مردي عاشق تئاتر و بتونآرمه
25 سال پيش به مالزي آمد و از همان ابتدا تدريس را آغاز كرد. ميگويد در زندگي به دو چيز عشق ميورزد تئاتر و بتون آرمه. دكتر كامران شواربي استاد دانشگاه يوآيتيام است كه علاوه بر تدريس در رشته تخصصي خود در دانشكده معماري، هشت سال است تئاتر نيز آموزش ميدهد. يكي از نمايشهاي او به نام صندلي سال 1996 جايزه اول فستيوال تئاتر ملي مالزي را از آن خود كرده است. او در اين گفتوگو از تخصص و علاقهاش ميگويد و در عين حال به اين موضوع اشاره ميكند كه چگونه مالزي را براي زندگي انتخاب كرده است.
-چه شد كه كامران شواربي مالزي را براي زندگي انتخاب كرد؟
در انگليس كه تحصيل ميكردم با چند مالزيايي دوست شدم و كارهاي گروهي دانشگاه را با هم انجام ميداديم. دوستانم برگشتند مالزي و مدتي بعد مرا هم دعوت كردند. اولين بار سال 1981 سفري كردم به اين كشور و همين كه ديدم صداي اذان در فضا شنيده ميشود با خودم گفتم ميشود اينجا زندگي كرد. سال 1984 وقتي براي زندگي به مالزي آمدم در واقع نخستين ايراني بودم كه كار را در اين كشور شروع ميكرد. قبل از من چند نفري آمده بودند اما نه براي كار، مثل خانم الهه حشمتي. بعد از من دكتر كاظم كه جراح مغز است آمد و دكتر عبادي. وقتي من وارد شدم سفارت ايران هنوز كارش را شروع نكرده بود. ماموران اداره مهاجرت، پاسپورت ايراني را نميشناختند. با تعجب نگاه ميكردند و ميپرسيدند اين گذرنامه مال كجاست؟ هفت سال بعد از ورودم با دختري مالزيايي كه در انگليس آشنا شده بودم ازدواج كردم.
-و مراسم ازدواج مالزيايي بود؟
نه مالزيايي و نه ايراني. مراسم اسلامي بود. يعني يك عقد ساده.
-از همان موقع كه به مالزي آمديد تدريس را شروع كرديد؟از همان ابتدا كه رسيدم و با مدرك ليسانس انگليس تدريس را شروع كردم بدون هيچ وقفهاي. در واقع بعد از يك سال و نيم كه در دانشكده عمران تدريس كردم، به دانشكده معماري آمدم. شش ماه بعد مرا به يكي از شعبههاي دانشگاه UiTM در استان پرا فرستادند و 14 سال آنجا بودم تا اين كه سال 2000 دوباره به برگشتم به شاه علم. تخصصام هم در مهندسي بتنآرمه است.
-يعني مدرك كارشناسي ارشد و دكتري را در مالزي گرفتيد؟فوق ليسانس را در دانشگاه يو اس ام گذراندم و دكتري را در همين دانشگاهي كه الان هم در آن مشغول به كار هستم يعني يوآيتيام گرفتم.
-در اين مدت چند دانشجوي ايراني داشتيد؟اين روزها تعداد دانشجويان ايراني بيشتر از قبل شدهاند. در يوآيتيام به نظرم الان 60 تا 70 دانشجوي ايراني هستند كه بيشتر در مقطع دكتري و فوقليسانس تحصيل ميكنند. در رشته معماري گمان كنم هفت-هشت ايراني دوره كارشناسي را ميگذرانند، دو- سه نفر فوق ليسانس و يكي دو نفر هم دكتري. تعداد ايرانيان زياد نيست چون اين دانشگاه دولتي است و مخصوص بوميان. دولت اينجا را به بومي پوترا اختصاص داده است. مدتي است كه براي برخورداري از وجهه بينالمللي درها را باز كردهاند اما نه براي دانشجويان همه كشورها بلكه از كشورهايي دانشجو ميگيرد كه با دولت مالزي تفاهم نامه دارند كه به جي تو جي (G to G) معروف است. معدل بالاي دانشجوياني براي اين دانشگاه در درجه اول اهميت قرار دارد. حتي براي مالزياييها. بايد شش نمره A در كارنامهشان باشد. طبيعي است كه براي خارجيها هم سختگيري كند.
-فعاليتهاي تحقيقاتيتان هم در دانشكده معماري بر روي بتونآرمه است؟
بتون آرمه از مشغلههاي جدا نشدني ذهن من است. يكي از تحقيقاتم استفاده از ماسه معدني در بتون است به جاي ماسه رودخانهاي. يكي ديگر كه البته به حفاظت محيط زيست هم كمك ميكند استفاده از پسماندهاي كارخانه فولاد است. از موادي كه كارخانههاي فولاد دور ميريزند ميتوان در ساخت بتون استفاده كرد. زمين بزرگي بايد براي دفع اين مواد اختصاص داد در حالي كه ميتوان از چنين موادي استفاده كرد هم زمين را حفظ كنيم هم از مواد دور ريختني بهرهبرداري. الان براي ساخت بتون گرانيت به آن اضافه ميكنند، مگر چند سال ميتوان از يك معدن سنگ گرانيت بهرهبرداري كرد با توجه به سرعت پيشرفتي كه مالزي دارد؟ استفاده از دورريزهاي كارخانه فولاد اين مشكل را حل ميكند. اين كار در حال حاضر در سنگاپور انجام ميشود اما در مالزي نه.
كار ديگرم استفاده از بطرهاي PET است. با تغييراتي ميتوان از آن استفاده كرد و با افزودن سنگ و ماسه به آن مادهاي مفيد در ساختوساز به دست آورد. مديريت مواد زائد جامد، موضوع گستردهاي است. به تازگي فعاليتهايي در اين زمينه در مالزي شروع شده است. يكي از كارهايي كه الان مشغول آن هستم استفاده از استخوانهاي غذاهايي دور ريخته شده است. به طوري كه خاكستر اين استخوانها پس از جمعآوري و سوزانده شدن در بتون به كار گرفته شود. يا مثال ديگر، استفاده از خاكستر كاغذ است.
-با بخش صنعت هم ارتباط داريد؟ يعني نتايج اين كارها در صنايع هم كاربرد دارد يا يك تحقيق دانشگاهي صرف خواهد بود؟
چند پروژه مشترك بين دانشگاه و صنايع تعريف شده و قرار است نتايج و خروجيهاي تحقيقات دانشگاه در اختيار صنايع قرار بگيرد.
-چه پروژههايي؟الان نميتوانم بگويم. چون هنوز قراردادها نهايي و امضا نشده و در حد موافقتهاي اوليه است.
-در اينترنت مصاحبهاي از شما خواندم درباره تئاتر. گويا يكي از دلمشغوليهاي شما نمايش است؟
تئاتر در واقع سرگرمي من است. هم كارگرداني و هم تدريس ميكنم. در واقع بچههاي مقطع كارشناسي اينجا كلاسهاي فوق برنامه دارند موسوم به co-curriculum activity. ميتوانند ورزش، دين، موسيقي، تئاتر و ... انتخاب كنند. هشت سال است كه من در اين كلاسها تئاتر درس ميدهم.
گروه تئاتر من در سال 1996در بين ده گروه تئاتر استان پراك اول شد و بعد همان سال در ميان 164 گروه تئاتري در فستيوال تئاتر ملي مالزي هم مقام اول را به دست آورد. نام اين نمايش « صندلي» بود كه نويسندهاي مالزيايي نمايشنامه آن را نوشته است. الان هم روي يك تئاتر موزيكال دارم كار ميكنم كه عوايدش صرف خيريه ميشود و در واقع كمكي است به مدرسه. من كارگردان هنرياش هستم. هشتم تا دهم ژانويه اجرا داريم. مردم عاشق گلف هستند در اين سرزمين اما من به دو چيز عشق ميورزم يكي تئاتر و ديگري بتون آرمه.
-تا امروز چند تئاتر روي صحنه برديد؟چهار نمايشنامه انگليسي و چهار نمايشنامه مالزيايي تا امروز كار كردم. سه بار در مسابقه شركت كردم و هر بار هم جايزهاي گرفتم؛ 1995 جايزه بهترين صحنه آرايي، 1996 جايزه بهترين نمايش و 1999 جايزه بهترين كارگرداني. علاوه بر اين تجربه بازي كردن در فيلم و تئاتر هم دارم. هفته ديگر هم يك سريال 13 قسمتي جلوي دوربين ميرود كه من هم در آن بازي ميكنم.
-بنابراين فعاليتهاي كامران شواربي محدود ميشود به تدريس و نمايش؟عضو يك مسجد هم هستم. پول جمع ميكنيم در مسجد و روزهاي عيد قربان در ذبح و تقسيم نذورات كمك ميكنم. در واقع وقتي انگليس بودم انقلاب شد و از ايران پول به دست دانشجوها نميرسيد. من هم مجبور بودم كار كنم. از مزارع بره ميخريدم، ذبح ميكردم به خانه مسلمانها ميبردم. چون با اين كار آشنايي دارم روزهاي عيد قربان در مسجد هم اين كار را انجام ميدهم به علاوه كارهاي ديگري كه ثواب دارد. در اين مدت كه مالزي بودم چهار بار مكه رفتهام. يك بار حج واجب و سه بار ديگر عمره. پسرم عبدالهادي را هم سه بار با خودم به حج بردهام.
-با توجه به اين كه نمايشي به زبان مالايي كار كرديد و در فيلم و سريال هم بازي ميكنيد بايد به اين زبان خيلي مسلط باشيد.
البته. پيش از اين كه به مالزي بيايم مالايي ياد گرفتم. از همان ترم اول كه تدريس را اينجا شروع كردم به زبان مالايي درس ميدادم. اما الان به انگليسي درس ميدهم، بيرون به مالايي حرف ميزنم. اين زبان خيلي به فارسي نزديك است. اين قدر انگليسي و مالايي ياد گرفتم و حرف زدم كه فارسيام تحليل رفت! در واقع اينجا كسي نبود كه فارسي حرف بزنيم. تازگيها دانشجويان ايراني آمدهاند گاهي يكي دو نفر ميآيند و فارسي حرف ميزنيم.
-همسرتان هم زبان فارسي ميداند؟
فارسي متوجه ميشود ولي نميتواند حرف بزند. البته نه مثل من كه مالايي بلدم چون من به اين زبان احتياج دارم.
-آخرين باري كه ايران رفتيد كي بود؟دو سال پيش بعد از 28 سال سفري به ايران داشتم. همسرم هم براي اولين بار به ايران سفر ميكرد.
-در اين مدت دلتنگ خانواده نشديد؟
بيشتر مادرم به اينجا ميآيد. سال 1991 كه پدرم آمد مالزي بعد از هشت روز در بيمارستان شهر پراك فوت كرد و مادرم با دومين پروازي كه ايراناير گذاشته بود بين تهران و كوالالامپور جنازه پدر را به ايران ببرد. در آن زمان سفارت نميدانست بايد چه تشريفاتي را انجام دهد. چون تا آن موقع يك ايراني در اينجا فوت نكرده بود كه بخواهند جنازهاش را به كشور برگردانند.
- و آخرين سوال اين كه ارتباطتان با دانشجوياني كه فارغالتحصيل ميشود چگونه است با توجه به اين كه استاد بومي اين كشور نيستيد؟
25 سال تدريس هر سال دو ترم زمان كمي نيست... اكثر دانشجويان بعد از فارغالتحصيلي فراموشم نكردهاند مخصوصا وقتي جايگاه و پستي به دست ميآورند در واقع به كمكم ميآيند. اسم بعضيها را فراموش كردهام اما آنان نه. روابط خوبي داريم. به طور كلي مالزياييها مردم خوبي هستند و ايرانيان را دوست دارند.
منتشر شده در مجله مونوریلِ. نشریه ایرانیان مقیم مالزی

