سه نكته و يك مضمون
تلاش براي حفاظت از طبيعت را ميتوان وظيفه عمومي تلقي كرد كه بدون مشاركت جمعي و فراگير مسير نخواهد بود. اما ما ايرانيان به نظر تا كارد به استخوانمان نرسد، قدم از قدم بر نميداريم. نميتوان منكر اين موضوع شد كه سازمانهاي متولي محيطزيست در سراسر جهان نيازمند همكاري مردمي هستند. البته اين مساله در ايران نير مصداق دارد و اين بار بلاتكليفي پروژه يوز سبب شد تا گروهي گرد هم بيايند و به محيطزيست –اين ارگان متولي حياتوحش كشور- بگويند براي حفاظت طبيعت ما را در كنار خود ببينيد نه در مقابل خود. با اين حال عدهاي چنين واكنشهايي را به امور شخصي نسبت ميدهند و گمان ميكنند از دست رفتن كار و شغل سبب بروز چنين واكنشهايي (دستكم از سوي نگارنده اين سطور) شده است. لازم است البته چند نكته در اين ارتباط بيشتر توضيح داده شود:
يكم. طبيعت و حياتوحش و يوز و درنا و گوزن و گور و ساير گونهها متعلق به قشر و گروهي خاص نيست. ميراثي است متعلق به همه ايرانيان. متاسفانه عدهاي موضوع را انحصاري ميبينند و اين گروه انحصارگرا به دنبال منافع شخصي هستند. نام آنها را تمام كساني كه در طبيعت و حياتوحش دستي دارند و زحمتي ميكشند ميدانند پس كافي است چند صباحي به انتظار نشست و ديد كه چگونه قراردادهايي امضا ميكنند يا با براي ادامه تحصيل راهي فرنگستان خواهند شد. كه البته هيچيك از اين موارد عيب نيست، زماني ميتوان به آنها خرده گرفت كه از طبيعت ايران به مثابه ابزاري براي دستيابي به اهداف شخصي استفاده شود.
دوم. برخي در تماسها يا نظراتي كه برايم ارسال كردهاند، گفته اند كه دفاع من از واكنش به تعطيلي (يا تغيير مديريت پروژه يوز) از دست دادن كار بوده است. در واقع دخالت دادن موضوعي شخصي. در حالي كه بيش از يك ماه است قرارداد من به عنوان مشاور با آن پروژه به پايان رسيده بود و براي پيشبرد برنامهها به دبيرخانه آن ميرفتم. ناگفته نماند كه آخرين قسط قراردادم را هنوز نگرفتهام و با حضورم در جمع اين احتمال را دادم كه ممكن هيچوقت آن را دريافت نكنم. اما موضوع شخصي نبود و نيست. پس حضور يافتم حتي به قيمت از دست رفتن دستمزدم. نه اين كه متمول باشم، نه! تنها براي اين كه عقيده داشتم شنا كردن در دريا حتماً خيس شدن هم دارد.
سوم. نشر نظرات منفي تنها باعث ميشود آن عده كه با عشق به دنبال توجه ويژه به حياتوحش و طبيعت هستند از راه خود منحرف شوند. تغيير مديريت پروژه يوزپلنگ بهانهاي بود براي آن كه به سازمان محيطزيست يادآوري شود تصميمات ناگهاني ميتواند عواقب جبران ناپذيري داشته باشد. پس لازم است با برخورداري از برنامهاي مدون حركت كرد، بدين ترتيب اگر مدير يا كارشناسي نتوانست بر اساس برنامه حركت كند ملاكي ميشود براي تغييرش. نه اين كه بر اساس ياوهگوييهاي مشتي كجانديش تصميم گرفت يا با تملقهاي بيپايه تصميم را تغيير داد.
چهارم. همان گونه كه در صفحه اول اين وبلاگ نوشتهام، اگر از خواندن آن ناراحت ميشويد، پيشنهاد ميكنم كه نخوانيد. چون ناراحتي و بغض تنها فضا را از آن چه كه امروز هست مسمومتر ميكند و فرصت تنفس را باز ميستاند. اگر هدف يكي باشد يعني حفظ طبيعت، كافي است همه را از خود بدانيم. اما هستند بسياري كه هنوز دوستداران راستين حياتوحش را غيرخودي ميدانند تا كشتي خود را در اين درياي طوفان زده به ساحل برسانند و خود نيك ميدانند بار كشتيشان چيست.