نمونه رقابت غيرسالم را كه در پست قبلي اشاره شد در دو خبر از سبزپرس مي‌توان مشاهده كرد. در خبر نخست، موضوع گم و پيدا شدن يك كارشناس از سوي دبيرخانه پروژه يوز با ادبياتي غريب منتشر مي‌شود؛ موضوعي داخلي كه نيازي به رسانه‌اي شدن آن نيست. بر فرض كه يوزبازان، بنا به مصلحتي چنين خبري منتشر كردند اما لحن و ادبيات ناروا و متهم كردن سهل‌انگاري به يك فرد در رسانه‌ها و افكار عمومي و تخريب او چه دليلي مي‌تواند داشته باشد؟

در خبر دوم، در واقع جوابيه فرد گم شده، بسياري مسايل روشن مي‌شود؛ عدم همكاري يوزبازان مقيم تهران و يزد به انضمام محيط‌بانان و مديران منطقه. كارشناس پيدا شده با روش موشك، جواب موشك! چنان پروژكتوري بر ماجرا تابانده كه قدرت دفاع براي آنان كه موضوعي داخلي را رسانه‌اي كرده‌اند باقي نمي‌گذارد. عدم همكاري در سازمان عريض و طويل محيط‌زيست حكايت اين يكي دو سال نيست. بسياري از كارشناسان مدعي‌العلوم مقيم مركز يا ساير ادارات كل اجازه نمي‌دهند كسي به قلمرو آنان راه يابد و دست به مطالعه‌ و تحقيقي بزند مگر آن كه سبيل‌ها روغني شود!

چندي پيش يك دانشجوي تحصيلات تكميلي براي دريافت همكاري در قالب پروژه‌اي دانشجويي به سازمان عظيم محيط‌زيست مراجعه كرده بود. در گفت‌وگوي شخصي مي‌گفت با هر كس در اين باره سخن گفته، به طور مستقيم پرسيده‌اند: نفعش براي آنان چيست؟ و خلاصه چند درصد از پروژه‌اي مثلا 5 ميليوني نصيب مدعي‌العلوم‌ها مي‌شود. اگر قديم زيرجلكي، كشوها باز مي‌شد و با ادا- اطوار حق‌السبيل دريافت مي‌كردند امروز با خوردن آبرو و قي كردن حيا، يك راست باج‌خواهي را عيان مي‌گويند.
 

كارشناس پيدا شده در جوابيه خود كه با عجله نوشته فقط به همان سنگ‌اندازي‌هاي شرعي و معمول پرداخته است: عذر بدتر از گناهِ نداشتن مامور و محيط‌بان و وسيله و بنزين.
ماموري كه گاه ممكن است چند ماه از آخرين دريافتي‌اش گذشته باشد و با دشواري روزگار بگذراند چه اهميتي براي كارهاي تحقيقاتي و حفاظتي قايل خواهد بود؟ عشق و علاقه و انگيزه يك سر ماجراست و شكم گرسنه زن و بچه و خرج تحصيل و درمان سر ديگر آن. نمي‌توان از ماموري كه گاه پول بنزين را يا از جيب مي‌دهد يا نسيه خريد مي‌كند، ماموري كه سهميه‌ پوتين و لباس فرم را سر موقع نمي‌گيرد و با كفش پاره به گشت‌زني مي‌پردازد انتظار داشت با جان و دل همكاري كند خاصه اين كه پارادوكسي آشكار بين خود و سايرين مي بيند: مواجب‌بگيران اداره كل استان يا مقيم مركز از سر تفنن با خودروهاي كولردار گاهي به مناطق سر مي‌زنند و مابقي روزها در اداره‌اي خنك مي‌نشينند و عصرها را در خدمت خانواده مي‌گذرانند.

در چنين شرايطي، همان گونه كه امام راحل گفت خرمشهر را خدا آزاد كرد، مي‌توان دريافت كه يوز را خدا حفظ كرده است و گرنه با اين توان حفاظتي و رقابت‌هاي پس و پشت پرده نه مي‌توان به حفاظت يوز اميد داشت و نه ساير گونه‌ها.