نزديك 60 سال از ملي شدن صنعت نفت مي‌گذرد اما در عمل اين صنعت ملي نتوانسته‌ به تمامي در عنان اختيار ملت قرار گيرد. محمد مصدق با تلاش بسيار شركت نفت ايران و انگليس را عقب راند و زير بار پيشنهاد پنجاه-پنجاه نرفت تا اعتبارش خدشه‌دار نشود. با اين همه ثمره قراردادهاي نفتي تا امروز ماحصلي بيش از پيشنهاد شش دهه پيش نداشته است. هوش سرشار و دست توانگر ايراني حتي نتوانسته است در اين مدت، خود را از بنزينِ اجنبي بي‌نياز كند و همچنان به جاي رونق صادرات محصولات نفتي، اين طلاي سياه را به صورت خام بشكه بشكه به ماوراي بحار مي‌رود.

دست توانگر ايراني اگر نتوانسته برگ زريني به كارنامه صنعت نفت اضافه كند، لابد مي‌تواند در ايران خشك و كم‌آب بزرگترين درياچه مصنوعي خاورميانه را درست در غرب پايتخت آماس‌كرده بسازد. وقتي عرب‌ها در دوبيِ پر حرارت و داغ، پيست اسكي كوچكي ساخته‌اند و با هزينه گزاف آن را سرد نگه مي‌دارند، چرا در تهران خشك، درياچه‌اي بزرگ ساخته نشود؟ اگر در سرزميني پرآب اين شاهكار مهندسي را روي زمين خلق مي‌كرند كه هنري محسوب نمي‌شد. هوش ايراني از قضا در انسجام همين تضادهاست. لابد نگراني از تامين آب درياچه چيتگر با رودخانه كن و نداشتن گزارش ارزيابي زيست‌محيطي هم سازي است كه دشمنان كوك مي‌كنند تا شاهكار هم‌وطنان غيور داخل صحنه لوث شود.


البته دكتر حسن پيراسته را نمي‌توان جزو اين دشمنان به حساب آورد كه نداشتن ارزيابي زيست‌محيطي و يا بي‌اعتبار بودن آن را به ميان كشيده است. داستان‌هاي رمزآلود ارزيابي كارخانه سيمان پايتخت، عبور خط لوله گاز از خجير، مصائب بازنشستگي مدير اسبق اداره محيط‌زيست تهران و عضو  امروز كميته محيط زيست شوراي شهر تهران با پا درمياني معصومه ابتكار، معاون سابق رييس‌جمهوري براي تسهيل امر را هنوز بسياري از دوستداران محيط‌زيست به ياد دارند.


سكوت و طفره رفتن دو تن از كارشناسان محيط‌زيست كه اينك در شهرداري سمت‌هاي مديريتي دارند هم ديگر تعجب برانگيز نيست. پس از اين كه خبرنگاري با محمد هادي حيدرزاده، مشاور زيست‌محيطي شهردار تهران تماس مي‌گيرد، توپ را به زمين يار ديرينش اميرحسن جعفري وراويني، قائم مقام و مدير پژوهشي ستاد محيط زيست و توسعه پايدار شهرداري تهران مي‌اندازد. حضور قائم مقام (نه از نوع فراهاني، بلكه از گونه وراويني) در جلسه‌اي مهم هم بهانه‌اي مي‌شود براي اين كه مكالمه با خبرنگار پيگير ماجرا به طُرفه‌العيني پايان يابد.

وقتي جاجرود، شاهرگ حياتي شرق تهران، خشك مي‌شود و حقابه آن را وزارت نيرو نمي‌دهد چرا غرب پايتخت از اين مسابقه ويراني و تخريب عقب بماند؟ مگر اكوسيستم رودخانه‌اي چون كن اين قدر اهميت دارد كه با نگاه مغرضانه(!)، ساخت بزرگترين درياچه مصنوعي خاورميانه كن لم يكن شود؟ دست توانگر ايراني، باز هم برگي زرين به كارنامه افتخارات سرزمين آريايي-اسلامي خواهد افزود، از همان اوراق زريني كه نام تالاب‌هاي استان فارس نظير پريشان، رودخانه كارون، پارك ملي نايبند، ميانكاله، اورميه و ... بر آنها درج شده است...آري، ايراني مي‌تواند!!