دوباره نوشتن
مدتي بود نمينوشتم يا دست كم نوشتههايم را اينجا به نمايش نميگذاشتم. چند نفري پيگير ماجرا شدند و تلاش ميكردند نويسنده آتشنوشت را متقاعد كنند كه باز بنويسد؛ اما پاسخم به همه يكي بود. فضاي پيش آمده در حوزه محيطزيست وطني را در ماههاي اخير به قدري نفرتانگيز ديدم كه تمام شوق و انگيزه نوشتن را به ياس محقرانهاي بدل ميكرد. وقتي سخن از موضوعي تخصصي به ميان ميآيد، شماري بيمايهترين استدلالها را عرضه ميكنند تا نشان دهند حرفشان مستند است و جمعي نيز چون تماشاچيهاي مسابقات فوتبال برايشان هورا ميكشند. گويا مدعيان توسعه پايدار و محيطزيست خود بيش از سايرين به آموزشهاي اوليه محيطزيست نيازمندند، شماري كه اين حوزه را به مثابه پلكان شهرت يا رسانهاي شدن مينگرند غافل از آن كه راه به اشتباه آمدهاند.
آنچه باعث شد نوشتن در بلاگ را دوباره از سربگيرم شنيدن سخنان احمد شاملو در بركلي بود كه 12 قسمت آن در يوتيوب موجود است. پيشتر جسته و گريخته آن را شنيده بودم بر روي نوارهاي بيكيفت، اما اينبار كاملتر از قبل بود و نكات جالبي دستگيرم شد. او در دو جاي سخنانش به اين موضوع اشاره ميكند كه هر قشري شاعر و نويسنده خودش را دارد؛ يك بار به مهدي سهيلي شاعر اشاره ميكند كه كتابهايش در شمارگان بسيار چندين بار تجديد چاپ ميشد و يك بار هم به اين موضوع ميپردازد كه حاكميت نيز شاعر و نويسنده خود را دارد و در اين رابطه محتشمكاشاني را مثال ميآورد. بنابراين ميتوان نتيجه گرفت آنان كه با دويچهوله، سبزپرس، ايرن، ايرنا، فارس، مهر يا بيبيسي كار ميكند مخاطبان خود را دارند و وبلاگ كوچك و محقر آتشنوشت هم لابد مخاطبانخودش را دارد.
از اين رو دوباره نوشتن را آغاز كردم هر چند به فكرم در آينده نزديك سر و ساماني به اوضاع نوشتهها بدهم، به طوري كه انسجام مطالب و وحدت موضوع در آن رعايت شود. لازم است از همه كساني كه در اين غيبت صغري به آتشنوشت سركي زدند و با ارسال پيامهاي گوناگون، نگارنده را به نوشتن تشويق كردند تشكر كنم.