داوري آن سوي در نشسته است
سال 1379 يك خبرنگار، گزارشي از زمينخواري و سوداگري زمين در كلاردشت تهيه كرد؛ گزارشي مستند با دليل و مدرك كافي. جسارت و البته شهامت اين خبرنگار ستودني بود. گزارش او تحت عنوان بهشت ايران متري چند.در شمارههاي12 و 13 مجله طبيعت (به سردبيري و صاحب امتيازي: محمد علي اينانلو) به چاپ رسيد. به مجرد چاپ مطلب، سيلِ ناسزاها و تهديدهايي بود كه نثار نويسنده و سردبير مجله ميشد. محمدعلي اينانلو كه بازخورد اين گزارش را ديد از دوستي، خواست مطلب را در روزنامه پرتيراژي كه در آن كار ميكرد (و هنوز نيز بر همان مسند تكيه زده) به صورت سريالي به چاپ برساند.
نويسنده گزارش با خوشحالي اين موضوع را برايم تعريف كرد و خرسند از اين كه بالاخره فروش بهشت ايران اگر متوقف نشود، از شتاب خواهد افتاد. زيرا برد و تاثير روزنامهاي كه گزارشش در آن چاپ ميشد، بينظير بود. روز بعد نيز نويسنده به من تلفن كرد و با صدايي بغضآلود گفت كه ديگر ادامه مطلبش چاپ نخواهد شد. دليل را جويا شدم و پاسخ داد دوست آقاي اينانلو كه از قضا خود را روزنامهنگار قهاري ميداند با سوداگران زمينهاي كلاردشت نشستي داشته است و به او وعده قطعهاي زمين دادهاند به شرطي كه ادامه مطلب چاپ نشود.
نميتوانستم باور كنم، آيا واقعا حقيقت داشت؟ كسي كه پيوسته از محيطزيست دفاع ميكند با بياني شيوا و رويي خوش [...]. هنوز هم باور نكردهام.
سال 1386
براي تبريك نوروز به همان دوست روزنامهنگار زنگ زدم، درست پس از پايان تعطيلات.
من: سلام، سال نو مبارك. خوبيد؟ خوش گذشت اين تعطيلات طولاني.
او: خيلي خوب بود. پشت پنجره بخار گرفتهاي كه تصويري ناواضح از طبيعت ديده ميشود با ليواني چاي در دست ميتوان به نوشتن فكر كرد...رفته بودم كلاردشت، ويلايي آنجا هست...
گوشي را گذاشتم به ياد حرفهاي آن خبرنگار افتادم...البته هنوز هم دوست ندارم حرفهاي او را باور كنم و مهمتر اين كه قضاوتي هم نميكنم:
"داوری آن سوی در نشسته است
بی ردای شوم قاضیان
ذاتش درایت و انصاف
هیبتش زمان
و خاطره ات تا جاودان جاویدان داوری خواهد شد"