گوشه دنج و بهار هر دو در مالزي
بهار كه مي آيد با خود سرسبزي و طراوات ميآورد. سبز بهار براي ايران و ايراني معني ديگري ميدهد. سالش را با آن نو ميكند و دنيا را ميخواهد به رنگ ديگري ببيند.
اينجا در مالزي همه چيز سبز است. خزاني در كار نيست گويا و آنچه هست شايد خزان روابطي باشد كه هر از گاهي برگريزان دارد. نميتوان باور كرد مردمانش پاييزي باشند. توفاني در ميگيرد و چند كليسا طمعه حريق ميشود اما باز به رنگ طبيعت در ميآيند و عرقريزان، روزهاي گرم و مرطوب را شماره ميكنند.
خوشبيني اما از حد ميگذرد اگر باور كنيم اخبار سياه سوداگراني ايراني كه چپ و راست منتشر ميشود در رسانههاي مالزي، توفاني به پا نخواهد كرد. اين توفان اگر برخيزد دامان همه را ميگيرد؛ بهار و پاييز نخواهد شناخت. آنان كه پيشتر آمدهاند به اين سرزمين از اداي احترام فراوان ساكنانش ميگويند در آن روزگار به ايرانيان. اينك چنين رفتاري را كمتر ميتوان سراغ گرفت. نه اين كه بياحترامي باشد و تند خويي، نه. از آن همه حرارت و شوق كمتر ميتوان اثري يافت. بهار از راه ميرسد و روزگار طي ميشود پي هم و چراغ روابط رو به سردي ميگرايد در حالي كه ميگويند بيش از 40 هزار ايراني در اين سرزمين ساكن شده اند چه موقت، چه دائمي.
چه بايد كرد و چگونه بود در آستانه اين بهار و پس از آن تا گوشه دنجي باشد اين سرزمين گرمسيري براي تكتك ما ايرانيان؟
يادداشتي كوتاه به مناسبت نوروز، منتشر شده در شماره يازده مجله مونوريل، چاپ مالزي