ناگهان تمامي نگاه‌ها به خرگوش‌دره خيره شد. منطقه‌اي كه درختانش از ميان رفت تا آنچه امروز توسعه شهري نام گرفته، محقق شود. رسانه‌هاي گوناگون، موضوع را مورد بررسي قرار دادند، مشاور محيط‌‍‌زيست شهردار مثل هميشه سخناني بر زبان جاري كرد، رييس كميته محيط‌‌زيست شوراي شهر تهران به توجيه اين عملكرد برآمد و راهكارهاي قانوني جبران آن را برشمرد، جامعه جنگل‌باني و جبهه سبز حضور در مراسم درختكاري را تحريم كردند و وبلاگ‌نويسان نيز اين عمل شهرداري را محكوم كردند.

ضرورت وجود درخت و فضاي سبز را در تهراني كه هواي آن به شدت آلوده است نمي‌توان منكر شد اما نكته‌اي چشمگير نيز از ديده‌ها پنهان بوده است.

 

توسعه شهري، ضوابط خاص خود را دارد، معيارها و اصولي كه گاه باعث مي‌شود حتي چندين خانه را از ميان بردارند تا مثلاً بزرگراهي يا ميداني احداث كنند. درختان نيز در اين شرايط، سرنوشتي مشابه كاشانهء  شهروندان را دارد اما چنان كه معصومه ابتكار توضيح داد، راهكاري براي اين نوع موارد در نظر گرفته شده است؛ اول، تا حد امكان طرح‌ها باعث قطع درختان نشود. دوم، اگر شد بايد حداقل تعداد درخت از سر راه برداشته شود. سوم، درختان به گونه‌اي از زمين خارج شوند كه بتوان از در جاي ديگري آنها را كاشت. چهارم، شهرداري موظف شده سه برابر درختان قطع شده در همان حوالي درختكاري كند (نقل به مضمون، گفت‌وگوي معصومه ابتكار با راديو پيام، پنجشنبه 16 اسفند).

واكنش به قطع درختان خرگوش دره‌ را مي‌توان هياهو براي هيچ ناميد؛ چرا كه راه جبران نابودي 100 درخت، 300 درخت يا 300 هزار درخت را در قانون پيش‌بيني كرده اند و اينك وظيفه شهروندان هوشيار و رسانه‌هاي بيدار است كه اجراي آن را پيگيري كنند.

از سوي ديگر، عدم حضور در مراسم درختكاري را مي‌توان به فال نيك گرفت؛ مراسمي نمادين كه چند درخت عموماً غير بومي- در جايي كاشته مي‌شود و تاثير مثبتي هم بر كل اكوسيستم ندارد، بايد مدت‌ها پيش چنين مراسمي تحريم مي‌شد.

 در هفته‌اي كه با عنوان منابع طبيعي نام گرفته است با كاشت چند درخت چگونه مي‌توان به احياي منابع طبيعي اميد داشت؟ به عبارت ديگر توجه به منابع طبيعي ايران محدود شده است به نيمه اسفند ماه با كاشت چند درخت، چند سخنراني و ارائه گزارش عملكرد؛ همين و تمام. جنگل‌ها در شرف نابودي است و كسي خم به ابرو نمي‌آورد (آتش‌سوزي در جنگل‌هاي گلستان را بخوانيد)، تالاب‌ها، مراتع، حيات‌وحش همه و همه با سرعتي باور نكردني در حال از بين رفتن هستند و كسي را پرواي ايستادگي در برابر اين موج‌ تخريب‌ها نيست و تاسف‌بارتر اين كه خاك در حال نابودي است (مهم‌تر از خرگوش‌دره و آن 3 جزيره را بخوانيد)؛ خاكي كه مي‌تواند منشا حيات باشد و زندگي. چنان كه شاعر گفت:

«دل از آسمان بدار

كه وحي از خاك مي‌رسد»

با اين حال، ما،‌ دوستداران طبيعت، حيات‌وحش و محيط‌زيست، جملگي در بند نقش ايوانيم. باورمان نيست كه طبيعتي در حال نابودي است كه ديگر به دست نمي‌آيد و تنها در پي چند درختيم.