اگر فرض کنیم وبلاگستان محیط‌زیست یک باغ است لاجرم هر وبلاگ درختی و هر صفحه از آن برگی است. در شرایطی که باغ و درخت مثله می‌شود نمی‌توان انتظار داشت برگ‌ها و درختان وبلاگستان نیز یکی پس از دیگری خشکانده نشوند.

 

مسدود شدن، محدود شدن یا به محاق رفتن دو وبلاگ محیط‌زیستی در مدت زمان کوتاهی نشان می‌دهد آستانه تحمل نقد و انتقاد تا چه میزان پایین آمده است. خوانندگان یک وبلاگ یا یک پست  زیست‌محیطی شاید به طور معمول کمتر از ۲۰۰ نفر باشند که بخش عمده‌ای از آنان دست‌شان به آستانی نمی‌رسد تا کاری از پیش ببرند. اکثر افراد علاقمند به محیط‌زیست و خوانندگان وبلاگ‌ها از قضا پست و سمتی موثر و تصمیم‌ساز و تصمیم‌گیر در سازمان‌ها و نهادهای اجرایی ندارند. محدودیت انتشار افکار و نظراتی در حوزه محیط‌زیست نشان می‌دهد اولا خط قرمز‌ها به محیط‌زیست هم رسیده است و ثانیا مناسبات و ارتباط مسولان این حوزه با مردم وارد فاز جدیدی شده است. این مناسبات جدید از فحوای سخنان یکی دو وزیر کشور مشهود بود که تشکل‌های زیست‌محیطی را فریب‌خورده و عامل بیگانه و نفوذی و غیرخودی توصیف کرده‌ بودند.

 

سال‌ها پیش خبرنگاران تمام روزنامه‌ها را ورقی می‌زدند و آنجا که مطلبی مرتبط با حوزه فعالیت‌شان بود مکثی می‌کردند (که به اصطلاح خبری نخورده باشند). همان زمان دبیر گروه اجتماعی روزنامه‌ حیات‌نو با طنز تلخی در کلامش می‌گفت خودمان روزنامه منتشر می‌کنیم و خودمان می‌خوانیم. اشاره‌اش به پایین بودن تیراژ روزنامه‌ها بود در زمانی که دولت اصلاحات همچنان بهبود شرایط را نوید می‌داد. آن حرف دبیر گروه اجتماعی اینک درباره وبلاگ‌های زیست‌محیطی نیز صادق است. خودمان می‌نویسیم، خودمان همدیگر را نقد می‌کنیم، گاهی به جان هم می‌افتیم، گاهی با هم قهر می‌کنیم و گاهی برای هم نوشابه‌ای باز می‌کنیم و البته در این میان از وقایعی تلخی که بر میحط‌زیست ایران‌مان می‌رود نیز می‌نویسم شاید اثری داشته باشد. بعد از این گویا باید به شیوه سرخ‌پوست‌ها دود هوا کنیم تا پیام‌های‌مان را به یکدیگر انتقال دهیم. چون باغ بی‌برگی درست همین جاست؛ ایران و وبلاگستان محیط‌زیست‌اش.


 پی‌نوشت: برای خواندن شعر باغ‌ بی‌برگی مهدی اخوان ثالث اینجا را کلیک کنید.