1- وضعيت ميانكاله روز به روز نگران‌كننده‌تر مي‌شود و فاجعه‌اي در راه است. ببر‌هاي اهدايي عاليجناب جهانگير پوتين هم نتوانست شكارگاه فرزند ناصرالدين شاه، ظل‌السطان قوي شوكت را نجات دهد. نمايش كمدي ورود ببرها اينك به نقطه‌اي تراژيك نزديك مي‌شود و با حمله گازانبري وزارت نفت به ميانكاله نسخه تجويزي آقايان دكتر و مهندس براي حفاظت بهتر آن هم چاره‌ساز نشد (گزارش نابودي ميانكاله را اينجا بخوانيد). قبل از انقلاب هم قرار بود پالايشگاهي در بهشهر ساخته شود اما گزارش 60 صفحه‌اي سازمان محيط‌زيست و ارسال آن به شاه مانع از تخريب منطقه شد(1).

2- دوست ناديده‌اي دو بار برايم از خشك شدن جاجرود نوشته است و اوضاع نابه‌سامان منطقه‌اي كه بيش از دو قرن از آن حفاظت مي‌شد. جاجرود داستان فاجعه‌‌باري را پيشاروي دارد پر آب چشم. آن دوست علاقمند به طبيعت سوال‌هاي جالبي پرسيده است: با وجود فعاليت چند تشكل و تعداد بسياري افراد مدعي‌العلوم كه پيوسته به دنبال سرگين و پشم و پشك جانوران هستند چرا خشكاندن يا خشكيده شدن جاجرود تا كنون به هيچ كجا درز نكرده است؟ منافع اين حضرات آيا در گرو سكوت كردن است؟ ثمره آن به اصطلاح تحقيقات چيست وقتي شاهرگ حياتي منطقه در حال نابودي است؟ او سوال‌هاي بسياري پرسيده كه به نظرم بايد همان فعالان در منطقه جاجرود به آن پاسخ بدهند.


3- در گشت‌وگذاري اينترنتي مطلبي از دويچه‌وله به دست آمد درباره نخستين نظرسنجي اينترنتي بلاگستان سبز كه آن زمان آتش‌نوشت توانست به عنوان وبلاگ (و نه وب‌سايت) برتر انتخاب شود. رقيب اصلي در واقع وب‌سايت كويرهاي ايران بود كه به اشتباه وبلاگ معرفي شده بود. يادآوري اين خاطره نشان مي‌دهد ديگر از آن نسيمي كه هر از گاهي در فضاي مجازي سبزستان‌نويسان مي‌وزيد خبري نيست.



(1) منوچهر اقبال، مديرعامل وقت شركت ملي نفت، پيغام داده بود كه جلوي آمريكايي بازي اسكندر فيروز را مي‌گيرم. آن زمان هم مخالفان حفاظت از طبيعت افراد بي‌اسم و رسمي نبودند.