بسيار دشوار است به طور خلاصه به نوشتار آقاي محمد صادق‌فرهادي‌نيا، مدير انجمن يوز ايراني پاسخ گفت. هر سطري از نوشته‌هاي ايشان حاوي نكاتي مبهم و شبهه‌برانگيز است؛ گرچه بسياري از دوستان، نَفْس كار را غير ضروري دانستند و نويسنده آتش‌نوشت را از پاسخگويي منع كردند، ولي براي روشن شدن گوشه‌اي از واقعيت،‌ گزيري از صرف وقت و پرداختن به نكاتي دردآور نيست. باشد تا از اين رهگذر آنان كه خود را علاقمندان به حيات‌وحش معرفي مي‌كنند به حرفه‌اي ديگر كه متناسب با خلق و خو و شخصيت‌شان است روي آورند. آنچه در پي مي‌خوانيد پاسخ به اظهارات مدير انجمن يوز ايراني است كه در پست قبلي منتشر شد:
يكم، دليل نوشتن پست روشنگري،‌ نوشته‌اي بود به قلم مدير انجمن يوز ايراني در شماره پاييز 87 يوزنامه، ايشان نويسنده اين سطور را با افترايي بي‌اساس متهم كرده بودند كه مقابل سازمان محيط‌‍‌زيست سال گذشته تجمع به راه انداخته است و دليل آن را قطع شدن حقوقي عنوان كرده كه دو برابر حقوق كارمند عادي بوده است. البته دليل چنين برداشتي از دستمزد و حقوق كاملا روشن است و بايد آن را در قرارداد ايشان با پروژه يوز آسيايي جست و جو كرد كه هنوز به امضاي معاون محترم محيط‌طبيعي سازمان محيط‌زيست نرسيده است.
جالب اين كه مدير انجمن مذكور در واپسين نوشته خود، منتشر شده در پست قبلي اين بلاگ، با عقب‌نشيني غريبي، كه البته از ايشان بعيد نيست، مرقوم فرموده‌اند:« من اگر جای شما بودم، بيش از آن که می‌خواستم تلاش کنم که به همه ثابت کنم که من حقوق زيادی نگرفتم، مردانه می‌ايستادم و می‌گفتم حقوقی گرفتم بابت خدمات زياد و ارزشمندی که به يوز و پروژه يوز کردم...». اين جاست كه بايد گفت قَسَمت‌ را قبول كنم يا دم خروس را؟  و البته لازم است از ايشان بابت راهنمايي ارزشمندشان سپاسگزاري كرد. با اين حال خدا را شكر مي‌كنم ايشان جاي بنده نيستند و دلايل آن در ادامه روشن خواهد شد.
دوم، آقاي فرهادي‌نيا نوشته‌اند كه :« نکته ديگر درخصوص نوع طرز تفکر سازمانی انجمن يوزپلنگ ايرانی است. بارها ما را محکوم به اين کرديد و کردند که به‌جای NGO، GO شده‌ايم». حال سوال اين است كه به عنوان مدير عامل يك سازمان غير دولتي چگونه قرارداد همكاري مستقيم با پروژه يوز را قبول مي‌كنند آيا به اين طريق به قول خودشان GO نشده‌اند؟ در واقع سوال را به گونه‌اي ديگر نيز مي‌توان مطرح كرد آيا مي‌توان به مدير عامل يك سازمان غير دولتي كاري دولتي محول كرد؟
سوم، خطاب به بنده مرقوم كرده‌اند :« به قول لوک هانتر اگر اين اتفاقات و اظهارنظرهای جنابعالی در کشوری ديگر و به صورت قضايی دنبال می‌شد، بدون شک کيفر قضايی داشت». اگر موضوع پيگيري قضايي در ميان باشد كسي كه بايد پاسخ دهد از قضا آقاي فرهادي‌نيا هستند كه تجمع مقابل سازمان را به من نسبت داده‌اند. حال آن كه به عنوان عضوي از دفتر پروژه در آن تجمع شركت كردم تا جريان به بيراهه كشيده نشود و مورد سو استفاده كسان ديگر قرار نگيرد.
با توجه به نقل قولي كه از آقاي هانتر كرده‌اند، بد نيست به نامه‌اي از ايشان اشاره شود كه خطاب به مدير وقت پروژه يوز آسيايي نوشته و سوال كرده است كه آيا آقاي فرهادي‌نيا براي انتشار داده‌هاي پروژه يوز در قالب يك مقاله اجازه گرفته است يا خير؟ منظور دكتر هانتر همان مقاله‌اي است كه مدير انجمن يوز به كت‌نيوز ارسال كرده‌اند و البته مدعي شدند :«نگارش اين مقاله برای آن بود که تلاش کرديم حداقل مستندات چنين آماری را فراهم کنيم و نشان دهیم که منبع اصلی این نقل قول از کجاست!»
دكتر هانتر در انتهاي نامه نيز يادآور شده است كه دكتر جرج شلر نه مقاله ارسالي آقاي فرهادي‌نيا را خوانده و نه آن را تاييد كرده است، در حالي كه مدير انجمن يوز ايراني، در قسمت سپاسگزاري از دكتر شلر به خاطر نظرات مفيد و بازخواني مقاله تشكر كرده‌است. متن نامه مذكور در زير به نمايش درآمده است.

            letter
اينك ابهام اين است وقتي كسي مقاله‌اي را حتي نخوانده است چگونه براي اين كار از او تشكر مي‌كنيد؟ لابد بهبود روابط مد نظرتان بوده، يا شايد استفاده از نام‌هاي بزرگان كسب‌ اعتباري در پي‌ دارد. سوال ديگر اين است اطلاعات آن هفت منطقه را كه در مقاله اشاره كرديد از كجا آورديد؟ شايد هم مدعي هستيد در تمام آن مناطق (شامل بافق و آريز، درانجير، مياندشت و عباس‌آباد، توران، نايبندان و كوير) شما دو نويسنده محترم مقاله مذكور با زحمت و مرارت بسيار، دوربين تله‌اي نصب فرموده‌ايد. اگر چنين است بايد به اين پشتكار و همت عالي‌تان دستمريزاد گفت. اگر ديگران نيز در اين كار دست داشته‌اند چرا نامي از آنان نيست؟
اساسا بايد از مدير انجمن يوز ايراني كه كار ديگران را زير سوال مي‌برند، پرسيد آيا‌ خود حقوق مادي و معنوي افرادي را كه براي گردآوري اطلاعات تلاش مي‌كنند، مي‌پردازند؟ البته ممكن است برخي خوانندگان معتقد باشند كه سوال فوق،‌ دخالت در امور داخلي يك تشكل است و علاقمندان،‌ شايد راضي باشند براي پيشرفت بنيان‌گذاران يك تشكل از حقوق خود صرف‌نظر كنند. در اين صورت بايد به آقاي فرهادي‌نيا و دوستانشان تبريك گفت كه چنين نيروهاي از خود گذشته و فداكاري را گرد خود جمع كرده‌اند.
شايان ذكر است، نامه دكتر هانتر سبب شد مدير پروژه يوز، نامه‌اي بنويسد و بسيار سر بسته –لابد براي حفظ حرمت‌تان از واژه plagiarism استفاده نكرده -  اطلاعات مقاله را مخدوش و عمل شما و دستيارتان را غير مسولانه خواند و البته شما و هم‌مسلكان‌تان موضوع را طور ديگري تعبير و توصيف كرديد.
چهارم، منابع مالي براي حفاظت البته ضروري است اما بايد سوال كرد براي كسب آن لازم است مسايل اخلاقي،‌ عرفي و شرعي نيز زير پا گذاشته شود؟ اشاره فرموده‌اند كه «Conservation without Money is Conversation». شايد به دليل برخورداري از منابع مالي و بي‌گمان براي حفاظت از حيات‌وحش بود!!! كه سال گذشته از مدير وقت پروژه يوز خواستند ادعايشان مبني بر گم شدن و دزديده شدن دوربين‌هاي تله‌اي را تاييد كند تا از اين رهگذر بتوانند ما به ازاي پول بيمه و ماليات را جبران كنند. به عبارت ساده‌تر، پولي كه بابت بيمه و ماليات پرداخت مي‌كردند با غرامتي كه براي دوربين‌هاي تله‌اي دريافت مي‌فرموندند جبران مي‌شد. البته براي همگان روشن است كه اين تلاش در راستاي حفاظت از حيات‌وحش بوده است و لاغير! چون بدون پول بايد نشست و به گفت‌وگو پرداخت.
پنجم، اشاره فرموده‌اند كه مقاله‌هاي منتشر شده از عباس‌آباد بيشتر از توران بوده است. جاي تعجب است كه مدعيان دانش و تحقيق، بدون آمار و ارقام سخن بگويند. باز نوشته‌اند كه تحقيقات‌شان نشان داده است كه پلنگ‌هاي ساريگل به قوچ‌هاي بالغ وابسته است و البته براي تمام دوستداران حيات‌وحش هنوز معلوم نشده چگونه به اين ميزان از شناخت و دريافت رسيده‌اند كه پلنگ‌ها براي رفع جوع از قوچ‌هاي بالغ ميل مي‌فرمايند و دست رد به سينه ديگر طعمه‌ها مي‌زنند. در عين حال مدعي شده‌اند كه براي ساريگل مجوز شكار صادر نمي‌شود البته ايشان درست فرموده‌اند اما اشاره نكرده‌اند كه ساريگل، پارك ملي است و در پارك ملي نيز شكار بر اساس قانون ممنوع است.
همچنين عجيب است مدير انجمن يوز ايراني به اين موضوع نپرداختند دستاورد تحقيقات‌شان در ساريگل به اين نتيجه رسيد كه شمار پلنگ‌هاي اين منطقه افزايش يافته و در جلسه‌اي اعلام كردند لازم است براي شكار پلنگ در اين منطقه مجوز صادر شود. تني چند از حاضران در جلسه شاهد و ناظر سخنان شگفت‌آور اين حامي حيات‌وحش كشور بوده‌اند. مدتي بعد نيز يكي از استادان دانشگاه ضمن رعايت جوانب احتياط در مصاحبه‌اي اعلام كرد اگر بر فرض، سازمان محيط‌زيست براي گونه‌اي در خطر پروانه شكار بدهد لازم است مجوز سايتس نيز اخذ شود تا شكارچي خارجي بتواند آن را به كشورش ببرد اما سايتس مجوز نمي‌دهد!
ششم، نوشتار بنده در مورد ژنتيك (اينجا را بخوانيد) را مورد نقد قرار داده‌اند و در اقدامي چشمگير در قالب استادي تمام‌عيار به تدريس پرداخته‌اند كه: «اين که يک فارغ التحصيل کارشناسي ارشد رشته محيط‌زيست که عنوان مشاور پروژه حفاظت از يوزپلنگ آسيايي را هم يدک مي‌کشد چطور ابتدايي‌ترين و پايه‌ترين مسائل حيات‌وحش را نمي‌داند؟! امروزه از تلفيق ژنيتک و حفاظت رشته جديدي در دانشگاه هاي جهان (از مقطع کارشناسي ارشد به بالا) ايجاد شده با عنوان "ژنتيک حفاظت Conservation genetic" که بسيار کاربرد دارد.... حال شما بسيار ناآگاهانه مسأله ژنتيک حفاظت را در در طول حفاظت در طبيعت مطرح کرده و چه ساده لوحانه هر گونه تلاش براي پيشرفت در اين زمينه را مذموم دانسته‌ايد، غافل از آن که اين دو کاملا در عرض هم و تقويت کننده جايگاه يکديگر مي‌باشند».
پيشنهاد مي‌كنم ايشان كه از عالمان روزگار ما هستند و با عرض و طول ژنتيك و حفاظت نيز آشنايي دارند،‌ يك بار ديگر آن نوشته را كه البته به زبان مادري‌شان يعني فارسي است بخوانند. بحث اصلي اين بود كه بررسي‌هاي ژنتيك گرچه بسيار مهم است اما در شرايط موجود كشور، با توجه به عدم برخورداري از امكانات لازم در زمينه آزمايش و جمعيت قليل حيات‌وحش، نبايد اولويت‌بندي كرد؟ دو پرسش را در انتهاي آن يادداشت به ميان كشيدم كه:« نمي‌توان در كنار حفاظت از زيستگاه و گونه‌ها، كه منطقي‌ترين راه نجات طبيعت است، به دنبال علوم مدرن هم بود؟ نباید به هر دو، دست کم به یک اندازه بها داد؟ و حفاظت را فدای ژنتیک نکرد؟»
اما مدير عامل انجمن يوز ايراني، كه خود دانشجوي فوق‌ ليسانس رشته منابع طبيعي گرايش محيط‌زيست است اين بار در قامت يك ژنتيست ظاهر شده‌اند تا اهميت مطالعات ژنتيكي را گوشزد نمايند. اين در حالي است كه ميزان اعتبار براي تهيه بانك ژن را اكثر دوستداران طبيعت مي‌دانند و به قول ايشانConservation without Money is Conversation!!!
هفتم، خطاب به بنده فرموده‌اند كه :« پيشنهاد مي‌کنم به دليل آن که سابقه حيات وحشي شما عمدتا تجربي و نه آکادميک (تا آنجا که اطلاع دارم شما ارشد مديريت داريد نه تنوع زيستي و حيات وحش) مي‌باشد، کمتر در کسوت يک مدير يا مشاور براي ديگران در زمينه حيات‌وحش خط‌مشي تعيين نماييد. همان طور که ما نيز ادعا ژورناليستی نيز نداريم!!!» ضمن تشكر از پيشنهاد ايشان، بايد سوال كرد كه آيا شما دوره تحصيل‌تان را به پايان برده‌ايد؟ آيا يكي از پايه‌گذارن انجمن شما كه در اكثر مقالات نام ايشان نيز كنار نام شما به عنوان بيولوژيست ديده مي‌شود، شيمي نخوانده بودند و درس‌شان را در اين رشته نيز نيمه كاره رها نكرده‌اند؟
براي روشن‌ شدن موضوع بد نيست اين نكته نيز به ميان آيد كه ژورناليسم نيز يك علم است و البته نه من و نه دوستاني كه به آنان اشاره كرد‌ه‌اند (خانم‌ها جمشيدي، قاسميان و آقاي ميرزاده) در اين رشته علمي، تحصيلاتي داريم. انگيزه من از نوشتن تنها روشن شدن فرق ميان سره از ناسره و نيز آموزش مسايل محيط‌زيست و طبيعت است. از قضا در اين زمينه به طور تجربي فعاليت كرده‌ام و از خوش‌ اقبالي، شاگرد بزرگان اين رشته از علم بوده‌ام در فضاي همكاري. بيش از آن كه خود را روزنامه‌نگار بدانم، يك كارشناس محيط‌زيست مي‌دانم بدون هيچ ادعايي. در عين حال با توجه به فضاي مسموم فعاليت در زمينه طبيعت به بركت حضور ناراستان مدعي حفاظت،‌ ترجيح دادم در كسوت دانشجوي دكتري مديريت حيات‌وحش در خارج از كشور مشغول تحصيل و تحقيق‌ باشم.
هشتم، اي كاش مدير انجمن يوز ايراني كه خود را در جاي‌جاي نوشتارشان از سرآمدان و فعالان مفيد حفاظت طبيعت و حيات‌وحش معرفي كرده‌اند و حتي براي اثبات حقانيت خود ديگران را زير سوال برده‌اند، به ماجراي خرس قرخود نيز اشاره‌اي مي‌كردند. منظور همان خرسي است كه فيلم زخمي‌ شدن توسط يك شكارچي و دريده شدن توسط سگ‌هاي او دست به دست منتشر شد. فيلمي كه واكنش يكي از استادان دانشگاه را به همراه داشت و البته اسباب‌دلگيري آقاي فرهادي‌نيا فراهم آمد چرا كه آن نامه عاملي شد تا فعاليت‌هاي‌شان در خراسان شمالي اندكي مختل شود. اينجا بايد سوال كرد كه آيا مدير انجمن يوز ايراني از آن شكارچي خبر دارند و مي‌دانند جمجمه آن خرس نگون‌بخت اكنون كجاست؟
نهم، در ابتداي مطلب‌‌شان مرقوم فرموده‌اند: « نوشتار پيش رو، نه برای محکوم کردن و انتقام گرفتن از کسی، بلکه صرفا برای روشن نمودن اذهانی نوشته شده که بيش از نيمه دهه در معرض هجمه اين مطالب قرار داشته‌اند.»در پایان نيز نوشته‌اند:«باید گفت که مراد از این سخنان، اثبات حق یا ناحق بودن ما و شما نبود. بهرحال ما در قالب انجمن یوزپلنگ ایرانی کارنامه‌ای شفاف داشته و ...». براي اين جمع‌بندي شگفت‌آور بايد مقابل ايشان كلاه از سر برداشت به نشانه احترام! ولي آنان كه كل مطلب ايشان را خوانده‌اند دريافته‌اند در سراسر يادداشت طويل‌شان اكثر انجمن‌ها و فعالان حيات‌وحش را بي‌نصيب نگذاشته‌اند و تلاش‌هاي آنان را زير سوال برده‌اند و نويسنده اين وبلاگ را مرتب مورد عتاب و خطاب قرار داده و به آموزش‌ پرداخته‌اند. به عبارت ديگر تناقض آشكار در نوشتار ايشان عيان است و هدف‌شان ناروشن. با اين حال اميدوارم،‌ پرداختن به اين مسايل به تنوير اذهان دوستداران حيات‌وحش كمك كرده باشد، نيز اميدوارم براي روشنگري بيش از اين خود و خوانندگان را به زحمت نياندازم.
دهم، سوال فرموده‌اند كه چه کاری برای حیات‌وحش و محیط‌زیست این مملکت انجام داده‌ام و فعالیت‌هایم که نمی‌دانند چیست، چه تأثیری بر حیات‌وحش کشور داشته است!؟
 پاسخ به اين سوال سهل و ممتنع است اما اگر همان قدر كه از مدير انجمن يوز ايراني انتظار مي‌رود و نه بيشتر ،‌ جانب انصاف را رعايت كنند تاييد خواهند فرمود كه آموزش يكي از اركان اصلي حفاظت از محيط‌زيست و حيات‌وحش است و از قضا نويسنده اين سطور در اين زمينه نقش كوچكي ايفا كرده است؛ با يك حساب سر‌انگشتي بيش از 700 مقاله،‌ گزارش، يادداشت در نشريات مختلف از اين قلم به چاپ رسيده كه از قضا پشت ميزي نبوده و براي تهيه آنها به هزينه شخصي سفرهاي بسياري انجام شده،‌ در عين حال يك جلد كتاب درباره طبيعت ايران منتشر و يك فيلم مستند ساخته است تا شناخت درباره طبيعت و حيات‌وحش افزايش يابد و البته تمام اين فعاليت‌ها بدون حمايت‌هاي دولتي بوده است، حمايت‌هايي كه شما معتقديد بدون آنها حفاظت معنايي ندارد. اما براي روشن‌تر شدن موضوع بايد اعتراف كنم حقوق مادي و معنوي كساني را كه همكارم بوده‌اند، رعايت كرده‌ام  و به نام حفاظت از حيات‌وحش و طبيعت كشور وارد معامله‌هاي پشت پرده نشدم.