مي‌گويند وقتي جيمز دين براي نخستين‌ بار به كمپاني فيلم‌سازي رفت تا تهيه‌كننده انتخابش كند برخلاف سنت مالوف و رعايت آداب معاشرت، به جاي نشستن بر صندلي، روي ميز نشست. اين رفتار جسارت‌آميزش به دل تهيه‌كننده هاليوودي نشست و بازيگر شد.
تلويزيون ملي ايران تازه تاسيس شده بود كه نياز به مجري براي برنامه‌هاي مختلف را با خودش به همراه آورد. گزينش چنين افرادي به گفته اسماعيل ميرفخرايي، تهيه‌كننده و مجري مسلط برنامه‌هاي راديو و تلويزيون، پس از 16 امتحان انجام مي‌شد؛ آزمون‌هايي كه نوع برخورد، رفتار،‌ گفتار و ظاهر را زير ذره‌بين قرار مي‌داد و پس از انتخاب بود كه آموزش شروع مي‌شد.
 چهار دهه بعد از راه‌اندازي تلويزيون ملي ايران، مجري مرد برنامه‌ نوبت‌ شما در تلويزيون ‌بي‌بي‌سي فارسي نيز با اقتدا به جيمز دين، روي ميز و رودرروي دوربين نشست تا سوار بر موج، دلايل باخت ايران مقابل عربستان را از روي وبلاگ‌ها و وب‌سايت‌ها بخواند؛ كاري كه بي‌ترديد مخاطبان جوان اين شبكه فارسي‌زبان به راحتي انجام مي‌دهند بي‌آن كه گزينش‌ها و ملاحظات رسانه‌اي در كار باشد.
دستمايه قرار دادن موضوع همه‌پسندي چون فوتبال به ويژه براي مخاطب جوان، روشي است كه رسانه‌ها همواره از آن سود برده‌اند و هيچ‌گاه كهنه و قديمي نخواهد شد. وقتي تيم ايران مقابل عربستان قرار گرفت‌، حتي پرچم‌هاي علي ‌ولي‌الله هم نتوانست خللي در روحيه مهاجمان عرب ايجاد كند و شكست قاديسه در ورزشگاه يك‌صد هزار نفري به گونه‌اي مدرن تكرار شد. در اين هنگام رسانه‌اي چون بي‌بي‌سي نان را در تنوري داغ چسباند تا مخاطبان را بيش از پيش به سوي خود جلب كند.
 از سوي ديگر، هر قدر كه برنامه‌ Debate در بي‌بي‌سي انگليسي از احاطه مجري آن بر موضوع مورد بحث حكايت دارد، مجري زن برنامه نوبت شما در بي‌بي‌سي فارسي كه به شكست ايران مقابل عربستان مي‌پرداخت با سوال‌هايش از مخاطبان، دايره محدود اطلاعات خود از فوتبال در ايران را به نمايش مي‌گذاشت. تعجيل در برنامه‌سازي را مي‌توان درك كرد اما نه در آن حد كه وي‌يرا جزو بهترين‌ مربي‌هاي فوتبال معرفي شود و گمان كرد تلاش او بود كه ايران را را به جام‌جهاني 1998 برد.
عرفي شدن عرصه‌هاي سياست،‌ هنر و تفكر را از اجزاي اساسي تجدد به شمار مي‌آورند و ديگر نمي‌توان آنها را در دايره نجبا، روحانيون و اشراف محدود كرد. بدين‌ترتيب تلويزيون بي‌بي‌سي فارسي براي عرفي كردن موضوعات مختلف، نه به روشي بديع كه با تقلید از تلويزيون‌هاي لس‌آنجلسي، مخاطبان را با ابزاري مدرن به سوي خود مي‌كشاند؛ روشي ساده براي جذب مخاطباني كه دلِ پر دردي دارند ‌بي‌آن كه گوش شنوايي داشته باشند. يك رخداد مهم يا عامه‌پسند محور اصلي بحث را تشكيل مي‌دهد و مخاطبان با تلفن و ايميل و وب‌كم نظرات خود را اعلام مي‌كنند.
 اما چرا وقايع تلخي نظير تخريب پارك ملي كوير، ساخت پالايشگاه در بهشهر، ايجاد صنايع پتروشيمي در تالاب صوفي‌كم، و به طور كلي زوال محيط‌زيست ايران در دايره موضوعات با اهميت قرار نمي‌گيرد تا رسانه‌اي فارسي‌زبان به ترويج فرهنگ زيست‌محيطي بپردازد؛ شايد به اين دليل كه گردانندگانش محيط‌زيست را كم اهميت‌تر از مسايلي گذرا چون فوتبال مي‌دانند.
با اعمال مديريت صحيح و همه‌جانبه مي‌توان تجربه قادسيه را به فراموشي سپرد و ايران را در جولانگاه‌هاي ورزشي پيروز بيرون آورد اما از دست رفتن هر يك از مظاهر طبيعت را بازگشتي نيست؛ گونه‌اي اگر منقرض شود يا تالاب و جنگلي از دست رود، بازش نمي‌توان يافت. اينجاست كه بازگشت‌ناپذير بودن، نگراني مي‌آفريند. اعلام خطر كردن، بشير و نذير دادن البته راه به جايي نمي‌برد، علم محيط‌زيست نيز بايد چون ورزش عرفي شود و مسوليت در قبال آن ميان مخاطبان برنامه‌‌ها و رسانه‌هاي پربيننده افزايش يابد. اما گردانندگان رسانه‌ها اين روزها ديگر موج نمي‌آفرينند و راه‌هاي ساده‌تري را پيشه مي‌كنند.