شش سال پس از یک ایده
شش سال و هفت ماه از زماني كه يادداشتي درباره محيطزيست و گفتوگوي تمدنها نوشتم ميگذرد. در
آن زمان نوشتم: «مشكلات محيطزيست، جهاني است و مرز نميشناسد. اگر رودخانهاي را آلوده كنيم، كشور همسايه نيز از اين آلودگي رنج خواهد برد و يا اگر كيلومترها آن طرفتر هوا آلوده شود، آثار زيانبار آن ممكن است، گريبان ما را در اين سوي دنيا بگيرد. بهترين مثال براي جهاني بودن محيطزيست، پيمان كيوتوست. بنابراين جهاني بودن محيطزيست شايد بهترين سوژه براي گفتوگوي تمدنها باشد...»
مدتي بعد از آن يعني در سال1384 كنفرانسي بينالمللي با عنوان محيطزيست، صلح و گفتوگوي تمدنها برگزار شد. آن زمان كه روزنامهنگاري جوان بودم در عالم خيال، خود را مبدع نظريه محيطزيست و گفتوگوي تمدنها ميدانستم و گمان ميكردم با يك يادداشت در روزنامه حياتنو (آن هم در ويژهنامه پنجشبنههاي آن مشهور به ضميمه آخر هفته) نظريه پرداز تام و تمام اين حوزه هستم و البته براي آن هم تعاريفي در ذهن داشتم و بر روي كاغذهايي كه پاره كردم چارچوبش را نوشتم. همايش برگزار شد و خبرنگار آن روز محيطزيست (و نه به عنوان نظریه پرداز موضوع) بودم و دعوت نشدم، خبرنگاري منتقد به اوضاع زيستمحيطي آن روز و امروز. البته تا زماني كه نقد و نقادي در كار باشد دعوتي هم در كار نخواهد بود، طبيعي است. مجال گفتوگو هنوز در ميان افراد يك خانواده به درستي فراهم نشده است و نقد عملي است نكوهيده. در ظاهر البته همه خواهان نقدي سازندهاند اما با بيان كوچكترين نكتهاي به هر شكل و شيوه، فرصت سخن گفتن از ناقد گرفته ميشود.
به هر حال با گذشت زمان اما در دل شادمانم كه چنين ايدهاي عملي شده است و اي كاش بيش از يك همايش به آن بها داده ميشد چرا كه از اين منظر ميتوان به بهبود وضعيت محيطزيست –كه انسان ركن غيرقابل انكار آن است- امیدوار بود و تلاشي جمعي براي حفظ كيفيت آن ايجاد به ثمر نشیند.