مردي از جنس رسانه
گفت وگو با اسماعيل ميرفخرايى، تهيه كننده و مجرى نام آشناى تلويزيون
اسماعيل ميرفخرايي را بارها ديدهبودم؛ دوران كودكي در تلويزيون و يك بار بر حسب اتفاق در دفتر مجلهاي. مردي صميمي و روشنبين كه با آن صداي جادويي و خيالانگيزش از هيچ كمكي به جوانان دريغ نميكند. پيشنهاد مصاحبه را پذيرفت و گفتوگويي يك ساعته پيرامون رسانه و به خصوص راديو و تلويزيون شكل گرفت. گفتوگو از كودكياش آغاز شد و اين كه چگونه رسانه مجذوبش كرد. به نكاتي اشاره كرد كه مثل هميشه پس چاپ مصاحبه در 22 آذر 83 در روزنامه ايران ديدم بخشهاي مهمي حذف شده است. مهرداد خليلي دبير سرويس اجتماعي روزنامه سانسور مصاحبه را به سردبير وقت يعني كسري نوري نسبت داد. به هر حال هر چه بود مصاحبه ميرفخرايي مثله شد. تلفن كردم و از سانسور حرفهايش عذر خواهي كردم. با همان صداي مخملياش گفت كه اگر غير از اين بود تعجب ميكرد.
آنچه در ادامه آمده است همان مطالبي است كه در روزنامه ايران چاپ شده و متاسفانه دستنوشتههاي مصاحبه ديگر در دسترس نيست.
چهره و صداى اسماعيل ميرفخرايى آنقدر آشناست كه احتياجى به معرفى نداشته باشد. او يك سال پس از انقلاب از صداوسيما بازنشسته شد اما تا چند سال پيش همكاريش در قالب مجرى و تهيه كننده با اين سازمان ادامه داشت. از هر درى كه با ميرفخرايى سخن گفته شود او موضوع را به سمت و سوى رسانه مىكشاند و از منظر و دريچه راديو ـ تلويزيون به همه چيز مىنگرد. نظرات او درباره ويژگىهاى تهيهكننده و مجرى، جايگاه گفت وگو در تلويزيون ، برنامهها و شبكه اختصاصى محيط زيست قابل تأمل است.
-
در دوران كودكى شما، تنها رسانه الكترونيك راديو بود. چقدر مجذوب آن بوديد؟
ارتباط اصلى با جهان بيرون خانه راديو بود و هرآنچه كه از بيرون خانواده كسب كردم در آن دوران با كمك راديو بود. الآن هم اطراف من چندين وچند راديو هست. بدون آن نمى توانم زندگى كنم. راديوى ترانزيستورى را از انواع ديگرش بيشتر دوست دارم. انگار تمام جهان را در دستت دارى، هر زبانى و هر موسيقى و هر نوع برنامهاى كه بخواهى مىتوانى به وسيله آن انتخاب كنى . جزو لازم اوليه سفرم بعد از مسواك ، حتماً يك راديو ترانزيستورى هم هست. در واقع با راديو زندگى مىكنم.
-
برخوردتان در دوران كودكى با جعبه اى كه صدا از آن خارج مى شد چگونه بود؟
دفعه اول كه ديدم راديو سربخارى است و سيمى از آن خارج شده و به برق وصل شده خيلى مجذوبش شدم. درعالم بچگى فكر مىكردم كه صدا از اين سيم مىآيد و جعبه آن را پخش مىكند. بعد در يك پيكنيك خانوادگى پدرم راديويى با خود آورد كه ديگر از آن سيم خبرى نبود. راديو بزرگ آندريا كه با باترىهاى اوردي (Eveready) گربهنشان كار مىكرد. ديدن اين منظره برايم خيلى عجيب بود چون از راديو، بدون سيم هم صدا خارج مىشد. روزها با خودم فكر مىكردم كه چگونه بدون سيم اين عمل انجام شده است. بعدها كه فهميدم اين صدا از امواج و فضا مىآيد هوش از سرم رفت و عاشق فرستنده شدم. در واقع راديو را يك مقدار به خاطره پديده فنىاش دوست دارم. يك عدهاى جايى مىنشينند و بعد حرفى مى زنند و آن پيام پخش مىشود. در آن دوران پديده انتقال پيام با استفاده از امواج مرا مجذوب كرد . بعدها بود كه جذب محتوى شدم و هميشه آرزو داشتم گوينده خبر راديو شوم.
-
كه نشديد؟
رئيس وقت راديو و تلويزيون نگذاشت. گفت كه تو ژن و ژنتيك خواندى ونبايد گوينده خبر شوى.
-
اتفاقاً سؤال من هم همين جاست چطور يك دانش آموخته زيست شناسى فعاليت رسانهاى را انتخاب كرد و وارد اين حرفه شد؟
اواخر دوران دبيرستان و اوايل دانشگاه به خاطر علاقهاى كه به راديو داشتم دنبال آن رفتم. آن زمان دو ايستگاه راديويى بود. يكى راديو ايران كه برنامههاى عامترى داشت و ديگرى راديو تهران كه محتوى اغلب برنامه هاى آن فرهنگى بود. اين دو در حقيقت راديوهاى رسمى كشور بودند.
راديو تهران روزهاى جمعه ساعت هفت بعدازظهر آثار مهم جهان را به صورت نمايش پخش مىكرد. بيژن مفيد كه در موشها وآدمهاى جان اشتان بك نقش لنى را داشت مرا براى كار انتخاب كرد.
در دوران دبيرستان چون رياضى را دوست نداشتم، رفتم و رشته طبيعى را خواندم كه با اين رشته يا بايد پزشك مىشدى يا در رشته هاى وابسته ادامه تحصيل مىدادى. بعد كه جواب كنكور آمد ديدم رتبه ام به پزشكى نمىرسد اسمم را در زيست شناسى نوشتم. اين انتخاب رشته خيلى اتفاقى شكل گرفت. يك پسر چاقى به نام فريدون فرح اندوز به من رسيد و پرسيد كه چه نمرهاى كسب كردهام، گفتم به پزشكى نميرسد. او هم كه مثل من بود ميان صحبتهايش گفت كه اهل شعر هست و شعر هم مى گويد. شعرى خواند و بعد گفتم حالا كه تو اهل شعر و هنرى بهتر است رشته ودانشكدهاى را انتخاب كنيم كه دلگير نباشد. ديديم رشته اقتصاد و حقوق هم مى توانستيم انتخاب كنيم اما از بحثهاى خشك آنها دلمان مى گرفت، خلاصه ديديم رشته بيولوژى يا همان زيست شناسى از همه بهتر است و آن را خوانديم . مدتى بعد، يك روز از شميران بر مىگشتم كه يك آنتن آنتروپز را در جام جم امروز ديدم. آن موقع تلويزيون «ثابت» در خيابان الوند بود...
-
سالها پيش برنامهاى از تلويزيون پخش مىشد به نام «جمعيت، حال، آينده» كه مجرى آن بوديد. برنامهاى كه برپايه گفت وگو پيش مىرفت و مباحث جدى مخاطرات افزايش جمعيت را هشدار مىداد. چنين برنامههايى در ايران امروز هم خواهان و مخاطب دارد؟
اينجا لازم است توضيحى بدهم. نام جمعيت، حال، آينده را من گذاشتم اما ايده اوليهاش از گروه دانش بيرون آمد و تهيه كننده خودش را داشت كه خانم رحيمى بود.
در برنامههاى گفت و گويى يابه قول امروزىها گفتار محور، تهيه كننده و مجرى دست در دست هم مىدهند تا برنامه را بسازند. يعنى سناريويى كه نوشته نشده درحين اجراى برنامه شكل مىگيرد، درنتيجه مجرى درتهيهكنندگى محتوى دخالت دارد. اما اين كه برنامههاى گفت و شنود مخاطب دارد يا نه؟ مسلماً پاسخ مثبت است.
اين قبيل برنامهها در تلويزيونهاى موفق نظير بى.بى.سى يا سى.ان.ان جايگاه مشخصى دارد. نكته مهم اين است، كه تلويزيون محل رقص و آواز نيست، ثانياً جاى برنامههاى سرگرم كننده و لودگى نيست. ثالثاً فقط يك محل سياسى نيست.
بعضى مواقع برنامهها آن قدر سطحى و نازل ساخته مىشود كه موضوعي سياسى عرضه شود. اين نگاه به ثروت اشتباه است. برنامههاى گفت و گو محور مىتواند به جدىترين مسائل اجتماع بپردازد. ضمن اين كه جنبه نمايشى هم داشته باشد. وقتى دو ـ سه نفر با عقايد متضاد دور يك ميز مىنشينند اين برخورد عقايد يك صحنه دراماتيك را شكل مىدهد. در همان صحنههاى دراماتيك است كه تهيهكننده و مجرى مىتوانند به يك سناريوى درحال اجرا دست يابند.
گرچه تلويزيون مصرف كننده موسيقى و سينما هم هست اما آن چيزى كه اساس تلويزيون برآن بنا شده نمايش ـ شو ـ است. مىخواهم اين را بگويم كه آبرو و حيثيت يك تلويزيون، گفت و گو است اما شيوه اجراى آن بايد به نوعى باشد كه اولاً با راديو متفاوت باشد و ثانياً سرگرم كننده هم باشد و تماشاگر را در يك موقعيت دراماتيك قرار دهد. وقتى اعضاى يك پانل يا ميزگرد فقط حرف همديگر را تأييد كنند براى تماشاگر جذابيتى ندارد. گفت وگوى صحيح و مجرى مسلط به موضوع مىتواند موقعيت جذاب را شكل دهد. متأسفانه امروزه اكثر مجريان تخصص لازم را دراين زمينه ندارند. در برخى موارد نيز از بازيگران سينما استفاده مى شود كه به هيچ وجه كار صحيحى نيست. بازيگر جايگاه خود را دارد و وقتى از تلويزيون ظاهر مىشود نقشى كه درتئاتر يا فيلم بازى كرده تداعى مىكند. منظورم به طور روشن اين است كه برنامه گفت و گو محور بايد درخود راديو و تلويزيون شكل بگيرد و نه اين كه از مواهب رشتههاى ديگر بهره بگيرد. مثلاً يك هنرپيشه موفق نقش مجرى را داشته باشد. مجرى ماهيت متفاوتى دارد، گوينده با مجرى متفاوت است و گفتارخوان جايگاه ديگرى دارد.
متأسفانه اين مسائل همگى به هم ريخته است. بدين ترتيب نتيجه كارمان به عنوان يك برنامه گفت و شنود خسته كننده مىشود.
مشكل اصلى راديو و تلويزيون ما فقدان يك الگوى اساسى است. الگوهاى راديو و تلويزيون دردنيا مشخص است اما معلوم نيست كه ما مى خواهيم راديو ـ تلويزيون تجارى داشته باشيم يا ايدئولوژيك. از يك تلويزيون نمىتوان يك ايدئولوژى ـ خوب يا بد ـ را عرضه كرد و هم زمان، چيپس و پفك را هم فروخت. در سريال يا برنامه اى بحث به جاى جدى مىرسد ناگهان آگهى ها پيدا مىشوند. هيچ جاى دنيا چنين آگهىهايى وجودندارد. الگوى راديو ـ تلويزيون ما گم شده با تعداد كانال هم نمىتوان اين الگو را درست كرد. الگو، زبان طراحى اوليه كاربرد دارد.
-
راه اندازى يك تلويزيون ماهواره اى كه فقط برنامه محيط زيست را با صرف هزينه اى اندك نمايش دهد از لحاظ اجرايى عملى است؟
از لحاظ اجرايى اين كار شدنى است اما ارزان تمام نمىشود. مشكل اساسى كه تلويزيونهاى ماهوارهاى به خصوص فارسى زبانها دارند اين است كه مسير اشتباهى را انتخاب كردهاند. يعنى يك خط را گرفتهاند و يك نفر روى صندلى مقابل دوربين مرتب حرف مىزند. تلويزيون معنايش توليد است توزيع صرف نيست. توليدات محيط زيستى بدون هزينه امكانپذير نيست. مىتوان در ابتداى كار از فيلمهاى موجود استفاده كرد و يا فيلمهايى در باره محيط زيست ساخت بدون آن كه سياسى باشد. مثل «با طبيعت» كه درباره محيط زيست بود چون لنز و دوربين و وسايل ما آن قدر پيشرفته نبود كه مثلاً چشم عقاب در حال پرواز را هم نمايش بدهيم.
-
اين تلويزيون مخاطب خواهد داشت؟
بدون شك. كانالهايى مثل نشنال جئوگرافيك و انيمو مخاطبان پرو پا قرصى در تمام دنيا دارد. علت اين است كه ما با ديدن چنين فيلمهايى ريشههاى خودمان را مى بينم. نگاه جامعهشناسانه بدون توجه به طبيعت و محيطزيست بىمعنى است. به نظر من مىتوان تلويزيون محيط زيست را با هزينه معقولى ايجاد كرد.
-
اگر وارد راديو و تلويزيون نمى شديد، زيست شناسى را دنبال مى كرديد؟
نه، چون حوصله آزمايشگاه و كارهايى كه دير به نتيجه برسد را نداشتم. كار تحقيق، صبر و حوصله مىخواهد. الان اگر دانشجوى زيست شناسى بودم پاسخم مثبت بود چون حوصلهاش را پيدا كردم. البته نتيجه اين كمحوصلگى را هم دارم مى بينم. يعنى مىبينم در مسيرى افتادم كه بد نبود اما اين روزها با خودم مىگويم اگر زيستشناسى يا علوم وابسته به طبيعت را ادامه مىدادم شايد در مسير موفقيت هم قرار مىگرفتم. چون به اين نتيجه دردناك رسيدهام كه كار ژورناليسم و رسانه جز اينكه خودت و ديگران را زجر دهى چيز ديگرى نيست. البته فايدههايى دارد اما بيشتر از آن كه به دست بياورى از دست مىدهى.
-
رسانه هاى ديگر را هم دنبال مى كنيد مثل سينما، مطبوعات و …
سينما را خيلى كم پيگيرى مى كنم. آخرين فيلمى كه ديدم فارنهايت ۹/۱۱ بود كه مضمونى سياسى داشت. اما بيشتر به فيلمهاى مستند علاقه دارم. روزنامهها را اين روزها كمتر مىخرم و از طريق راديوهاى خارجى مثل بى بى سى كه بخش مرور مطبوعات دارند دنبال مى كنم.
-
با اينترنت ميانه اى داريد؟
خيلى زياد. اما در كشورهايى مثل كشور ما قابل مقايسه با راديو و تلويزيون نيست و رضايتى كه از رسانه هاى الكترونيك عمومى مى گيرى به دليل محدوديت هاى ساختارى از اينترنت نمى گيرى.
-
افق آينده را چگونه مىبينيد؟ فكر مى كنيد گروه يا برنامههاى دانش در تلويزيون دوباره جايگاه خود را به دست آورد؟
به دليل همان اميد و اميدوارى است كه هنوز اينجا نشستهام. اميدوارم كه راديو و تلويزيون الگوى صحيح را پيدا كند، به برنامهها و مسائل علمى و محيطزيست و آنچه كه به جامعه شناسى مربوط مىشود اهميت بدهد. اگر به هر دليل من در اين روند نبودم، برنامه هايى مردم پسند ساخته شود كه دست كم يك قدم از سليقه جامعه جلوتر باشد.
يعنى به عنوان برنامه مردم پسند برنامه علمى و يا درباره علم، برنامه تهيه شود. تا مردم اين گونه لودگىهاى را مدل و معيار نبينند كه مثلاً با يك جراح و متخصص عاليقدر مدل قهوه خانهاى صحبت مىشود. برخورد با برنامههاى علمى بايد هم وزن و هم شأن همان برنامه باشد و در عين حال خط قرمزها هم رعايت شود اگرچه به خطوط قرمز عقيدهاى ندارم. زيرا كه در مديريت رسانه اين نگرش صحيح نيست كه خبر و اطلاع را نرساند بلكه بايد آن را به سبك و سليقه خود پردازش كرد و ارائه داد، اين يعنى كار رسانهاى. به دليل ماهيت خبر، خبر منتشر شود اما بدون موضوع گيرى. چون اگر خبر و اطلاع به مردم نرسد بالاخره متوجه آن مىشوند. مثال بارزش اين بود كه زمان جنگ، صدام حسين لعنتى وقتى بمب در تهران مىانداخت، مردم صدايش را مىشنيدند اما اغلب در خبرها منعكس نمىشد. بايد خبر را گفت اما موقعيت اصابت بمب را اعلام نكرد كه دشمن متوجه نشود.
در غير اين صورت از مردم عقب مىمانيم و همين جاست كه راديو ـ تلويزيونهاى خارجى مخاطب را به اصطلاح مىدزدند چرا كه مىگويند ما خبر را به تو داديم، پس راست هم مىگوييم كه الزاماً چنين نيست. در چند سال اخير يك بار فقط در راديو چنين اتفاقى افتاد. وقتى زلزله جمعه چندى پيش در تهران رخ داد، راديو پيام در خبر ساعت پنج و نيم اعلام كرد كه زلزلهاى تهران را لرزاند اما از جزئيات آن خبرى نداريم. متأسفانه اين نوع سياست كم اجرا مىشود. سردبيرهاى خبر هم از اجراى چنين روشهايى بيمناك هستند. نبايد فراموش كرد كه هيچ رسانهاى نمىتواند يك سيستم را مختل كند مىتواند در نگرشها آن هم به تدريج،و نه ناگهانى تغييراتى به وجود آورد.
-
مثل اين كه شما همه چيز را از منظر راديو و تلويزيون نگاه مى كنيد؟
چون براى كار در رسانه آموزش ديده و تربيت شدهام. فكرم و انديشهام پيوسته به دنبال راديو و تلويزيون است و نمىتوانم از آن غافل باشم. اول مصاحبه هم گفتم كه بدون راديو نمىتوانم زندگى كنم. يعنى رسانه تمام دغدغه فكرى من است.
