جنگ زرگري؛ اين بار صدوق-نجفي
جنگ زرگري همچنان پرطرفدار و پر بيننده است. ناظران البته گاهي از ياد ميبرند كه سناريو از پيش طراحي شده و كارگردان ميزانس را نيز به دقت چيده است. هر بار قال بالا ميگيرد و تماشاچيان با تعجب به پيرامون نگاه ميكنند و شايد هر يك از خود بپرسند عاقبت چه خواهد شد؟ كداميك برنده ماجراست؟ غافل از آن كه تنها بازنده، ميراث طبيعي ايران است و در اين بازيهاي تكراري براي هميشه از دست ميرود.
آخرين جنگ زرگري (بخوانيد مجادله صدوق-نجفي) مثل نمونههاي قبلي است. سناريويي نخنما و پوسيده را بازيگراني ديگر روي صحنه ميبرند. مدتي بود كه دلاور نجفيحاجيپور، نمايشي تكنفره را اجرا ميكرد، طرح فراگير فرهنگي در حوزه محيطزيست را وعده داده بود و مژده اين كه با گزارشي درباره مديريت يك ساله محيططبيعي وارد سن شود. وعدههايش تنها به يادداشتي رسيد كه واكنش سلف او را نيز به دنبال داشت.
اين نمايش پيشتر اجرا شده بود و بازيگر ديگري جاي صدوق روي صحنه بود؛ سيد محمد مجابي، معاون توسعه و امور مجلس سازمان محيطزيست در دوران مديريت معصومه ابتكار (اگر حوصله داشتيد اينجا و اينجا را ببينيد).
دلاور نجفي حاجيپور، هر از گاهي مذبوحانه تلاش ميكند كه نشان دهد دلش چقدر براي طبيعت ايران ميتپيده و همچنان دلنگران آن است. اين دلسوزيها اين قدر زياد بود كه انتشار خبري درباره يوز در بيبيسي و سيانان را افشاي اسرار به بيگانگان تلقي ميكرد! (بگذريم از اين كه بسياري سبيل اين دو بنگاه خبرپراكني را چرب ميكنند تا خبر از آنان منتشر شود و كمكهاي جهاني دريافت كنند.)
علاقمندي معاون سابق محيط طبيعي بيش از اينها بود. وقتي دامپزشك فرانسوي انجمن حفاظت حياتوحش (WCS) با قرار قبلي از زادگاهش به ايران آمد تا هماهنگ كننده بينالمللي پروژه يوز (يا همان معاون سابق محيططبيعي) را ببيند و درباره روشهاي نجات اين گونه به رايزني بپردازد، قرار از سوي اين دلنگران طبيعت ايران ملغي شد؛ حتما برنامههاي مهمتري پيشرو داشته است.

درشتگويي معاون سابق به خصوص در وبلاگش نيز نيازي به يادآوري ندارد؛ استادي شناخته شده را به مفتخوري متهم كرد و به نوازش ساير استادان در مطلبش ادامه داده كه دچار آلزامير شدهاند. انتقاد از پيشكسوتها و نقد عملكرد آنان با حفظ احترام به موي سپيد و حرمت استادي دانشگاه، بيترديد ميتواند جلوي كژرويها و كژتابيها را بگيرد. اما حرمتشكني راه به بيراهه هم نميبرد.
معاون امروز، خمپارهاندازيهاي معاون ديروز را بيجواب نگذاشته است. محمد باقر صدوق كه باقيات و صالحات را برگزيده بالاخره پس از يك سال، لبي جنباند و به واكنش درآمد. او هم توپ را به زمين مسئول قبلي انداخته و سناريوي تكراري را مكرر كرده است. صدوق نوشته كه اشغالكننده پيشين كرسي معاونت محيطزيست درباره پارك ملي نايبند گفته اين منطقه ارزشي نداشته است و اشارهاش هم به اين مطلب بوده است.
يورش ناگهاني معاون امروز به همين مورد محدود نميشود. او پرده از موضوعي برداشته است كه پيشتر در جدال نجفي-مجابي مطرح شده بود اما راه به جايي نبرد: «در مورد پارک ملي کوير هم در تمامي دوره ها فشارهاي زيادي به سازمان حفاظت محيط زيست وارد شده، اما بخاطر داريد که طرح موضوع اکتشاف نفت در کميسيون زيربنايي دولت، اساسا پيشنهاد جنابعالي در زمان معاونت شما بود.»
معاون امروز اضافه ميكند: «بر اساس اسناد و مدارک موجود در سازمان حفاظت محيط زيست و کميسيون زيربنايي دولت،هيچ نام و امضايي از اينجانب تحت عنوان موافقت با اکتشاف نفت در پارک ملي کوير وجود ندارد حال آن که متاسفانه نام دو تن از مديران سازمان که در زمان جنابعالي نيز عهدهدار مديريت بودهاند به عنوان موافقان طرح ديده ميشود!»
صدوق اگر همچنان صداقت دارد بايد بگويد با چنين پيشينهاي كه از اين مديران لايق سراغ داشته چرا با آرايشي جديد وارد ميدان نشده و رضايت داده تا همان مديران همچنان بر اريكه پر افتخار مديريت خويش جلوس كنند؟ حالا كه معاون امروز بخشي از باقيات و صالحات را فداي واكنش به معاون سابق كرده بهتر است براي بهبود وضعيت حوزه تحت امر خود چشمش را بر بخش ديگري از باقيات و صالحات ببندد و فكري به حال مديران خوشسابقه (!) بكند.
كاش اين كشمكشهاي زرگري ذرهاي به نفع طبيعت ايران بود.
پينوشت: خواستم وبلاگ معصومه ابتكار را لينك بدهم ديدم وبلاگ تر است و مطالب نيست. به جايش با رنگ سرخ نوشتهاند: «دسترسی به وبلاگ مورد نظر طبق دستور مقامات قضایی یا عدم رعایت قوانین سایت امکان پذیر نیست.»