معلم دوران دبيرستان توضيح مي‌داد هر كس در راه هدفش كشته شود شهيد ناميده خواهد شد، در صورتي كه هدف مقدس باشد؛ البته او نمي‌توانست براي نوجوانان پر شر و شوري كه تنها به فكر فرار از مدرسه بودند و بزرگترين لذت‌شان گريز از صندلي‌ها و نيمكت‌هاي زمختِ ناراحت بود،‌ توضيح دهد كه هر هدفي براي گروهي كه آن را دنبال مي‌كنند بي‌ترديد مقدس است. به عبارت ديگر، هدف نمي‌تواند غير مقدس باشد. اما اين امكان وجود دارد كه از نظر عده‌اي هدف گروهي ديگر چندان پاك و منزه نباشد و اين چنين مباحث را بايد در ايدئولوژي‌ها جست‌وجو كرد.
فيلم ميلك كه شون‌پن به خاطر بازي در آن جايزه بهترين بازيگر نقش اول مرد آكادمي اسكار را از آن خود كرد، به تمامي نشان داد چگونه مي‌توان به مقصود  دست يافت چنانچه هدف تعريف شده باشد و عزمي راسخ نيز چاشني كار شود. هاروي ميلك،‌ مرد همجنس‌گرا (و به قولي دگرباش) در آستانه چهل سالگي تصميم مي‌گيرد كاري كند كارستان، و يادگاري از خود به جاي بگذارد كه به قول فارسي‌زبانان براي خود پدربيامرزي بخرد و به قولي، باقيات و صالحاتي براي خويش دست و پا كند. آرام آرام اما مصمم گام در عرصه سياست مي‌گذارد تا جامعه و سياست‌بازان، حقوق و آزادی حداقلي براي همجنس‌گرايان ناحيه زندگي‌اش و به تبع آن براي ساير مناطق در آمريكا  فراهم كنند. او در اين راه موفق مي‌شود، به هدفش مي‌رسد و در نهايت نيز جانش را در طبق اخلاص مي‌گذارد.

                                     milk
اگر چنين عزمي در فعالان محيط‌زيست ايران، و بسياري نقاط جهان، وجود داشت بي‌شك امروز پيرامونمان رنگ مطلوب‌تري به خود گرفته بود. ميلك مرتب بشير و نذير مي‌داد كه ايها الناس،‌ موضوع شخصي نيست و بايد با هم متحد شويم، وحدت داشته باشيم و پايداري كنيم تا به خواسته‌مان برسيم. چنين نگرشي البته در ميان فعالان محيط‌زيست كمتر ديده مي‌شود؛ رسانه‌اي شدن، مشهور شدن، پولدار شدن و خيلي‌چيزهاي ديگر شدن نمي‌گذارد كه خِرد جمعي شكل بگيرد. بسياري چنين رويكردها را خودخواهي انسان تعبير و تفسير كرده‌اند كه امروز بيش از هر وقت ديگر خودنمايي مي‌كند.
اعتقاد و پشتكار ميلكِ همجنس‌گرا كه سبب مي‌شد او گام‌هايش را استوارتر به سوي هدفش بردارد، در ميان جامعه مدافع محيط‌زيست ايران بيشتر حول منافع شخصي است چه اگر نبود حداقل يكي از طرح‌هاي مخرب محيط‌زيست اجرا نمي‌شد يا پروژه‌هاي ويرانگر كه تنها براي گروهي خاص، فقط منفعت مالي به همراه دارد دست‌كم با روندي آهسته‌تر منابع را نابود مي‌كرد. ايماني كه ميلك به راه و هدفش داشت را حتي بسياري از ایرانیانی كه با شنيدن نام خيلج عرب رگ گردن‌شان قطور مي‌شود ندارند. محمد قائد به درستي اشاره كرده است كه:  «فكر انسان را شرايط مي‌سازد. اما فكر انسان مي‌تواند بر محيط‌ زندگي اجتماعي‌اش اثر بگذارد. بدترين نوع فكر، خيالي است كه عين واقعيت فرض شود. «خيلج هميشه فارس» هم مانند «كوي يار» و «رخ جانان» صرفاً مضموني ادبي است ... اين كه ايراني‌ها امضا جمع مي‌كنند تا اسم يك مكان فقط و فقط هماني باشد كه آنها مي‌گويند و مي‌خواهند، خبر از غيرت ملي مي‌دهد اما شايد بتوان نشانه نارس بودن هم در آن ديد ...» (مطلب كامل را با عنوان قيمه و پرگار وجود اينجا بخوانيد).
در همين امضا جمع كردن نيز گاه كار چندان گره مي‌خورد كه بانيان كار عطايش را به لقايش مي‌بخشند، گويي نه خاني آمده و نه خاني رفته است. دلمان را به تغيير نام عرب به فارس خوش مي‌كنيم و يا با تغيير دوباره‌اش آشفته خاطر مي‌شويم بي‌آن كه بدانيم اين پهناب بيكران با معضلات مهمتري روبه‌روست. ايمان نداشتن، فقدان انگيزه و  اعتقاد، و فراموش شدن هدف را مي‌توان دلايل اصلي عدم موفقيت و نيل به مقصود دانست. اما چگونه است كه ايرانيان باهوش كه از برترين ملت‌هاي جهان هستند نتوانسته‌اند و نمي‌توانند به سطحي‌ترين نيازهاي هرم مازلو دست يابند اما ميلك توانست؟ ادعا مي‌كنيم كه ايران نقطه پرگار وجود است و ايراني سرآمد سايرين؛ نگاهي تبعيض‌آميز و بسيار خطرناك كه گويي با عقده اديپ نيز پيوندي تنگاتنگ دارد.