خبر كشته شدن يك يوزپلنگ و قرار دادن لاشه آن مقابل اداره كل محيط‌زيست يزد در نوع خود بي‌نظير بود. جنازه ناموس محيط‌زيست درست وسط شهر! چندي پيش نيز خبر كشف پلنگي مرده در شهرستان تربت درست بالاي دكل برق منتشر شد.

به نظر مي‌رسد هر دو رويداد پيامي مشابه داشته است؛ محيط‌زيست جل و پلاس خود را جمع كند و يا كمتر برخوردهاي قهرآميز داشته باشد.

فارغ از چنين رويكردي، كه در واقع نشانه زهر چشم گرفتن از سازماني بي‌يال و دم و اشكم است، هستند افرادي كه با افتخار پلنگ اين بزرگ‌ترين گربه‌سان رو به انقراض ايران را مي‌كشند و كنار آن با تيروكمان عكسي به يادگار مي‌گيرند. نگاهي به اين دو عكس كه دوستي از ايران برايم ارسال كرده آه از نهاد هر طبيعت‌دوستي و حتي شكارچيان متعهد به قوانين نوشته و نانوشته شكار هم در مي‌آورد. تاريخ عكس‌ها نشان مي‌دهد كه حدود 20 ماه از اين قتل ناجوانمردانه گذشته است. اين عكس‌ها و اخبار سندي هستند براي آن كه به عده‌اي بفهماند، چه بخواهيم و چه نخواهيم، محدود كردن شكارچي و شكاركش چاره‌ساز نيست و آنان كار خود را مي‌كنند بدون كوچكترين واهمه‌اي. 


سازمان محيط‌زيست روز به روز منفعل‌تر مي‌شود، روش‌هاي سنتي آن در مقابله با متخلفان ديگر كارساز و چاره‌ساز نيست. به علاوه در چنين شرايطي نه امكاناتي در اختيار محيط‌بانان قرار مي‌گيرد و نه حمايتي از آنان مي‌شود در مقابله يا مواجهه با متخلفان. سازمان محيط‌زيست با زبان بي‌زباني قافيه را وا داده است چه در عرصه كلان و چه در عرصه خرد. مخلص كلام، خون ناموس را چپ و راست مي‌ريزند و كسي نمي‌تواند مقابله ناموس‌كشان سينه سپر كند. واقعا فعاليت و تعطيلي سازمان محيط‌زيست فرقي هم دارد؟