مقدمه: چند روز پس از انتشار مطلب روشنگري در بلاگ آتش‌نوشت،‌ مدير عامل انجمن يوز ايراني با ارسال ايميلي خواستار آن شدند تا نوشته‌ ايشان نيز براي آگاهي بيشتر خوانندگان منتشر شود؛ گرچه ايشان در نوشتار خود سعي كرده‌اند جانب احتياط را رعايت كنند اما ضمن تعريف و تمجيد مكرر از خود، چندين تن از جوانان علاقمند،‌ تشكل‌هاي زيست‌محيطي و كارشناسان با سابقه را هدف قرار داده‌اند و براي اثبات حقانيت خود، خدمات و فعاليت‌هاي آنان را زير سوال برده‌اند. چنان چه اين افراد علاقمند باشند نظرات خود را در اختيار خوانندگان اين بلاگ قرار دهند، اين گوي و اين ميدان! مي‌توانند از فضاي به وجود آمده در آتش‌نوشت استفاده كنند.
پاسخ مدير انجمن يوز در ارتباط با مواردي كه به نويسنده اين سطور مربوط مي‌شود در پست بعدي  قرار داده خواهد شد تا علاقمندان به حيات‌وحش و به ويژه يوز آسيايي با مسايلي ديگر، كه حاشيه‌هاي مهم‌تر از متن هستند، بيشتر آشنا شوند.  آنچه در پي مي‌خوانيد نوشته محمد صادق‌فرهادي‌نياست كه مديريت وبلاگ آتش‌نوشت آن را حك،‌ اصلاح يا ويرايش نكرده است:


سال‌هاست افرادی تلاش می کنند نام و فعاليتهای انجمن يوزپلنگ ايرانی را چنان جلوه دهند که گويی هيچ کاری نکرده، هدفی جز کسب منافع مالی نداشته و حتی وجودش نه تنها مفيد که حتی برای يوزپلنگ مضر بوده است! ما نيز سالها تلاش نموديم تا به دور از حواشی تنها به هدف خود يعنی تلاش برای حفاظت از حيات وحش کشور بينديشيم. ولی شواهد دال بر آن است که بی انصافی و غرض‌ورزی اين افراد را حد و مرزی نيست. نوشتار پيش رو، نه برای محکوم کردن و انتقام گرفتن از کسی، بلکه صرفا برای روشن نمودن اذهانی نوشته شده که بيش از نيمه دهه در معرض هجمه اين مطالب قرار داشته اند.

اولین آشنایی
اولين بار که با شما (آقای خسروی فرد) آشنا شديم، اوايل سال 1382 بود که در روزنامه ايران مطالبی درباره انجمن یوزپلنگ ایرانی نوشتید که بعدها خودتان مفهوم آن را این طور بیان نمودید: «منظور من از آن نوشته این بود که شما دزدید!!!"» ما هم چيزی نگفتيم تا اين‌که 5 سال بعد در دفتر پروژه يوز (5/86) اقرار به اشتباه کرديد و گفتيد که من آن موقع شما را نمي شناختم و شما واقعا عالي کار کرديد. بعد هم که سازمان محيط زيست همکاری خود را با شما قطع کرد و رفتید و چنين و چنان ها برضد ما نوشتید، باز هم چيزی نگفتيم. نه اين که نمی‌توانستيم و نمی‌توانيم چيزی بگوييم، صرفا به طرز تفکر شما احترام گذاشتيم و همواره اين سياست را دنبال کرديم که به‌جای پرداختن به حواشی، با کار نشان دهيم و با حرف و جدل نخواهيم کسی را مجاب کنيم. البته بايد بگويم به قول لوک هانتر اگر اين اتفاقات و اظهارنظرهای جنابعالی در کشوری ديگر و به صورت قضايی دنبال می‌شد، بدون شک کيفر قضايی داشت، ولی خوب اينجا غيرمسئولانه سخن گفتن و بازی با آبرو و انگيزه افراد چندان به لحاظ قضايی قابل پيگيری نيست. حالا که يک واقعيت ساده را درمورد شما بيان کرديم، بعد از پنج سال و بارها سخن پراکنی‌های جنابعالی، اين طور بهم ريخته و حتی رو به بد و بيراه گفتن آورده اید!؟!؟!؟!؟
من اگر جای شما بودم، بيش از آنکه میخواستم تلاش کنم که به همه ثابت کنم که من حقوق زيادی نگرفتم، مردانه می ايستادم و می گفتم حقوقی گرفتم بابت خدمات زياد و ارزشمندی که به يوز و پروژه يوز کردم و خدماتم را نشان می‌دادم. من نمی‌دانم چرا در ايران همه تلاش می‌کنيم که نشان دهيم که ما پول زيادی نگرفتيم به نظر من بايد با صدای بلند فرياد بزنيم که ما پولی گرفتيم چون از ما کارهای ارزشمندی برمی‌آمد و اگر نبوديم کار تا اين مرحله پيش نمی‌رفت. چرا اين طور بدون اعتماد به نفس خودمان را در برابر چنين شرايطی می بازيم؟!!؟ مگر در ارزشمندی خدمات‌مان شک داریم!؟!؟

یک بحث قدیمی!
نکته ديگر درخصوص نوع طرز تفکر سازمانی انجمن يوزپلنگ ايرانی است. بارها ما را محکوم به اين کرديد و کردند که به‌جای NGO، GO شده‌ايم. شخصا واقعا نمی‌دانم که قرار است از چنين مباحثی به چه نتيجه‌ای برسيم. هدف غايی تمامی سازمان‌های مردم نهاد دنيا که در زمينه حيات‌وحش فعاليت می‌کنند، "حفاظت" است و حفاظت مهمترين و اصلی ترين وظيفه دولت‌هاست و NGOها تنها می‌توانند به آنها کمک نمايند. حمل بر خودستايی نشود، ولی انصافا يک NGO را در ايران نشان دهيد که به اندازه انجمن يوزپلنگ ايرانی برای حفاظت از حيات وحش مؤثر بوده است. منطقه مياندشت که در دهه 1370 قرار بود مرزهايش آزاد شود، امروزه به پرتراکم‌ترين منطقه حفاظت شده کشور از حيث واحدهای حفاظتی بدل شده و به قول علمای WCS امروزه مشهورترين زيستگاه يوزپلنگ آسيايی در غرب است. در عباس‌آباد نايين که تازه از منطقه آزاد به شکارممنوع بدل شده است، مقالات و گزارش‌های بيشتری نسبت به خارتوران 30 و چند ساله منتشر شده و همين باعث معروفيت و توجه بيشتر سازمان به حفاظت از آن گرديده است. در ساريگل مطالعات ما نشان داد که پلنگ برای بقای خود به قوچ‌های بالغ وابسته است و الان چند سال است که پروانه شکار در اين منطقه صادر نمی‌شود. البته اشتباه نشود، هرگاه که چنين صحبت‌هايی مطرح می‌شود، جنابعالی و دوستانتان ما را متهم به آن می‌کنيد که ما کارهای سازمان را به خود نسبت داده‌ايم. به هيچ وجه! بزرگترين تسهيل کننده چنين دستاوردهايی حضور کارشناسان کارآزموده در ادارات محيط زيست مربوط است و ما تنها نقش بسيار کوچکی ايفا نموده‌ايم. ولی همواره بايد به اين پرسش پاسخ داد که خيلی مناطق ديگری بودند که يوز بيشتر و بودجه زيادتری نسبت به مياندشت و عباس آباد داشتند، پس چرا آنها اين قدر مورد توجه قرار نگرفتند!؟ ما اعتقاد داريم که در زمينه هدف حفاظت از حيات وحش موفقترين NGO  ايرانی بوده‌ايم و به عملکرد خود بسيار افتخار می‌کنيم. اگر دلمان برای آينده حيات وحش می‌تپد، بايد سازمان محيط‌زيست را در راستای اهداف «منطقی و صحيح» آن ياری داد و درعين حال هر جا که لغزشی ديده می‌شود، تذکر داده شود. مضافا اين که همه کارشناسان دنيا معتقدند به اين جمله که« Conservation without Money is Conversation »و در اين اقتصاد نفتی کشور که 70% منابع مالی کشور در اختيار دولت است، شما برای تلاش در راه حفاظت چاره‌ای غير از تامين منابع دولتی از سازمان محيط‌زيست نخواهيد داشت. درغير اين صورت بايد جلسات دوره‌ای گذاشته و به حال حيات‌وحش کشور تأسف خورد و بعد رفت خانه: Only Conversation! کدام يک از اين جلسات باعث شده که حتی يک آهو کمتر شکار شده باشد. بايد به داخل مناطق رفت و تلاش کرد در محل راه حل برای مشکلات يافت، نه اين که از دور نشست و فرياد بزنيم که "لنگش کن"!. بايد در داخل مناطق حضور مستمر داشت. اين حمايت از سازمان محيط‌زيست نيست، حمايت از حفاظت است که در ايران سازمان محيط زيست مسئوليت آن را برعهده دارد.
امروزه فعاليت‌های انجمن يوزپلنگ ايرانی، انجمن طرح سرزمين در بمو و انجمن پلنگ ايرانی در کيامکی و آذربايجان الگوهای مقدماتی خوبی برای کمک به حفاظت توسط سازمان می‌باشند، هرچند که هنوز در ابتدای راه هستيم. پرسش اینجاست که آقای خسروی، شما چه اقدامات مؤثری برای حفاظت از حیات وحش انجام داده‌اید!؟؟!

ژنتیک و حفاظت: یک دیدگاه عجیب
چند ماه پيش نيز مطلبی با موضوع ژنتيک و حفاظت با عنوان "درود بر ژنتيک، مرگ بر حفاظت" را در وب لاگ خود عنوان نمودید.... بايد بگويم که پيش از هر چيز از خواندن اين بحث شرمنده شدم. اين که يک فارغ التحصيل کارشناسي ارشد رشته محيط‌زيست که عنوان مشاور پروژه حفاظت از يوزپلنگ آسيايي را هم يدک مي‌کشد چطور ابتدايي ترين و پايه‌ترين مسائل حيات‌وحش را نمي‌داند؟! امروزه از تلفيق ژنيتک و حفاظت رشته جديدي در دانشگاه هاي جهان (از مقطع کارشناسي ارشد به بالا) ايجاد شده با عنوان "ژنتيک حفاظت Conservation genetic" که بسيار کاربرد دارد. يکي از مهمترين کارکردهاي آن، استفاده در برآورد جمعيت حيات وحش مي‌باشد . در اين روش مي‌توان با جمع‌آوري سرگين گونه مورد نظر در منطقه مطالعاتي، افراد مختلف، جنسيت، سن و ميزان قرابت آنها را تعيين کرد. کاربرد ديگرآن اين است که می‌توان فهميد که آيا جمعيت‌های ما از هم گسيخته هستند يا زيستا؟! حال شما بسيار ناآگاهانه مسأله ژنتيک حفاظت را در در طول حفاظت در طبيعت مطرح کرده و چه ساده لوحانه هر گونه تلاش براي پيشرفت در اين زمينه را مذموم دانسته‌ايد، غافل از آن که اين دو کاملا در عرض هم و تقويت کننده جايگاه يکديگر مي‌باشند. پيشنهاد مي‌کنم ابتدا درمورد مسأله‌اي کسب اطلاع دقيق نماييد و پس از آن اين طور درمورد آن و افراد مختلف اظهار نظرنماييد. همچنين، پيشنهاد مي‌کنم به دليل آنکه سابقه حيات وحشي شما عمدتا تجربي و نه آکادميک (تا آنجا که اطلاع دارم شما ارشد مديريت داريد نه تنوع زيستي و حيات وحش) مي باشد، کمتر در کسوت يک مدير يا مشاور براي ديگران در زمينه حيات وحش خط‌مشي تعيين نماييد. همان طور که ما نيز ادعا ژورناليستی نيز نداريم!!! اگر دلتان واقعا برای حفاظت می‌سوزد، می‌توانيد به ژورناليست‌های ديگری که واقعا برای حفاظت تلاش می کنند، اقتدا کنيد. مهم نيست که سال‌ها تجربه ژورناليستی داريد، ولی وقتی افرادی مانند مژگان جمشيدی، حميد ميرزاده، مونا قاسميان و افراد متعدد ديگر تلاش می‌کنند بيش از مطرح کردن خود به پرداختن به دغدغه‌های زيست محيطی بپردازند، پس مشخص است که حفاظت نيز در ميان ژورناليست‌ها دغدغه اساسی است و الگوهای خوبی برای شما هستند.

قلمروطلبی
مساله ديگری نيز از سوی برخی دوستان شما مطرح گرديد که خود نيازمند تأمل است. واقعيت آن است که پيشنهاد گرديد هر تيم در يک منطقه بدون حواشی مشغول به‌کار باشد و در گفتگويی با مسئول يکی از تشکلهای غيردولتی به آن پرداخته شد. ولی متاسفانه همه جا از سوی ايشان به عنوان تيول‌بندی مطرح گرديد. ماجرا از اين قرار بود که براساس پايه ترين مفاهيم بوم شناختی، درصورت اشتراک منابع، رقابت اجتناب ناپذير خواهد بود. بنابراين پيشنهاد داديم که وقتی از منابع مشترک اجتناب کنيم، خوب اين رقابت‌های کودکانه نيز پيش نخواهد آمد. پس اگر جريان اطلاعات کاملی وجود داشته باشد و همه بدانيم که گروه‌های ديگر کجا مشغول به‌کار هستند، خوب طبيعتا زمان و نيروی خود را در مناطقی متمرکز خواهند نمود که گروه های ديگر مشغول نيستند و اين صرف نظر از مزايای متعدد، منجر به آن خواهد شد که حواشی کمتر درست شود و درعين حال، مناطق بيشتری مورد بررسی قرار گيرند. منتهی این مطلب طوری منعکس شد که شما برای خودتان قلمرو درست کرده‌ايد که کسی داخل آن نيايد. اين واقعيت که دو مجموعه در يک محل نمی‌توانند با هم يک کار را انجام دهند، کاملا بديهی است تنها به عنوان مثال اختلافات WCS و CCF بر سر پروژه يوز ايران در سال‌های ابتدايی آن برای علاقمندان قابل تأمل بيشتر است. حالا نتيجه‌اش آن شده که دوستانی که سال‌هاست در منطقه‌ای در شمال غربی کشور کار کرده و اخيرا تصاوير فوق العاده‌ای از پلنگ گرفته‌اند، توسط برخی دوستان دیگر مورد سرزنش و بازخواست قرار گرفته‌اند.

چه کسی اطلاعات را منتشر کرد؟
و نکته ديگر، .... درباره انتشار يافته های پروژه حفاظت از يوزپلنگ آسيايی! مقاله‌ای بنده نوشته بودم و متأسفانه افراد متعددی نيز بهره‌برداری‌های غيرمنصفانه فراوانی کردند. مديريت وقت پروژه طی نامه ای به دفاتر و ادارات حفاظت محيط‌زيست و همچنین تشکل‌های غیردولتی آنرا اقدامی "غيرمسئولانه" خواندند و نتايجش را "مخدوش". پیشنهاد می‌کنم بد نیست حتی متن آن نامه نیز برای روشن شدن اذهان عموم منتشر گردد. در نامه‌ای که از سوی پروژه ارسال گرديد، 2 نکته اصلی وجود داشت:
1. اقدام غیرمسئولانه
2. داده های مخدوش
در مورد نکته نخست باید گفت که در سال 1384، ما نتایج سال‌ها مطالعه در مناطق مختلف بیش از 10 استان کشور را (که تنها بخش اندکی از آن به 5 منطقه منتخب پروژه برمی گشت) جمع‌بندی نموده و در قالب یک رابطه شاگرد و استادی به مدیریت وقت پروژه اعلام نمودیم که «حداقل جمعیت یوز ایران بین 70 تا 100 قلاده است، ولی به نظر می رسد که حداکثر آن از 100 فراتر باشد». ایشان نپذیرفتند، ولی از هفته بعد تمامی رسانه ها از قول ایشان اعلام کردند که جمعیت یوز در ایران به 100 رسیده و حتی در نشريه IUCN از قول ايشان نوشتند که« Iran Cheetah Population Exceeds 100 » به هر جا اعتراض کرديم که اين نتيجه سال‌ها مطالعه و فعاليت ما بوده کسی باور نکرد، حتی به IUCN هم نوشتيم، ولی چه فايده. نگارش اين مقاله برای آن بود که تلاش کرديم حداقل مستندات چنين آماری را فراهم کنيم و نشان دهیم که منبع اصلی این نقل قول از کجاست!
درمورد نکته دوم باید متذکر شد که اگر مخدوش بود، پس چرا همه بنام خود آن را منتشر نمودند و حتی در مصاحبه‌های تلويزيونی و همچنين آخرين چاپ کتاب پستانداران ايران نيز همين آمار مخدوش را بدون دادن هيچ گونه رفرنسی ارائه می دهند! ولی مشاهده مثلا يک پلنگ در فلان منطقه را رفرنس می دهند! اگر مخدوش است پس چرا منتشر مي كنند؟!
اين مطالب صرفا برای روشن شدن شرايط نگارش آن مقاله بود ولی همواره معتقدیم که هيچ اختلافی نيست که تمامی تقصيرها با يک طرف باشد. ما هم بايد به صورت حرفه‌ای‌تر عمل کرده و تعامل بيشتری برقرار می‌کرديم، به‌خصوص در زمينه آن بخش کوچک از مقاله که مربوط به جمعيت يوزپلنگ در زيستگاه‌های منتخب پروژه بود! از اين اتفاقات در اين پروژه به‌خصوص طی سال‌های اخير فراوان رخ داد ... دوستی در تلویزیون تصاوير يوزپلنگ دوربين‌های تله‌ای پروژه را نشان داد و گفت که اين‌ها کار ماست و درطول برنامه‌اش هيچ کلامی از پروژه به ميان نياورد. دوستانی ديگر زنده‌گيری پلنگ و يوز در بافق را روی وب سايت خود چنان جلوه دادند که ظاهرا يکی از همکاران اصلی اين برنامه بوده و حتی در گزارشها خود را مدير پروژه پلنگ در بافق ناميدند، طوری که اعتراض WCS را نيز برانگيختند، دانشجوی ديگری سال‌ها با تصاوير يوزهای نای‌بندان سخنرانی ها در کنفرانس‌ها ارائه داد و حتی اينطور خود را معرفی می نماید: «من به دليل تجربياتی که داشتم، چهار سال پيش از سوی پروژه يوزپلنگ برای انجام مطالعات بيولوژيک آنها دعوت بکار شدم و ... » و کمکهای مالی دريافت کردند درحالی که حتی يک خط از سابقه چنين مطالعاتی وجود ندارد و ايشان اصلا نمی دانست که چطور با نرم افزارهای چنين مطالعاتی بايد کار کرد!!! و موارد متعدد ديگر!
ماجراها و حواشی مربوط به انتشار فعاليت‌های پروژه گورهای کالمند و بحث‌ها و درگيری‌های کارشناسان باسابقه را هم احتمالا در وب لاگها خوانده‌ايد. واقعا چطور مي‌توان زحمات كسي كه كه تمامي مراحل پروژه گور كالمند را دنبال كرده، اين طور ناديده گرفت!؟ مطمئن باشيد که انجمن يوزپلنگ ايرانی آنقدر مطالعات متعدد و داده های طولانی مدت (Time-Series) دارد که اگر فرصت کند همانها را منتشر کند، خيلی هنر کرده و نيازی به داده های ديگران ندارد.
در پایان باید گفت که مراد از این سخنان، اثبات حق یا ناحق بودن ما و شما نبود. بهرحال ما در قالب انجمن یوزپلنگ ایرانی کارنامه‌ای شفاف داشته و طی نزدیک به 8 سال فعالیت، کارهای متعددی انجام داده ایم که اکثرا هم اطلاع رسانی شده اند. ... از نظر شما و عده ای که ما کاری نکرده ایم!!! حال سئوال من در پایان آن است که این روزنامه نگار منتقد چه کاری برای حیات‌وحش و محیط‌زیست این مملکت انجام داده و فعالیت‌هایش که نمی دانم چیست، چه تأثیری بر حیات‌وحش کشور داشته است!؟