سال 2010 میلادی که با عبارت «تنوع زیستی» مزین شده بود، روز آخرش را می‌گذراند. خبرهای محیط طبیعی در یک سال گذشته به شدت غم‌افزا بود و این آخری آه از نهاد خوش‌بین‌ترین دوستداران محیط‌زیست نیز درآورد: ببر سیبری، جان عزیزش را به جان‌آفرین تسیلم کرد، خلاص! دیگر نه ناچار است آلودگی مرگ‌آور تهران را تحمل کند و نه نگران زلزله باشد که هر آن ممکن است از راه برسد. ببر سیبری در سال ببر مرد  و خاطره تلخ را در دفتر محیط‌زیست ایران به یادگار گذاشت.

وقتی منتقدان این طرح مضحک، لب به انتقاد گشودند عده‌ای آنان را متهم کردند که چون در بازی‌هایی از این دست شرکت داده نمی‌شوند انتقاد می‌کنند. پایان داستان ببرها از لحظه نخست معلوم بود اما این بار سناریست، پرده آخر را زودتر به نمایش گذاشت.

به هر حال در سالی که آخرین روز آن سپری شد فهرست وقایع تلخ در حوزه محیط‌ طبیعی طولانی‌تر از هر سال بوده است؛ آتش‌سوزی جنگل‌های شمال و غرب، تخریب باغ گیاه‌شناسی نوشهر، دورخیز برای چپو کردن پارک ملی کویر، کشف لاشه پلنگ روی دکل و یوزپلنگ مقابل اداره محیط زیست یزد، خبر آسفالت کردن دماوند، زمزمه‌هایی از جاده‌کشی گهر، فروش سنجاب‌های زاگرس و آتش‌زدن لانه‌های‌شان، ورود جانوران غیربومی به ایران اسلامی و ...

محمدباقر صدوق، معاون مستعفی سازمان محیط‌زیست نیز همچنان به پردیسان می‌رود و برمی‌گردد اما او و سایر اعوان و انصار و هم‌مسلکانش قادر نیستند نگاه طبیعت‌سیتز رایج را تغییر دهند. صدوق آمد که کاری بکند، نتوانست و استعفا داد. دست کم با این کار وجدانش راحت است که توصیه سعدی علیه‌الرحمه را به تمامی انجام داده و به راه بادیه رفتن و به قدر وسع کوشیدن را تجربه کرده اما باطل ننشسته است (به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل/که گر مراد نیابم به قدر وسع بکوشم). نکته درست همین جاست که میزان و شدت «قدر وسع» چقدر است. وسع هر کس هم البته حدی دارد.
ای کاش صدوق و مشاورانش درباره طرح مضحک و عوام‌فریب احیای نسل ببر سیبری سکوت می‌کردند و دم به دم یاوه‌بافان نمی‌دادند. بدین ترتیب نه به شعور مخاطبان و دوستداران محیط‌زیست توهین کرده بودند نه لکه سیاهی به کارنامه خود اضافه می‌کردند. مرگ ببر سیبری نشان داد، مدیریت و برنامه‌ریزی در محیط زیست نیرنگستان اهورایی یعنی کشک!