برخي از بزرگان ادبيات نگران شعر امروز و فرداي پارسي بودند. در مصاحبه‌ها و مقالاتشان به وفور اين نگراني مشاهده مي‌شود. اما به نظر آنان بيهوده به نگراني ديدگان را در چشمخانه مي‌گردانده‌اند. مي‌توان اميدوار بود كه شعر در مسيري افتاده كه راه خود را مي‌رود. خبرها اين گونه حكايت مي‌كنند. به عنوان مثال مي‌توان اين خبر را خواند و مطمئن شد كه وضعيت شعر اصلا نگران كننده نيست. حتي اگر مدايح بي‌صله باشد.


بعد التحرير: اخوان ثالث خاطره‌ دوستي را نقل كرده است كه به روستايي رفته و بعد كه معلوم مي‌شود ميهمان اهل ذوق و قريحه‌و شعر دوست است، مجلس روضه به مجلس انس و شعر خواني بدل مي‌شود  و اكثريت قريب به اتفاق روستاييان به زعم خود شاعر بودند. پس بي‌دليل نبايد نگران بود! در هر نقطه از مرز پرگهر جا شاعر و شاعري فوران مي‌كند.