طرح آيش پنج ساله در وبلاگستان سبز اندكي به حاشيه رفت. همچون آن داستان مولوي، حضار در اتاقي تاريك روايتي فردي از فيل داشتند. نگارنده نه شكارچي است و نه معتقد به انحصارطلبي. ارائه نظر گرچه مانعي ندارد، اما عملياتي بودن و يا نبودن آن در قالب يك طرح كار متخصص زبده است. به طور خلاصه نكاتي براي روشن‌تر شدن موضوع در ذيل مي‌آيد و داوري را مي‌توان به عقل‌هاي سليم و نفوس غيروابسته وانهاد:


1- آنچه اعلام شده به عنوان طرح آيش پنج ساله، اساسا طرح نيست. يك «نظر» است. «طرح» معنا و مختصات ديگري دارد؛ تدارك ديدن اقداماتي است گام به گام كه بايد به ترتيب و در بازه زماني خاص براي رسيدن به هدفي خاص به مورد اجرا گذاشته شود. آن «نظر» گرچه زمان و هدفي مشخصي دارد اما فاقد اقدامات مشخص و گام به گام است.

 

2- چرا براي اين «نظر» و «نه طرح» زمان پنج سال در نظر گرفته شده است؟ درست مثل طرح‌هاي كوتاه مدت عمراني يا برنامه‌هاي توسعه كشوري. چرا مثلا 3، 6 يا 11 سال براي آن پيشنهاد نشده؟ آيا دليلش اين است كه عدد 5 متداول‌تر است؟

 3- بر فرض كه آن عدد 5 با كارشناسي اعلام شده باشد، آيا مي‌توان آن را به تمام مناطق تعميم داد؟ يعني شرايط،‌ چالش‌ها و مشكلات پارك ملي‌ توران با مثلا پارك ملي گلستان يكي است؟ يا تشابهي بين تالاب اروميه و ميانكاله وجود دارد؟ چگونه مي‌توان انتظار داشت ظرف 5 سال گورها در پارك ملي كوير ظاهر شوند در حالي كه جمعيت آن صفر است! مشكل ساخت‌وساز در پارك سرخه‌حصار و يا تجاوز به حريم بمو را چگونه مي‌توان حل كرد.

 

4- «نظريه آيش 5 ساله» بدون اطلاع از قوانين و مقررات محيط‌زيست صادر شده است. منظور آن چندان كه نوشته شده درخواست براي صادر نشدن مجوز فعاليت‌هاي صنعتي و عمراني و نيز پروانه شكار در پارك‌هاي ملي، پناهگاه‌هاي حيات‌وحش، آثار طبيعي ملي و مناطق حفاظت شده است؛ يعني همان مناطق چهار گانه. كافي است به آيين‌نامه اجرايي قانون شكار و صيد نظري افكند؛ در آثار طبيعي ملي و پارك‌هاي ملي به جز جزيره كبودان در اروميه شكار ممنوع است. در پناهگاه حيات وحش و منطقه حفاظت شده نيز بايد پروانه ويژه صادر شود. فعاليت‌هاي صنعتي و عمراني نيز به طريق اولي محدود شده است. به عبارت ديگر، قانون تكليف را روشن كرده و مي‌توان بر آن اصرار كرد. اما اجراي اين قانونِ دقيق، نيازمند ابزار كارآمد است. در عين حال مشكل مناطق آزاد كه پروانه‌هاي شكار براي آن صادر مي‌شود چگونه حل خواهد شد؟

 

5- نقاط ضعف سازمان محيط‌‌زيست را تمام فعالان اين عرصه مي‌شناسند. بخشي از آن كاستي‌ها قرار بود با تشكل‌هاي زيست محيطي به عنوان بازوهاي اجرايي سازمان برطرف شود كه البته نشد. سال‌ها پيش نگارنده در يادداشتي به اين موضوع اشاره كرد كه وقتي تشكل‌ها وارد معامله با سازماني دولتي مي‌شوند از وظيفه اصلي خود دور مي‌مانند. آن يادداشت به مذاق بسياري خوش نيامد. اما جز همكاري نهادهاي مدني مي‌توان اميد داشت كه سازمان محيط‌زيست وظايفش را به درستي و كمال انجام دهد؟ يكي از مشكلات اساسي مديران سه دهه اخير محيط‌زيست فاصله‌افكني ميان خود با مردم و نمايندگان رسانه‌هاست؛ جز يكي –دو جواني كه براي‌شان وبلاگ راه‌انداختند و جاي آنان مي‌نوشتند پنداري سايرين بيگانه‌ بوده‌اند. به عبارت ساده‌تر، كانال ارتباطي درستي برقرار نيست. شايد رسانه‌ها بتوانند دست كم در حوزه محيط‌زيست نشان بدهند كه صادقانه و بدون درخواست پروژه و تمنايي در كنار مديران هستند.

  6- همان‌گونه كه پيش‌تر نيز عنوان شد، محدود كردن صرف‌، باعث بروز مشكلاتي مي‌شود كه گاه قابل پيش‌بيني نيست. اوايل انقلاب مردم محلي در مناطق مختلف به تاراج حيات‌وحش پرداختند چون حراستي سختگيرانه از مناطق چهارگانه اعمال مي‌شد، ميان مردم و محيط‌زيست شكاف عميقي افتاد و هزينه آن را طبيعت پرداخت. ممنوعيت صيد در لار هم در مقياسي كوچكتر همان تجربه را به دست داد. شناخت ذينفعان و جلب مشاركت‌شان مي‌تواند به بهسازي مناطق كمك كند درغير اين صورت اثرات منفي آن را نمي‌توان جبران كرد.

 

7- چه بايد كرد؟ آيا بايد دست روي دست گذاشت؟ بي ترديد پاسخ منفي است. يكي از راهكارهاي موثر اين است كه با مطالعه‌اي ميداني و عميق، و نه سردستي مشخص شود فرصت‌ها و تهديدها، نقاط ضعف و قوت در مناطق مختلف چيست. با توجه به اين كه تعداد مناطق براي مطالعه زياد است براي شروع مي‌توان از هر بيوم‌ يكي را انتخاب كرد و چكيده مديريتي آن را به دست مديران سپرد (بديهي است اين نمونه‌گيري يك مثال است). در ظرف زماني اندك و محدوديت در اجرا نمي‌توان همه مناطق را با هم مورد مطالعه قرار داد. با توجه به منابع در دسترس مي‌توان كار را با گروه‌هايي شروع كرد كه پيش از هر اقدامي آموزش مي‌بينند تا هماهنگ، يك دست و با سرعت كار را به انجام برسانند. اين مطالعه ضربتي همچنان ادامه مي‌يابد تا تمام مناطق مورد نظر را پوشش دهد.

منظور از «مطالعه» آن نيست كه اين سال‌ها باب شده و شرح خدماتي رونويسي شده دارند. مطالعه‌اي است ميداني كه در حداقل زمان ممكن علاوه بر شناخت كلي منطقه، از ذينفعان هم نظرسنجي مي‌شود (و پيش از شروع، تعريف ذينفعان بايد مشخص شود). اين كار بدون همكاري افراد مطلع و البته صادق محلي عملي نخواهد بود. مطالعه در عين حال مي‌تواند در ارتباط با انتخاب عرصه (Site Selection) براي اجراي طرح‌هاي عمراني و صنعتي -كه چشم به مناطق چهارگانه دارند-  موثر باشد. پيشنهاد اخير در فازهاي مختلف، مقياس دقيق‌تر و اسكوپ وسيع‌تر نيز قابل اجراست اما لازم است به محدوديت زمان نيز توجه شود.

 

عملياتي شدن و نجات طبيعت همتي كافي مي‌خواهد و سعي وافي كه يك سر آن البته به سازمان محيط‌‌زيست مربوط است و سر ديگرش به نهادهاي مدني. آيا مي‌توان اميدوار بود اين همدلي حاصل شود؟