صدمين پست آتش‌نوشت به گوشه‌اي كوچك از تلاش‌هاي اسكندر فيروز، پدر محيط‌زيست ايران اختصاص مي‌يابد. كسي كه مفهوم اصولي محيط‌زيست را در ايران نهادينه كرد و به خاطر ايمانش به ايران و طبيعت و محيط‌زيست از هيچ كوششي فرو گذار نمي كرد.
دو سال پيش سازمان محيط‌زيست در يك اقدام شگفت‌انگيز تمامي نامه‌ها و اسناد با ارزش پيش از انقلاب و اوايل آن را بيرون ريخت، لابه‌لاي آن كاغذ‌ها نامه‌اي عجيب به دست آمد كه عين آن را در زير مي‌خوانيد.

          letter

جاده‌سازي، سد سازي، احداث پالايشگاه، شهرك صنعتي و … براي كشوري چون ايران كه قدم در راه توسعه گذاشته ضروري است، اما تمام بحث اين است كه دست كم از گذشتگان درسي بگيريم و راه به خطا رفته آنان را دوباره به بوته آزمايش نبريم. گويي اين گزاره را گوش شنوايي نيست؛ نمايندگان مجلس و اعضاي خرد و كلان هيات اجرايي براي نشان دادن كارنامه‌اي زرين از دوران تصدي خود بر مقام و منصب هر تلاشي مي‌كنند كه البته گاه راه به خطا برده مي‌شود و هزينه‌هايي كه از دست مي‌رود بيش از فوايدي است كه بايد به دست آيد، اما چه باك اگر مردم گمان كنند كه كاري براي‌شان انجام شده است.

و البته دستور از بالا همواره بوده است، چه در گذشته چه امروز. اما كساني بودند كه مقابل دستورهاي بي‌پشتوانه ايستادگي كنند چرا كه عقيده داشتند ايران گرچه به توسعه نياز دارد اما ارزش‌هاي ديگري نيز دارد كه بايد حفظ شود. نامه اسكندر فيروز به هادي هدايتي، وزير مشاور و معاون اجرايي نخست وزير.نشانه همين اعتقاد است یعنی مخالفت با دستور فرح دیبا که روزگاری ملکه ایران نامیده می شد.
نگاه به گذشته آيا مي‌تواند درسي باشد براي امروز و آينده؟ يعني مي‌توان از تاريخ درس گرفت و راه به خطا نرفت؟
پي‌نوشت مرتبط: درست يك ماه و شانزده روز  بعد از اين نامه يعني در تاريخ 27/6/1356 منوچهر فيلي كه پس از فيروز رياست سازمان محيط‌زيست را به عهده گرفته بود همين نامه را بار ديگر امضا و به وزارت كشور ارسال كرد.