بسيار غريب است دختري درِ رستوران را موقع خروج براي مردي باز كند كه با او سر يك ميز ناهار خورده؛ خاصه ‌آن كه مرد عرب باشد و دختر ايراني. قضاوت در اين رفتار را بهتر است به عهده زنان فمنيست گذاشت. گروهي ديگر نيز مي‌توانند از منظري ديگر به قضاوت بنشينند؛ گروهي كه به دنبال نام خليج ‌فارس گريبان مي‌شكافند و دنبال طرح يك ميليون امضا بوده‌اند بايد اين منظره شورانگيز را مي‌ديدند تا متوجه شوند چرا طرح‌شان به چنان عقوبتي دچار شد. سيطره اين قوم را گويي پاياني نيست.

ديدن چنين صحنه‌هايي البته عجيب نيست وقتي فصل اعراب (Arab Season) فرا مي‌رسد تصاويري ديدني شكل مي‌گيرد؛ چند زن سراسر سياه‌پوش به دنبال مردي با شكمي فراخ و برآمده هروله مي‌كنند و دستان‌شان مملو از وسايلي است كه خريده‌اند و بچه‌هاي‌‌شان هم به امان خدا از پي مادران در حال دويدن. فرهنگ و سنت آنان لابد اين گونه اقتضا مي‌كند. آيا ايرانيان نيز همين فرهنگ را مي‌پسندند؟

اخبار مربوط به افزايش قاچاقيان ايراني در مالزي منتشر شده است (اينجا را ببنيد) که بیشتر باعث بدنامی جامعه ایرانی مقیم این کشور است. اما اخباري هم هست كه هيچگاه منتشر نمي‌شود و بيشتر شبيه تنفس مصنوعي است و به شيوه دهان به دهان رواج دارد. كافي است در محافل ايرانيان مالزي‌نشين اندكي پا سست كرد و جملاتي غريب شنيد كه رد و بدل مي‌شود و جملگي دلالت دارد بر ارتباط (لابد مشروع) دختران و زنان ايراني با اعراب براي كسب رزق حلال و البته انباشتن هميان از سكه‌هاي سيم‌وزر.

فردوسي اگر زنده بود و چنين مناظري را مي‌ديد بعيد است كه دوباره ناله سر مي‌داد از شير شتر خوردن و سوسمار. تاج كياني را اين حضرات به سر دارند و خوش سلطنتي را اختيار كرده‌اند. ايرانيان نيز دلخوش‌اند به تاريخ چند هزار ساله كه از آن بي‌خبرند و فرهنگي والا كه البته مابه‌ازاي بيروني ندارد.