آخوند راستگو، فیس بوک و محمد درویش
شنیدن سخن راست از ملایی در تلویزیون آه از نهاد همگان برآورد. بعد از زلزله آذربایجان، آخوندی با عمامه سپید رک و پوست کنده گفت: «آنان که صدمه دیدهاند در آن حادثه تلخ به امید کمک دولت و دیگران نباشند. خودشان هر چقدر در توان دارند از نظر معنوی و مادی کمک کنند که مشکل عزیزانی که ماندهاند حل بشود، انشالله.»
بسیاری از سخن راست و البته استثنایی این ملا برآشفتند و در فضای مجازی غوغا و شور و از خودگذشتگی نشان دادند. واکنشهای تند در فضای مجازی اما مجالی نداد تا معنای کلام ملای تلویزیونی و ابعاد آن بیشتر مورد توجه قرار گیرد. او درست گفته است. اساسا در هیچ زمینهای نباید از دولت و حاکمیت انتظاری داشت. نمونهاش گرفتاری و تخریب است که محیطزیست ایران ما هر روز از سر میگذراند. ملای تلویزیونی نسخهای برای مردم زلزلهزده پیچید که میتواند برای درمان دردهای طبیعت ایران نیز کارساز باشد. حالا که نیست نظارت و غمخواری در دستگاههای عریض و طویل حاکمیت چرا خود اقدام نکنیم و آستینها را بالا نزنیم؟
تجربه پیش از نوروز امسال نشان داد این همت عالی وجود دارد فقط کافی است چند نفری بانی خیر شوند و چراغ اول را روشن کنند. تلاشهای سبزپرس، حمیدرضا میرزاده (روزنامهنگار حوزه محیطزیست) و طاهر قدریان (کارشناس محیطزیست) در گردآوری ۱۲ میلیون تومان کمک مردمی برای آزادی باقر زارع همیار محیط زیست استان هرمزگان به ثمر نشست و کاری شد کارستان. در این میان، یک نفر دیگر نیز فعالانه مینوشت و تلاش میکرد. او کسی نبود جز محمد درویش، نویسنده وبلاگ مهار بیابانزایی.

نویسنده مهاربیابانزایی
محمد درویش، در صفحه فیسبوکش خواسته تا دوستان حقیقی و مجازیاش نامهای را امضا کنند و در آن خواهان رفع توقیف سبزپرس شوند. استقبال از این درخواست نیز چشمگیر بود و سبب شد نگارنده در کامنتی به درویش بنویسد: «حالا که دوستان این قدر در فضای مجازی شورانگیز وارد صحنه شدهاند پیشنهاد میکنم این شوق در فضای حقیقی نیز به بوته آزمایش گذاشته شود. صندوقی به نام محیطبانان و جنگلبانان، این حافظان اصلی طبیعت، راهاندازی شود با نظارت شما و عزیزان علاقمند به امید آبادانی و سرسبزی و ...فقط ماهی هزار تومان (یا هر قدر که صلاح است) کمک کنند. این صندوق اساسنامهای میخواهد و هیاتی قابل اعتماد که داوطلبانه بخشی از وقت خود را به آن اختصاص دهند. شاید از این طریق بتوان بخشی از کاستیهایی که جامعه حفاظت طبیعت ایران با آن رو به روست را جبران کرد.»
در ایمیلی برای محمد درویش نوشتم شکارچیانی میشناسم که به محیطبانان کمک مالی و معنوی میکنند. در برگزاری مراسم عروسی بچههایشان نقش اساسی دارند و یا وقتی به زندان میافتند کمکهایی میکنند. چرا جامعه علاقمند به محیطزیست چنان نکند؟ این که چرا شکارچیان چنین میکنند موضوع این نوشتار نیست. این که چرا آنان که شکارچیان را تکفیر میکنند وارد صحنه نمیشوند محل سوال است.
با توجه به شناخت و اعتماد ارزشمندی که محمد درویش با حضور مستمر در رسانهها میان مردم پیدا کرده است، میتواند بانی خیری باشد برای آنچه ملای تلویزیونی به زبان آورد البته در حوزه محیطزیست. تعداد دوستان درویش در فیسبوک (یا به قول خودش فیسآباد)، از مرز پنجهزار نفر گذشت و سبب شد تا او صفحهای به نام خود راه بیاندازد با عکسی یله داده روی ماسههای نرم و نرمینهپوش و رها. این تعداد دوست و عضو صفحه یک فعال محیطزیست در ایران بیسابقه است و میتوان آن را به فرصتی برای حفاظت از طبیعت تبدیل کرد.
نویسنده مهار بیابانزایی کافی است همتی کند و صندوقی برای حمایت از محیطبانان و جنگلبانان با کمک افرادی داوطلب راه بیاندازد؛ کل ماجرا به زبان ساده این است: هیات امنایی (که واقعا امین باشند) و اساسنامهای و ثبتی رسمی و اطلاعرسانی مدام به مردم که چه میزان کمک جمعآوری شده و چه میزان در چه موردی خرج شده است. حاصل و ثمر این کار بیشک بیش از منکوب و یا قضاوت کردن شکارچیان در شبکههای اجتماعی است؛ عقدهگشایی و نفرتپراکنی که حاصلش جز پاشیدن تخم کین و نفرت و نفاق نیست. شاید در این امر خیر، شماری از شکارچیان نیز همگام شدند و تفنگشان را زمین گذاشتند.
پینوشت: این نوشتار توصیه و تجویز نیست، صرفا یک پیشنهاد است، مثل سایر پیشنهادها که به طرفهالعینی فراموش میشوند.