![]() |
![]() |
|
| محیط زیست، طبیعت، حيات وحش...و ايران |
|
وجه افتراق نگرشهاي زيستمحيطي در ايران و جهان آتشسوزي هفته اول ارديبهشت در جنگلهاي شمال را محمد درویش چنان نوشته و شرح داده است كه هر كس بخواند (حتي هر آن كه دلبسته محيطزيست و منابع طبيعي نيست) متاثر ميشود و البته به نويسنده آن دست مريزادي ميگويد كه با ادلهاي استوار و نگارشي تحسينبرانگيز مديران ارشد كشور را خطاب قرار داده تا شايد تلنگري باشد به اوضاع اسفبار امروز طبيعت ايران. استدلالهاي درويش چنان درست و دقيق است كه نميتوان آنها را ناديده گرفت. چگونه است كه جوابي به صاحبان اصلي اين آب و خاك داده نميشود؟ و كساني كه مسوليتي دارند به دنبال پاسخگويي نيستند؟ 20 هزار هكتار جنگل شايد ارزش پاسخگويي ندارد. داستان آتش زدن جنگلها براي تصاحب و تملك زمين آن قدر تكراري شده كه حتي رسانهها هم به دنبال كشف حقيقت نيستند و تنها به پخش و انتشار خبر اكتفا ميكنند. وقتي مرتب خبرهاي نگرانكننده منتشر ميشود طبيعي است كه آستانه حساسيتپذيري نيز كاهش يابد. خبرنگاراني كه براي قطع درختان خرگوشدره و لويزان تلاش كردند اين بار كمتوانتر از پيش ظاهر شدند. اما اين بار تنها خبرنگاران نبودند كه حساسيتشان به موضوعاتي از اين دست كاهش يافته كه مخاطبان نيز در بدترين شرايط سري تكان ميدهند به نشانه تاسف، همين و تمام. در نقاط ديگر جهان البته وضع به گونهاي ديگر رقم ميخورد. بسياري از ورزشكاران به دليل آلودگي هوا در پكن اعلام كردهاند در مسابقات المپيك حضور نخواهند يافت (و البته عدهاي نيز دليل عدم حضورشان را بد رفتاري دولت چين با مردم تبت عنوان كردهاند). حتي اگر اين عده نگران سلامت خود بودهاند و به همين دليل ساده از حضور در رقابتهايي چنين مهم خودداري كرده باشند باز هم ملاحظه ميشود كه محيطزيست در اين ميان نقشي اساسي داشته است. درست در ايران هم همين رويكرد عافيتطلبي ديده ميشود، رويكردي در خدمت خود و خانواده؛ كساني پاركهاي ملي را به تاراج ميبرند و خانهسازي ميكنند، عدهاي درختان را به يغما ميبرند، تعدادي در روزنامهها و خبرگزاريها به دنبال ابتياع كلاهي هستند براي خود از نمدي به نام محيطزيست و كساني نيز به دنبال زمين هستند. اين عده اخير را البته زمينخوار نام مينهند و در بهترين حالت پروندههايي با عنوان مفاسد اقتصادي برايشان مهيا ميكنند. حاصل اين دور باطل چيست؟ وقتي براي چاپ نشدن مطلبي درباره كلاردشت شنیده می شود، كساني باج سبيل و ريش و پشم ميگيرند ( با شواهدی که صحت شنیده ها را تایید می کند) يا براي دستيابي به اهداف خود از هيچ كوششي دريغ نميكنند (حتي تخريب شخصيت ديگران براي معصومنمايي خود) و از قضا اين گروه خویشتن را دلسوزان راستين منابع طبيعي، محيطزيست، توسعه پايدار، مردم و ...ميدانند و با رويه و كلامي شيرين و شيوا خود را به جوانان و مهرويان قُطبِ عالمِ محيطزيست مينمايانند، از دست رفتن جنگلها را (آن هم در يك بازي تكراري با آتش زدن درختان براي استحصال اراضي) نمی توان واقعه ای بسیار تلخ نامید: چرا كه اين بازي روشن است با قواعدي از پيش تعيين شده و آن ديگري رفتاري است زير جُلكي و البته با نقاب مدارج و مدارك دانشگاهي. شايد عدهاي اين قياس را معالفارق بدانند كه در نقاط ديگر جهان بسياري براي حفظ محيطزيست از جان مايه گذاشتهاند. سپتامبر سال گذشته 50 نفر از فعالان عرصه محيطزيست (و از جمله مديرعامل دپارتمان بخش آمريكاي صلح سبز) مقابل ساختمان وزارت خارجه اين كشور در واشنگتن تجمع كردند و دستگير شدند، خواسته آنها هم تنها يك چيز بود: بوش با الحاق ايالات متحده به كنوانسيون كيوتو موافقت كند (بيشتر بخوانيد). 10 آوريل امسال نيز گروهي عملگرا و طرفدار محيطزيست سياستهاي ساركوزي را در فرانسه نشانه رفتند. اين عده آنجلا مركل (صدراعظم پيشين آلمان) و نيكولاس ساكوزي را به عروس و دامادي تشبيه كردند تنها به اين دليل كه با عقد قراردادي در زمينه حمل و نقل دو كشور خلاف مقررات اتحاديه اروپا حركت خواهند كرد و ميزان توليد گازهاي گلخانهاي افزايش خواهد يافت (بیشتر بخوانید). شايد عدهاي نظام و نگرش حاكم بر كشورهاي غربي را متفاوت با اوضاع ايران بدانند و چنان رفتاري را طبيعي. و البته ابراز كنند كه حاشيه امني براي شهروندان در آن كشورها وجود دارد و معترضانِ رويه ضد محيطزيستي بوش، ساركوزي و مركل دست كم متهم نميشوند كه عليه امنيت ملي اقدام كردهاند. پس با خيال راحت هر جا كه بخواهند قيامي خروشان به پا ميكنند. اما مگر تا كنون مدافعان محيطزيست در ايران چنين تاواني پس دادهاند؟ زماني كه ايران را در دهه 50 شمسي ابر قدرت نظامي منطقه ميناميدند، ارتش تصميم گرفت مانوري برگزار كند. تانكها و نفربرها وارد منطقه حفاظت شده موته، زيستگاه با ارزش آهو در اصفهان شدند. همان زمان به سازمان حفاظت محيطزيست خبر رسيد كه محيطبانان مقابل تانكها خوابيدهاند و اجازه نميدهند تانكي وارد منطقه شود مگر از روي جنازه آنان بگذرد. مشارکتی فعال برای حفظ محیط زیست در ایران. در آن زمان کسانی میگفتند ارتش شاه اجازه ورود به يك منطقه را نداشته باشد؟ غیرممکن است. رييس وقت آن سازمان به ناچار درباره ارزشهاي اين منطقه به «شخص اول مملكت» توضيحاتي ارائه كرد. نتيجه اين كه مانور در آن روز برگزار نشد و فرماندهان نيز اندكي با ترشرويي «بزرگارتشتاران» روبرو شدند كه :«اين همه بيابان! شما رفتهايد در اين منطقه؟» (يا چيزي شبيه اين، نقل به مضمون). آتش 20 هزار هكتار را سوزاند. به دنبال مقصر گشتن و كار پليسي كردن وظيفه محيطزيستيها نيست، اما اين عده ميتوانند مرتب منطقه سوخته را رصد كنند و به مجرد بالا آمدن تيرهاي آهنين ديگران را خبر كنند. در اين زمان مقصر نيز سر و كلهاش پيدا ميشود و لابد سر را بالا ميگيرد كه اولاً خدمت به خلقالله ميكند و اشتغالزايي و ثانيا بسياري از اين طريق خانهدار ميشوند در اين بحران بيمسكني و مسكيني. به هر حال اگر 200 هزار هكتار ديگر هم به سرنوشت 20 هزار هكتار سوخته دچار شود، كسي را باكي نخواهد بود. در اين زمان لابد مدافعان توسعه پايدار و محيطزيست در پاتوقهايشان نشستهاند و چاي ميخورند و از دلبركان و عشق و زمين داستانها نقل ميكنند يا با نشخوار خاطرات پوسيده و كپكزده خود، و تلاش در پيچيدهنمايي با صدايي بغضآلود از جنگلي سخن خواهند گفت كه قدوم مبارك را روزگاري بر خاک آن نهاده بودند. |
|
+ نوشته شده در
جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387ساعت 2:19 قبل از ظهر توسط سام خسرويفرد |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
من این حروف نوشتم چنان که غیر ندانست
تو هم ز روی کرامت چنان بخوان که تو دانی با این وب نوشت ها قرار نیست اتفاق خاصی صورت بگیرد فقط قرار است بی پرده و بی پروا از کسانی نوشت که کمر به نابودی طبیعت و محیط زیست ایران بسته اند و با نام دفاع از آن دست از ترکتازی های خویش برنميدارند. اگر این نوشته ها شما را ناراحت میکند پیشنهاد می کنم که نخوانید. |
| نوشته های پیشین |
|
اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 |
| آرشیو موضوعی |
|
نگاه رویداد دورنمایه طبیعتگردی حیات وحش محیط زیست و هنر کتاب |
|
RSS
|