درباره آن مشاهدات
نوشتن درباره مالزی همچنان ادامه دارد اما به دلیلی که شاید بتوان آن را تنبلی نامید در آتشنوشت منتشر نشده است. گاهی میاندیشم آتشنوشت جایی است برای آرشیو و جمعشدن مطالب نوشته در یک جا.
امروز متوجه شدم که هفت یادداشت/گزارش درباره مالزی را در آتشنوشت منتشر نکردهام و هنوز هم نمیدانم ضرورتی دارد که همه آنها را اینجا باز انتشار بدهم؟ تنها وسوسهای که میتواند ترغیبم کند به باز انتشار همان واقعیت تکراری است که بیثباتی نام دارد. شاید آن سایت روزی تعطیل یا فیلتر یا محدود شود و دسترسی به آن بخش از نوشتهها از بین برود. از طرف دیگر میگویند که هر رسانه هر قدر نحیف (نظیر همین وبلاگ) خوانندگان خودش را دارد باید برای آنان مطالب را در دسترس قرار داد.
القصه، از اسفندماه به این سو مطلبی درباره مالزی در آتشنوشت منتشر نشده است. اینک یادداشت/گزارشی را میخوانید منتشر شده در آخرین ماه سال ۸۹ درباره این که وقتی در مالزی سوال میکنید این پاسخ را مکرر میشنوید که «نمیدانم!»
هیچ کس نمیداند!
وقتی سوال میکنید ممکن است با این جواب روبهرو شوید که: «نمیدانم!»
ضربالمثلی فارسی است و پر معنی که: «یک نه، بگو و ۹ ماه رو دل نکش!» در مالزی این مثل به تمامی در دستور کار قرار دارد. در بسیاری از ادارههای به خصوص دولتی میتوان این شیوه را مشاهده کرد. سوال ساده، پاسخش «نمیدانم» است. بسیاری این عدم ارتباط مناسب را ناتوانی ایرانیان در مکالمه به زبان انگلیسی تاویل و تفسیر میکنند. اما واقعیت این است که هر دو سوی ماجرا یعنی ایرانی و مالزیایی زبان انگلیسیشان در اکثر مواقع لنگ میزند و کاری ساده به سرانجام نمیرسد.

به عنوان مثال وقتی پستچی بستهای برای شما میآورد و کسی در منزل را باز نمیکند. نامهای میگذارد که به اداره پست مراجعه کنید و بسته یا پاکتتان را بگیرید. در هر منطقه هم دفتر پست (Post office) هست و هم تشکیلات پست (Poslaju). هر دو به اداره پست مربوط میشوند اما اولی دفاتری است در نقاط مختلف شهر برای دریافت قبوض و البته ارسال کالاها و پاکتهای بستهبندی شده و آماده. بنابراین اگر سوال کنید که آیا جعبه یا پاکت نامه دارید ممکن است کارمندی که چشم در چشم شما دوخته محل را در کسری از ثانیه ترک کند، و البته شاید قبل یا بعد از آن گازهای معده را از راه دهان توام با صدایی مهیب خارج کند. در این حالت باید شکیبا بود و با عضلاتی منبسط فقط لبخند زد. مطمئن باشید کارمند متواری به دلیل عدم آشنایی با زبان انگلیسی موقعیت را ترک کرده است. کارمندی دیگر البته با خوشرویی از راه میرسد و با ایما و اشاره به شما میفهماند که پاکت و جعبه ندارند و برای بستهبندی یا باید به مغازه میوهفروشی بروید یا به تشکیلات پست سری بزنید. در عین حال تشکیلات پست (یا همان Poslaju) هم ممکن است از نظر وسایل بستهبندی کالای ارسالی شما در مضیقه باشد. باز هم باید با عضلاتی غیر منقبض لبخند زد. همان صحنههای دفتر پستی کموبیش تکرار میشود و به شما میگویند که باید به اداره مرکزی بروید که در قلب کوالالامپور است. در پایتخت البته اوضاع به شدت فرق میکند. به دلیل کثرت گردشگران خارجی و نیز شاغلان غیر بومی مراوده و مکالمه به زبان بیگانه (و لابد منحوس انگریزی!) میتواند گره از کارهای فروبسته را شل کند.
در این سرزمین استوایی رانندگان تاکسی بهتر از کارمندان اداره پست یا منشی سندیکای روزنامهنگاری، انگلیسی صحبت میکنند. علت را میتوان در ارتباط رانندگان با اقشار مختلف و مسافران کشورهای دور و نزدیک جستوجو کرد اما این دلیل غایی و نهایی نیست. بر اساس اصلی نانوشته، تبعیضی جدی در لایههای مختلف اجتماعی وجود دارد که باید در این سرزمین زیست و زندگی کرد تا آن را به تمامی دریافت. مالاییهای مسلمان به راحتی میتوانند وارد دانشگاههای دولتی بشوند و حتی پایاننامههایشان را به زبان مالایی بنویسند. اشتغال در سازمانها و نهادهای دولتی نیز برای این عده بس بسیار آسانتر است تا هندیها و چینیهایی که به هر حال «مالزیایی» شناخته میشوند. اینان را به راحتی در دانشگاهها و سازمانهای دولتی جذب نمیکنند و ناگزیر به سوی بخش خصوصی رو میآورند که برخلاف ارادات دولتی دانستن زبان انگلیسی از اولویتهای اساسی استخدامشان است.
کافی است مردم به شما که در مالزی خارجی هستید اعتماد کنند، داستانهایی نقل میکنند از تبعیض و بهرهکشی نامتوازن که اگر بخش اندکی از آن حقیقت داشته باشد، آه از نهاد هر فعال حقوق بشری در میآورد.
امروز متوجه شدم که هفت یادداشت/گزارش درباره مالزی را در آتشنوشت منتشر نکردهام و هنوز هم نمیدانم ضرورتی دارد که همه آنها را اینجا باز انتشار بدهم؟ تنها وسوسهای که میتواند ترغیبم کند به باز انتشار همان واقعیت تکراری است که بیثباتی نام دارد. شاید آن سایت روزی تعطیل یا فیلتر یا محدود شود و دسترسی به آن بخش از نوشتهها از بین برود. از طرف دیگر میگویند که هر رسانه هر قدر نحیف (نظیر همین وبلاگ) خوانندگان خودش را دارد باید برای آنان مطالب را در دسترس قرار داد.
القصه، از اسفندماه به این سو مطلبی درباره مالزی در آتشنوشت منتشر نشده است. اینک یادداشت/گزارشی را میخوانید منتشر شده در آخرین ماه سال ۸۹ درباره این که وقتی در مالزی سوال میکنید این پاسخ را مکرر میشنوید که «نمیدانم!»
هیچ کس نمیداند!
وقتی سوال میکنید ممکن است با این جواب روبهرو شوید که: «نمیدانم!»
ضربالمثلی فارسی است و پر معنی که: «یک نه، بگو و ۹ ماه رو دل نکش!» در مالزی این مثل به تمامی در دستور کار قرار دارد. در بسیاری از ادارههای به خصوص دولتی میتوان این شیوه را مشاهده کرد. سوال ساده، پاسخش «نمیدانم» است. بسیاری این عدم ارتباط مناسب را ناتوانی ایرانیان در مکالمه به زبان انگلیسی تاویل و تفسیر میکنند. اما واقعیت این است که هر دو سوی ماجرا یعنی ایرانی و مالزیایی زبان انگلیسیشان در اکثر مواقع لنگ میزند و کاری ساده به سرانجام نمیرسد.

به عنوان مثال وقتی پستچی بستهای برای شما میآورد و کسی در منزل را باز نمیکند. نامهای میگذارد که به اداره پست مراجعه کنید و بسته یا پاکتتان را بگیرید. در هر منطقه هم دفتر پست (Post office) هست و هم تشکیلات پست (Poslaju). هر دو به اداره پست مربوط میشوند اما اولی دفاتری است در نقاط مختلف شهر برای دریافت قبوض و البته ارسال کالاها و پاکتهای بستهبندی شده و آماده. بنابراین اگر سوال کنید که آیا جعبه یا پاکت نامه دارید ممکن است کارمندی که چشم در چشم شما دوخته محل را در کسری از ثانیه ترک کند، و البته شاید قبل یا بعد از آن گازهای معده را از راه دهان توام با صدایی مهیب خارج کند. در این حالت باید شکیبا بود و با عضلاتی منبسط فقط لبخند زد. مطمئن باشید کارمند متواری به دلیل عدم آشنایی با زبان انگلیسی موقعیت را ترک کرده است. کارمندی دیگر البته با خوشرویی از راه میرسد و با ایما و اشاره به شما میفهماند که پاکت و جعبه ندارند و برای بستهبندی یا باید به مغازه میوهفروشی بروید یا به تشکیلات پست سری بزنید. در عین حال تشکیلات پست (یا همان Poslaju) هم ممکن است از نظر وسایل بستهبندی کالای ارسالی شما در مضیقه باشد. باز هم باید با عضلاتی غیر منقبض لبخند زد. همان صحنههای دفتر پستی کموبیش تکرار میشود و به شما میگویند که باید به اداره مرکزی بروید که در قلب کوالالامپور است. در پایتخت البته اوضاع به شدت فرق میکند. به دلیل کثرت گردشگران خارجی و نیز شاغلان غیر بومی مراوده و مکالمه به زبان بیگانه (و لابد منحوس انگریزی!) میتواند گره از کارهای فروبسته را شل کند.
در این سرزمین استوایی رانندگان تاکسی بهتر از کارمندان اداره پست یا منشی سندیکای روزنامهنگاری، انگلیسی صحبت میکنند. علت را میتوان در ارتباط رانندگان با اقشار مختلف و مسافران کشورهای دور و نزدیک جستوجو کرد اما این دلیل غایی و نهایی نیست. بر اساس اصلی نانوشته، تبعیضی جدی در لایههای مختلف اجتماعی وجود دارد که باید در این سرزمین زیست و زندگی کرد تا آن را به تمامی دریافت. مالاییهای مسلمان به راحتی میتوانند وارد دانشگاههای دولتی بشوند و حتی پایاننامههایشان را به زبان مالایی بنویسند. اشتغال در سازمانها و نهادهای دولتی نیز برای این عده بس بسیار آسانتر است تا هندیها و چینیهایی که به هر حال «مالزیایی» شناخته میشوند. اینان را به راحتی در دانشگاهها و سازمانهای دولتی جذب نمیکنند و ناگزیر به سوی بخش خصوصی رو میآورند که برخلاف ارادات دولتی دانستن زبان انگلیسی از اولویتهای اساسی استخدامشان است.
کافی است مردم به شما که در مالزی خارجی هستید اعتماد کنند، داستانهایی نقل میکنند از تبعیض و بهرهکشی نامتوازن که اگر بخش اندکی از آن حقیقت داشته باشد، آه از نهاد هر فعال حقوق بشری در میآورد.
+ نوشته شده در 2011/5/30 ساعت 5:45 توسط سام خسرويفرد
|