اسكله شناور 32 ميليون دلاري هرمز، هنگام افتتاح شكست، چند نفر از مقامات دولتي به آب افتادند و در نهايت برگ زريني ديگر در تاريخ ايران رقم خورد. اين خبر يك روز پيش از 22 بهمن منتشر شد اما توجه چنداني را به خود جلب نكرد.

 شكسته شدن اسكله هرمز و از ريل خارج شدن قطار اصفهان-شيراز به يكديگر شبيه‌اند؛ هر دو در روز افتتاح نتوانستند آبروي كارفرما، مشاور و پيمانكار را حفظ كنند و در لحظات نخست تشت رسوايي دست اندر كاران را به ميانه انداختند. خودباوري گرچه همواره توصيه شده اما انگار دست تواناي ايراني همچنان دوران آزمون و خطا را سپري مي‌كند تا بدون بررسي‌ها و مطالعه كافي شايد روزي نتيجه دلخواه با دگنك هم كه شده حاصل شود.

 

نمونه‌اي از اين پروژه‌هاي دگنكي، جاده‌اي است كه درياچه اروميه را دو نيم كرده است؛ با همت و لجاجت، جاده‌اي ساخته شد به مدد نابودي كوه زنبيل و ميليون‌ها تومان سرمايه‌ ملي تا ثابت شود دست تواناي ايراني قادر است بدون مطالعه كافي حرف خود را به كرسي بنشاند. فرياد محيط‌زيستي‌ها و كارشناسان كاردان هم اثري نداشت و دست پشمالويي شايد از غيب، مشت محكمي بر دهان فريادكشان كوبيد و جاده افتتاح شد.

 

نگاه و تلاش دگنكي،‌ بدون مطالعه و بررسي همه‌جانبه راه به جايي نمي‌برد. فرقي ندارد توسعه‌طلبان اين رويه را دنبال كنند يا مثلا طبيعت‌دوستان. سرعت بخشيدن به مطالعه براي حصول بهترين نتيجه، البته با پشت ميز نشستن محقق نمي‌شود. شايد تئوري دست‌چندم را بتوان روي شبكه جهاني اينترنت صادر كرد اما عملياتي شدن هر طرح و پروژه نيازمند آستين بالا زدني است جانانه. صرف وقت زياد پشت رايانه هم البته باعث مي‌شود پروژه‌ها از برنامه‌زمانبدي‌شان عقب بمانند و به اصطلاح مديران، مرتب دنبال چاره‌جويي و توجيه باشند و از خود تلاش‌هاي مذبوحانه نشان دهند. در اين مدت آن چه از بين مي‌رود سرمايه و ميراث مشترك است كه البته براي بسياري اهميت چنداني ندارد.