرادی که به عنوان مدرسان دانشگاه شناخته میشوند امروزه نقش «محلل طرحهای توسعه» را ایفا میکنند. مدیران ناکارآمد و ناتوان و گوش بهفرمان برای اجرای پروژههایی که سودسرشاری را نصیب شماری خاص میکند نیاز دارند تصميماتشان از سوي چهرههایی شناخته شده یا مبرز تاييد شود. در این میان «محللها» سروکلهشان پیدا میشود. برای درک بهتر این گزاره کافی است نگاهی بکنیم به فهرست پروژههایی که مجوز ارزیابی محیطزیستی دریافت کردهاند. چرا در این ارتباط نام کسانی که به عنوان مثال جاده ارومیه و بزرگراه تهران شمال را ارزیابی کرده اند جزو اسرار محرمانه است؟ اگر کار درست و قانونی و علمی انجام شده که نباید هراسی باشد از انتشار اسم این افراد.
چهارم. باید پیشداوریها و بتسازیها را به کناری افکند. لازم است یک بار با دقت وضع محیطزیست ایران ظرف سی سال گذشته بررسی شود، چه کسانی عاملان اصلی این تخریبها بودهاند؟ محللهای سودجوی طرحهای توسعه یا مدیران توسعهدوست؟ برای این بازنگری لازم است گذشته و حال افراد در ظرف زمان مورد بررسی قرار بگیرد و نباید فراموش کرد گذشته افراد بس بسیار مهم است. همان گونه که برای استخدام لازم است سابقه کاری ارائه کرد برای بازشناخت سره از ناسره در این وادی نیز سابقه محللها و دوستداران راستین محیطزیست میتواند مورد نقد و بررسی قرار گیرد. در زمانهای که همگان، دستگاه سانسور را لعن و نفرین میکنند، شماری با خاک ریختن بر روی سوابق کاری دیگران سعی دارند موضوع را به ضرب و زور به فراموشی بسپارند.
باید تعارفات را كنار گذاشت و حساب كسان از ناكسان را جدا كرد. گفتار و اعمال افراد در طول زمان یكی از معیارهای سنجش كارنامه آنان است. اما در دسیسهآباد پرگهر چنین رویهای خریداران چندانی ندارد. بتسازی ادامه دارد و طبیعت روز به روز شكنندهتر خواهد شد.
مخالفان (از جمله آخرین آنان حسین که خود را از معاشرین پروفسور معرفی کرده) بر این عقیدهاند نه تنها نباید به سابقه کاری همسر آن چهره ماندگار اشاره میشد كه كل داستان بیپایه است. به علاوه اگر دكتر سخن غیر علمی گفته است باید آن را با دلیل و مدرک و علم ثابت کرد. در ارتباط با چنین اظهار نظرهایی ذکر چند نکته ضروری است:
نخست، به این دلیل که یادداشت مذکور قرار بود جای دیگری منتشر شود و کوتاه بودن مطالب از اوجب واجبات آن رسانه است و از نان شب واجبتر، بنابراین اشاره به ارتباط همسر استاد ممتاز با تشکیلات ملکه سابق دچار تخلیص و سپس فراموشی شد. این رابطه را خود پروفسور در سال ۸۰ در گفتوگویی با خبرنگاری مطرح کرد و بعد درخواست کرد این بخش منتشر نشود. اگر نوار مصاحبه موجود نباشد، مدركی دوپا هنوز نفس میكشد. نگارنده هم از آن خبرنگار و هم از شاگرد قدیم استاد این ماجرا را شنیده است یعنی از دو منبع متفاوت.
داستان آن دیدار از این قرار بود که پدر علم کویرشناسی چندین بار برای ملاقات رییس سازمان حفاظت محیطزیست اقدام کرده و جواب رد شنیده بود. لاجرم دست به دامن همسر خود شده تا از طریق دفتر مخصوص ملکه وقت ملاقات بگیرد. این داستان دربرگیرنده دو موضوع است: اول آن حرف استاد ممتاز، زمانی که افراد تکنوتکرات مسئولیت داشتند خریدار نداشت و لاجرم برای ابراز نظراتش باید دست به دامان این و آن میشد. دوم، ساز مخالف پروفسور از زمانهای قدیم نواخته میشده و مختص به امروز نیست. اما آن زمان کسی چنان نظراتی را جدی نمیگرفت.

دوم. ابراز عقیده شخصی با کارشناسی و اظهار نظر علمی دو امر متفاوت و گاه متضاد است. چرا باید مقابل یاوههای کسی سکوت کرد که دریاچه ارومیه را مرده میخواند یا طرفداران محیطزیست را بیسواد و احساساتی مینامد؟ چرا نباید روش موشک جواب موشک را به کار گرفت؟ تاسفبار است که شماری از قلمبهدستان رسانهای هر عبارت و کلام عبور کرده از دستگاه گوارش افرادی را –که خود در رشد بادکنکی آنان نقش داشتهاند- منتشر میکنند بدون آن که در بطن و کنه آن اندیشهای کرده باشند. چگونه میتوان از علم و پاسخی علمی در برابر این اهانتها به طبیعت و طرفداران آن بهره جست؟ ارائه دلیل علمی پیشاروی چنین کسانی یادآور همان حکایت قدیمی است که وقتی کسی خود را به خواب زده با صدای شربنل هم بیداربشو نیست. به علاوه نباید فراموش کرد که حرمت مسجد را باید متولی آن نگه دارد. کسانی که با داشتن موی سپید و جایگاهی (به حق یا ناحق) به خود اجازه میدهند دیگران را با هر لحن و کلامی خطاب کنند باید منتظر هر گونه واکنشی باشند.
سوم. توهین به جامعه آکادمیک ایران البته پسندیده نیست اما نمیتوان هر گاوگند چالهدهانی را جزو این جامعه دانست به واسطه این که در دانشگاه رفت و آمد میکند یا به اصطلاح آموزگاری پیشه کرده است. زمانی که دلاور نجفی حاجیپور، معاون وقت تشکیلات محیطزیست، استادان دانشگاه را مورد حمله قرار داد و انتقادهای به حق آنان را با نگاهی شخصی پاسخ گفت، نگارنده هم شفاهی در ديداری با او و هم در یکی از پستها اشاره کرد که باید حرمت دانشگاه و استادان حفظ شود. آن استادان نظیر دکتر مخدوم، ریاضی، کهرم و ... تنها عملکرد سازمان محیطزیست را ظرف یکسال پیش از آن نقد کرده بودند بدون آن که به کسی یا گروهی توهین کرده باشند. اما در مورد اخیر استاد ممتاز کویرشناس در دسیسهآباد آریایی-اسلامی تیغ را کشیده و به تمامی طرفداران محیطزیست تاخته است. در برابر این یورش خضمانه یا باید سکوت کرد یا به همان روش موشک جواب موشک پاسخ داد.
در عین حال نباید فراموش کرد برای ارزیابی نقش افراد در توسعه علم در دنیا روشهای مشخصی وجود دارد که بیتردید کاسبکاری جزو آنها نیست. شماری از افرادی که به عنوان مدرسان دانشگاه شناخته میشوند امروزه نقش «محلل طرحهای توسعه» را ایفا میکنند. مدیران ناکارآمد و ناتوان و گوش بهفرمان برای اجرای پروژههایی که سودسرشاری را نصیب شماری خاص میکند نیاز دارند تصميماتشان از سوي چهرههایی شناخته شده یا مبرز تاييد شود. در این میان «محللها» سروکلهشان پیدا میشود. برای درک بهتر این گزاره کافی است نگاهی بکنیم به فهرست پروژههایی که مجوز ارزیابی محیطزیستی دریافت کردهاند. چرا در این ارتباط نام کسانی که به عنوان مثال جاده ارومیه و بزرگراه تهران شمال را ارزیابی کرده اند جزو اسرار محرمانه است؟ اگر کار درست و قانونی و علمی انجام شده که نباید هراسی باشد از انتشار اسم این افراد.
چهارم. باید پیشداوریها و بتسازیها را به کناری افکند. لازم است یک بار با دقت وضع محیطزیست ایران ظرف سی سال گذشته بررسی شود، چه کسانی عاملان اصلی این تخریبها بودهاند؟ محللهای سودجوی طرحهای توسعه یا مدیران توسعهدوست؟ برای این بازنگری لازم است گذشته و حال افراد در ظرف زمان مورد بررسی قرار بگیرد و نباید فراموش کرد گذشته افراد بس بسیار مهم است. همان گونه که برای استخدام لازم است سابقه کاری ارائه کرد برای بازشناخت سره از ناسره در این وادی نیز سابقه محللها و دوستداران راستین محیطزیست میتواند مورد نقد و بررسی قرار گیرد. در زمانهای که همگان، دستگاه سانسور را لعن و نفرین میکنند، شماری با خاک ریختن بر روی سوابق کاری دیگران سعی دارند موضوع را به ضرب و زور به فراموشی بسپارند.
باید تعارفات را كنار گذاشت و حساب كسان از ناكسان را جدا كرد. گفتار و اعمال افراد در طول زمان یكی از معیارهای سنجش كارنامه آنان است. اما در دسیسهآباد پرگهر چنین رویهای خریداران چندانی ندارد. بتسازی ادامه دارد و طبیعت روز به روز شكنندهتر خواهد شد.
+ نوشته شده در 2011/10/25 ساعت 5:0 توسط سام خسرويفرد
|