آتشِ طبيعتسوز آن انقلاب
47 سال پيش چنان آتشي به جان منابع طبيعي ايران افتاد كه شعلههاي آن هنوز زبانه ميكشد. انقلاب سفيد در سال 1341 محقق شد، دومين اصل آن ملي كردن جنگلها و مراتع نام گرفت و مالكيت و مديريت منابع طبيعي به ديوان سالاري ناكارآمد و بيدغدغهاي سپرده شد. از آن زمان تاكنون آهسته و پيوسته تكههايي از ايران هر بار به بهانهاي دچار حريق و يغما ميشود.
هر چند با برخي از اصول دوازدگانه انقلاب سفيد مخالفتهايي شد اما اصلهاي دوم و دهم يعني مليكردن جنگلها و مراتع و مليكردن آبها كمتر مورد توجه قرار گرفت. بسيار نوشتهاند كه انقلاب سفيد، ماحصل فشار آمريكا بر شاه بودهاست و حسن ارسنجاني وزير وقت كشاورزي يد طولايي داشت در اصلاحات اراضي و به سرعت آن را پيش ميبرد با اين حال هيچگاه معلوم نشد نظريهپردازان مليكردن بخشهاي عمدهاي از منابع طبيعي ايران چه كساني بودند؛ همان افرادي كه نقش عمدهاي در به آتش كشيدن طبيعت ايران داشتهاند.
پيش از انقلاب سفيد زمين به شيوهاي سنتي اداره ميشد، ظرفيت بهرهبرداري از آن را كساني تعيين ميكردند كه عمري را در دل طبيعت گذرانده بودند. اين افراد ميدانستند چه ميزان ميتوان از جنگل بهرهبرداري كرد يا مرتع و يورت ميتواند پذيراي چند راس دام باشد. با ملي شدن آبها، جنگلها و مراتع مفهوم مالكيت يكسره مضمحل شد. در عوض اشتغالزايي مدرن جاي آن را گرفت و تخمين ظرفيت جنگلها و مراتع براي صدور پروانههاي بهرهبرداري به مهندسان جواني سپرده شد كه شايد دورههاي دانشگاهي را گذرانده بودند اما دانشآموخته مكتب طبيعت كمتر در ميانشان پيدا ميشد.
سندهاي تاريخي نشان ميدهند پيش از 1341 چگونه مديريت سنتي بر طبيعت را به درستي اعمال و با مخربان برخورد ميكردند. نمونه اين اسناد تعهدنامهاي محضري است كه نسخهاي از آن در جهان مجازي اينترنت يافت ميشود. بر اساس اين سند يكي از سران عشاير فارس در سال 1326 از كساني كه قصد داشتند از مراتع روستاي دارنجان بگذرند امضا گرفت چنانچه به جنگل و مرتع آسيب رساندند خسارت پرداخت كنند؛ آنان نيز متعهد شدند به ازاي هر درخت بلوط مبلغ پانصد ريال و براي آتش زدن مرتع پنج هزار ريال غرامت بدهند.
امروز جنگلها به آتش كشيده ميشود اما نه عاملان آن را به محكمه ميبرند و نه آمران خاكستر كردن سبزي و سبزينه استنتاق ميشوند. نمونه آن 11 هكتار جنگل ميان دو استان سمنان و گلستان است كه چندي پيش سوخت و مديران با شك و ترديد سخنها گفتند؛ محل دقيق آن افشا نشد و برخي نيز افراد محلي را مقصر دانستند. باورش دشوار است كه افرادي محلي از روي ناآگاهي چنين كرده باشند. گاه آنان كه در دامان طبيعت پرورش يافتهاند با روشي نابخردانه منع ميشوند از برداشت چوب يا تعليف دامهاي كمشمارشان. بذر كينه در دم به دلشان مينشيند و اندكي بعد چنان شعله ميكشد كه لهيبش به جان طبيعت ميافتد. حتي اگر اينان جنگل را به آتش بكشند بايد از كساني حساب كشيد كه رفتاري ناروا داشتهاند به بهانه بريدن چند شاخه كه قرار بوده هيمهاي باشد براي اجاقي.
سال گذشته نيز آتش به جان جنگلهاي كجور افتاد و مقصر، طبيعت تلقي شد و بادهاي گرم. اما همان زمان پرسش اين بود كه چرا 48 ساعت پس از اعلام حريق، مهار آن را جدي نگرفتند و هليكوپتر (چرخبال/بالگرد) براي فرونشاندن شعلههاي آن به پرواز درنياوردند. ميشد نتيجه گرفت طبيعت و محيطزيست نه تنها اولويت نيست كه به هيچرو اهميتي ندارد. اين نوع واكنش تقريبا همهگير است، جز سبزانديشانِ كمشمار كه با شنيدن چنين خبرهايي ناله برميدارند بسياري تنها شانه بالا مياندازند بيقيد، و بيتفاوت از كنار اخبار مربوط به خاكستر شدن هر شادَروان سبزي ميگذرند. غافل از آن كه اين اراضي ملي متعلق به آنان هم هست.
منتشر شده در سبزپرس
