پنج هفته‌اي است كه پنج‌شنبه‌ها در خبرآنلاين درباره مالزي مي‌نويسم. اين گزارش‌هاي كوتاه در واقع تجربه‌هاي شخصي از زندگي در سرزميني ديگر است.

با اين حال وقتي در آخرين شماره (پست قبلي) به گوشه‌اي از مسايل زيرپوست شهر پرداختم و از واقعيت‌هاي رايج نوشتم به مذاق برخي خوش نيامد. حتي در كامنتي نوشته‌اند مالزي كلاغ نداره!

خبر‌آنلاين طبق روال متدوالش شماري از واكنش‌ها را به شكل يك خبر با عنوان مالزي كلاغ نداره منتشر كرده است كه خواندن آنها خالي از لطف نيست. پس از مرور چند باره آنها پرسش‌هايي برايم پيش آمد:

چرا مطالبي كه به نكات مثبت مالزي پرداخته، مورد اعتراض قرار نگرفته است؟

چرا تمامي اعتراض‌ها بي‌نام و نشان ارسال شده است؟

لحن و نثر اكثر اعتراض‌ها چرا از يك شكل و قاعده تبعيت مي‌كند؟

آيا آنان كه كامنت گذاشته‌اند به مالزي آمده‌اند؟ و اگر جواب مثبت است آيا در اين سرزمين زندگي كرده‌اند؟

آيا كساني مي‌خواهند واقعيت‌هاي تلخ مالزي همچنان پنهان بماند به اين دليل كه نان‌شان آجر مي‌شود؟

آيا همه اين فرض‌ها را مي‌توان به كناري نهاد و موضوع را غرض‌ورزي شخصي تلقي كرد؟

پذيرفتن واقعيت چه مثبت و چه منفي با آنچه در تصور هر يك از ابنا بشر مي‌گذرد متفاوت است. گفته‌اند زيبايي در چشم ناظر است. اگر اين جمله را مبنا قرار دهيم، مي‌توان استدلال كرد كه معيار زيبايي و زشتي براي هر كس متفاوت است. هيچ يك از شهرهاي مالزي آرمان‌شهر نيست، و مثل تمام مناطق دنيا مي‌توان واقعياتي را زير پوست آنها ديد كه البته ناخوشايند است.

به هر حال آنچه درباره مالزي و موضوعات ديگر نوشته‌ام و بعد از اين هم خواهم نوشت، تصوير كردن واقعيت‌هاست چه مثبت و چه منفي! اما گويا با نوشتن واقعيت‌هاي ناخوشايند آب به لانه مورچگان سرازير مي‌شود.