روزهايي كه تهران با آلودگي هوا سياه‌پوش مي‌شود و بسياري از ساكنان اين شهر دود گرفته با مرگ و رنجي جانكاه دست و پنجه نرم مي‌كنند، صحبت از معاينه فني خودروها و بهينه‌سازي مصرف انرژي بيش از پيش در رسانه‌ها بازتاب مي‌يابد. اما مگر اين دو اقدام مي‌توانند چاره تام و تمامي براي بهبود وضعيت هواي تهران باشند؟ شايد بسياري پاسخ منفي به اين پرسش بدهند و شماري نيز با خوش‌بيني تصور كنند كه اوضاع اندكي بهبود خواهد يافت. به هر حال موضوعي چون آلودگي‌هاي محيط‌زيست دغدغه بسياري از جمله شاعران و نويسندگان اين مرز و بوم بوده است. احمد شاملو در دو شعرش اين نگراني را به تمامي بازگو كرده است، يكي در رابطه با جنگل‌زدايي و ديگري آلودگي هوا. اين دو شعر را  در زير مي‌خوانيد:

 

                                        The Great Shamlou
The day after
در واپسين دم
واپسين خردمندِ غمخوارِ حيات
ارابه‌ي جنگي را تمهيدي كرد
كه از دودِ سوخت رانه و احتراقِ خرجِ سلاح‌اش
اكسيري مي‌ساخت
كه خاك را بارورتر مي‌كرد و
فضا را از آلوده‌گي مانع مي‌شد!

 

خاطره
شب
سراسر
زنجير زنجره بود
تا سحر،
سحرگه
به‌ناگاه با قُشَعريره‌ي درد
در لطمه‌ي جانِ ما
جنگل
از خواب واگشود
مژگانِ حيرانِ برگ‌اش را،
پلكِ آشفته مرگ‌اش را،
و نعره‌يِ اُزگَلِ ارّه زنجيري
سرخ
بر سبزيِ نگرانِ دره فرو ريخت.
تا به كسالتِ زردِ تابستان پناه آريم
دل‌شكسته
به تركِ كوه گفتيم.