آنجا كه ديگر نمي‌توان عشق ورزيد بايد آن را گذاشت و گذشت.
فردريش نيچه

 

مقايسه را شايد شماري، عملي ناثواب بدانند اما تنها راهي است كه مي‌توان با اتكاي به آن درك و دريافتي دقيق‌تر از پيرامون به دست آورد. انتشار اخبار درباره آنفلوانزاي پرندگان در ايران و روش مقابله با آنفلوانزاي خوكي در مالزي از فاصله اين دو كشور حكايت دارد.
در ايران وقتي آنفلوانزاي پرندگان شيوع پيدا كرد،‌ نهادهاي رسمي آن را انكار كردند. تمامي كشورهاي پيرامون ايران با اين بيماري و بحران آن مواجه شدند و ضمن اطلاع‌رساني به مردم هشدار مي‌دادند كه راه‌هاي پيشگيري چيست. خبرگزاري‌هاي رسمي تنها به انتشار مطالبي كلي درباره آنفلوانزاي پرندگان بسنده كردند (براي نمونه اينجا را ببينيد).
مردم محلي از ارسباران در آذربايجان شرقي تا گِنو در هرمزگان، كه نگارنده سفر كرده بود، درباره معدوم كردن ماكيان سخن مي‌گفتند اما اثري از آن در رسانه‌هاي وطني به چشم نمي‌خورد.
اين واقعيت را حتي دو سازمان دولتي و متولي حيوانات نيز به صراحت انكار كردند و آن زماني بود كه جمعي از كارشناسان سازمان دامپزشكي به آلوده بودن پرندگان پارك پرديسان تهران مشكوك شده و در نامه‌اي محرمانه، زمان و تاريخ معدوم كردن پرندگان را به سازمان محيط‌زيست (متولي پارك مذكور) اعلام كردند. وقتي ماجرا از مديران آن سازمان سوال شد به سادگي آن را منكر شدند. گويي كژآييني و انكار واقعيت قرار است همواره بخشي از ادبيات حكومتي باشد. وقتي شبپا تيغ بكشد ديگر هرجي به لوطي نيست.
با آمدن آنفلوانزاي خوكي همان بازي تكرار شد؛ انكار واقعيت و ناديده گرفتن آن.  اما در اوج وقايع خونين در تهران و برخي شهرها بعد از انتخابات خرداد ماه، كه تمام رسانه‌هاي بزرگ را تسخير كرده بود، ناگهان اين بيماري جديدالورد اهميت يافت و فردي مبتلا به آن كشف شد. اما نكته جالب اين كه تنها يك نفر به بيماري دچار شده و بلافاصله اعلام كردند كه بيمارِ از آمريكا آمده در حال بهبودي است.
اين بيماري در كشورهاي ديگر هم گزارش شده اما روش‌هاي مقابله با آن انكار كردنش نبوده است. در مالزي از ترمينال‌ها تا تمامي مراكز پرتجمع مردم را از اين بيماري مطلع مي‌كنند. راديو و تلويزيون خلال تبليغات به آنفلوانزاي خوكي نيز مي‌پردازد. موردي اگر يافت شود به اطلاع عموم مي‌رسد تا بيماري شيوع پيدا نكند. آزمايش‌هايي انجام مي‌شود تا هم فرد خيالش آسوده شود، هم جامعه و هم دولت. ما در ماوراي بحار انكار مي‌كنيم تا خيال خود را راحت كرده باشيم.
وقتي در ايران مردم تا اين حد نامحرم تلقي مي‌شوند كه موضوع مرتبط با سلامتي فردي‌شان را ندانند، موضوعي كه دانستن‌اش ضرري براي حاكميت ندارد، چگونه مي‌توان انتظار داشت در تعيين سرنوشت خويش، محرم تلقي شوند؟ وقايع خرداد 88 نمونه‌اي است از پنهان كردن واقعيت كه سال‌هاست رخ مي‌دهد گاهي در مقياس كوچك‌تر.