خرچنگهاي پنجه طلايي
اثري از خودرو و دود و ترافيك در اين جزيره كوچك نميتوان يافت، صداي هواپيماهاي عظيم به گوش نميرسد. از زرق و برق و زندگي لوكس شهري خبري نيست. حيات در آرامشِ محض جريان دارد. تنها هر از گاهي كشتيهاي مسافربري و صياديِ كوچك، سكوت اسكله را در هم ميشكنند. اينجا جزيره خرچنگها است آرميده بر ساحل غربي ايالت سلنگور (Selangor) كه مردمانش با صيادي روزگار ميگذرانند و ماواي خود را پولاو كتام (Pulau Ketam) مينامند.
رسيدن به اين جزيره دشوار نيست، كافي است عزم سفر كرد و راه افتاد. به كوالالامپور –و به طور مشخص ايستگاه كيالسنترال- رسيد و از آنجا با قطار شهري كه به سمت غرب ميرود راهي بندر كلنگ (Klang) شد؛ آخرين ايستگاه قطار تا ساحل دريا كمتر از 200 قدم فاصله دارد. ساحلي كه از طريق بندر آن، مردم محلي ميتوانند راهي اندونزي شوند. آنسوتر اما اسكلهاي است كه قايقهاي پهلو گرفته كنارش به سمت جزيره خرچنگها ميروند. اين اسكله دو گزينه پيشروي مسافران ميگذارد؛ قايقهاي به نسبت تندرو با سيستم تهويه مطبوع و يا لنجمانندهايِ كندرو با صندليهاي چوبيِ آبيرنگ. گزينه نخست فاصله 10 كيلومتري تا مقصد را ظرف 45 دقيقه ميپيمايد و آن ديگري اندكي بيش از يك ساعت.
قايقهاي تندرو مسافران بيشتري دارد. دقايقي پس از راه افتادن، زن ميانسال با بليتهايي در دست مقصد مسافران را جويا ميشود؛ بليتهاي سبز را مسافران جزيره خرچنگها به بهاي هفت رينگيت ميخرند. اما بليتهاي صورتي كه تنها چهار رينگيت هستند مخصوص كساني است كه ميانه راه پياده ميشوند؛ قايق تندرو پيش از آن كه به جزيره خرچنگها برسد در دو ايستگاه اندكي توقف ميكند تا چند تني پياده شوند. ايستگاه نخست را سونگي ليما (رودخانه پنجم) و ايستگاه بعدي را سونگي سَتو (رودخانه اول) نام نهادهاند. قايق به مسير خود ادامه ميدهد از دالاني ميگذرد كه دو سوي آن درختان بالا بلندي در آب شور اقيانوس به سوي آسمان قد كشيدهاند و ريشههايشان در حالت جزر چون انبوهي ساقه بيرون آمده از آب خودنمايي ميكند. جنگلهاي مانگرو را شاهكارهاي خلقت ميتوان ناميد؛ همواره سبز و ايستاده در برابر ناملايمات و توفانهاي سهمگين. مانگروهاي پرورش يافته در اقيانوسِ اين سوي جهان با درختانِ حَراي جنوب ايران تفاوتهايي بارز دارد اما ميتواند تا اندازهاي خاطره حراي قشم و بندر جاسك را براي مسافراني كه جنوب كشور را ديدهاند، تداعي كند.
40 دقيقه از ترك بندر كلنگ ميگذرد كه جزيره خرچنگها به استقبال مسافران ميشتابد و هر لحظه بزرگتر ميشود، زماني كه قايق پهلو ميگيرد سه ربعِ ساعت از ترك آن بندر كوچك گذشته است. مسافران مشتاقانه به سمت اسكله ميروند تا كشف و كاميابي را تجربهاي به دست كرده باشند. اندكي چشم دوختن به اطراف كافي است تا يكي از جذابترين لحظات موجود در طبيعت به ديده آيد؛ صحنه شكار كوركور برهمني (Brahminy Kite-نوعي پرنده شكاري كوچكتر از عقاب). اين پرنده بال ميگشايد و زير پايش سفره بركتخيز اقيانوس است، ناگهان شيرجه ميرود و طعمهاش را صيد ميكند. اندكي بعد، شكارچي راهي آشيانهاي ميشود كه بالاي درخت مانگرويي ساخته است.
ساحل جزيره مملو از خرچنگ است و در هنگام جزر بيشتر ديده ميشوند. سوراخهايي در ساحل حفر كردهاند و با شدت گرفتن آفتاب درون آن ميروند، خود را گلآلود ميكنند و بيرون ميآيند تا محافظي در برابر اشعه آفتاب داشته باشند. اين جانوران در واقع عامل اصلي جلب سياحان هستند، اما كمتر كسي است كه به خرچنگهاي كوچك و بزرگ ساحل توجهي جدي داشته باشد، بسياري از گردشگران به محض پياده شدن اسكله را ترك ميكنند.
در اسكله دوچرخه اجاره ميدهند، اثري از موتوسيكلت و خودرو نيست. هر دوچرخه را براي سه ساعت ميتوان پنج رينگيت اجاره كرد. براي اجاره آن ميتوان دست نگاهداشت. پياده قدمي زد و اسكله چوبي را كه به خياباني چوبي پيوند ميخورد، طي كرد. سرتاسر اين جزيره را خانههاي چوبي فراگرفتهاند كه بر روي ستونهايي از چوب بنا شدهاند تا از فرسايش آب در امان باشند. ابتداي كوچه چوبْفرش، مسافرخانهاي است براي آنان كه ميخواهند شب را نيز در آرامش، بيصداي سنگين عبور خودروها سپري كنند، يا قصد دارند هنگام مد با ماهيگيري اوقات خوشي را براي خود رقم بزنند. مسافرخانه اين جزيره نيز همانند تمامي مهمانپذيرها و هتلها، روزهاي ميانه هفته به مسافران تخفيفي چند درصدي ميدهد. آن طرفتر باز دوچرخههايي ديده ميشوند بيحركت مقابل مغازهاي. مرد دكاندار هر دوچرخه را در كل روز پنج رينگيت كرايه ميدهد.
چند قدم دورتر در دو سوي كوچه باريك رستورانهايي كنار هم قرار گرفتهاند كه همگي مسافران را به صرف غذاهاي دريايي دعوت ميكنند؛ ميگو، خرچنگ و ماهي كه به شيوه چيني طبخ ميشوند. غذاهايي كه اغلب به ذائقه ايرانيان خوش نميآيد. اما پيرزني نيوزلندي طعم آنها را بينظير توصيف ميكند و جواني آلماني خوردن ميگوي سرخشده را تجربهاي بيمانند مينامد. غذاهاي دريايي تازه يكي از جاذبههاي جزيره است.
انتهاي خيابان به ميداني كوچك ميرسد كه يك سوي آن عبادتگاه بوداييان است و سوي ديگرش با پلي چند دهمتري به روستايي ميپيوندد كه استخر پرورش خرچنگ در آن ساختهاند و باز تكرار همان خانههاي چوبي ساخته شده بر روي ستونهاي چوبي با قايقهايي سكانرها شده و پهلو گرفته كنارشان.
«ميدان جديد است و تازهساز». اين را كريستفر ميگويد جواني چيني كه 10 سال پيش نيز به جزيره خرچنگها سفر كرده است. در خاطرهاش دشواري سفر با لنجها نقش بستهاست:«هوا گرم بود و فاصله انگار طولانيتر. آن زمان اين قايقهاي تندرو در اين مسير تردد نميكردند». او به نكته ديگري نيز اشاره ميكند: «آن زمان وضعيت زباله در اين جزيره اسفبار بود اما انگار اين روزها ساماني يافته است. دست كم در بخشهايي كه بيشتر مورد استفاده گردشگران است كمتر زباله ديده ميشود».
گويي قايقهاي تندرو و تبليغهاي اينترنتي توانسته است رونقي براي اهالي جزيره به ارمغان آورد. گروه گروه گردشگران به اين جزيره ميآيند تا چند ساعتي را به گونهاي متفاوت سپري كنند، غذايي دريايي صرف كنند و راهي شهر خود شوند. در ميان خيلِ گاه انبوه اين مسافران اثري از ايرانيان نيست.
در راه بازگشت از جزيره و در ميانه اسكله ميتوان صحنه ديگري از شكار يك پرنده ماهيخوار را مشاهده كرد؛ حواصيلي بيحركت ايستاده است. دقايقي ميگذرد، اما از جنبش خبري نيست. صبر پرنده، ستودني است. كنار هر چاله كوچك گاه بيش از ده دقيقه بيحركت ميايستد. خرچنگهاي پنجه طلايي روي پايش ميروند اما جُم نميخورد، تا اين كه يك لحظه ماهي موسوم به گِلْخُورَك در چاله كوچك گلآلود به خود تكاني ميدهد. حواصيل با نوك خنجرمانندش در كسري از ثانيه طمعه را شكار ميكند.
قايق تندرو از همان دالان آب كه دو سويش را درختان مانگرو تزيين كردهاند ميگذرد، گويي زمان در بازگشت سريعتر ميگذرد. مسافران پياده ميشوند و آنان كه كنجكاوترند به ديدن معبدي ميروند چند صدمتري مانده به آخرين ايستگاه قطار در بندر كلنگ. ميتوان به جاي انتظار كشيدن براي قطار، چند دقيقهاي پيادهروي كرد و به معبد هندوها رسيد؛ آراسته با نقاشيها و مجسمههاي رنگين. ورودي اين عبادتگاه كبوتران چاهي بر روي زمين مشغول دانهچيني هستند و مدام سر خود را بالا و پايين ميبرند پنداري به مسافران و زائران خوشآمد ميگويند بيآن كه هراسناك باشند و با نزديك شدن آدميان پرواز كنند. يكي دو تني مشغول نظافت هستند و يك نفر ميانه صحن معبد به خوابي عميق فرو رفته است. راهبي گاه سركي ميكشد و ميرود، ميگويد: «اينجا معبد مورگان است و به زودي مراسمي داريم».
صحن اصلي داراي 22 ستون است كه چهارسوي هر يك تنديسهايي متفاوت را به نمايش ميگذارند؛ 88 تنديس تنها گوشهاي از زيباييهاي اين معبد است. در سالن اصلي تنها ميتوان تنديس شيوا را در حالتهاي مختلف بر روي هر 22 ستون مشاهده كرد. تماشاي نقاشيهاي شير، انسان و جانوران ديگر بر سقف و ديوار يا تنديسهاي اسب و فيل و موجودات مختلف را گويي پاياني نيست اما با نزديك شدن غروب بايد راه بازگشت را پي گرفت و دوباره سوار قطار شد. قطاربان آخرين سوت پيش از حركت را به صدا در ميآورد و آخرين خاطره سفري يك روزه در ذهن مسافران نقش ميبندد.
اين گزارش براي مجله منوريل چاپ مالزي نوشته شد.



